ماجراهای تحصیل در کانادا
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
درباره وبلاگ
دانشجو

سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

سلام دوستان عزیز

حتماً در جریان ماجراهای خاص بنده و وبلاگ نویسی و پرشین بلاگ و مشکلات فنی اش و حل شدن مشکلات فنی اش و باقی ماندن مشکلات فنی خاصّ صفحه ی بنده!!! و پر پر شدن مطالب بنده که با عرق جبین در کمال سرشلوغی و بی وقتی نوشته بودم قهرگریه و باقی ماجراها هستید.

به همین دلیل تصمیم گرفتم وبلاگ را به محیط جدیدی در میهن بلاگ انتقال دهم خیال باطل و البته انتقال دادم... اوه

تازه دو سه روز بیشتر نیست که آن طرف بساط را پهن کرده ام اما در حد همین دو سه روز متوجه شدم چقدر تفاوت بین این دو محیط وبلاگ نویسی هست خدایاااا! تعجبمتفکر 

پرشین بلاگ از سال ۸۸ خورشیدی که بنده در محیطش وبلاگ داشتم (وبلاگ دل آرام) تقریباً به جرأت می توانم بگویم تغییری نکرده است متفکر یا به قدری تغییرات ضعیف و جزئی بوده است که اصلاً یادم نمی آید چه ها بوده اند آن تغییرات!متفکرسوال

اما میهن بلاگی که در همین مرداد ماه ۱۳۹۶ خورشیدی بنده به آن روی آورده ام بسیار بیشتر از پرشین بلاگِ همین امروز امکانات دارد و انعطاف پذیرتر است. یک چیزی می گویم یک چیزی می شنوید هاااا! متفکر باید خودتان در عمل با این دو محیط وبلاگ نویسی سر و کله می زدید تا به عمق مطلب و به کُنهِ ماجرا پی می بردید که گفت:

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود!قهر

خب، طبیعتاً پس از چندین سال قلم زدن و خط خطی کردن در پرشین بلاگ، من هم دوست داشتم به قدری امکانات این محیط خوب بود و اینقدر چوب لای چرخ وبلاگ نویسی ما نمی گذاشت که همین جا می ماندم! فکر نکنید هجرت به همین آسانی هست ها! بروی آن طرف بنویسی و این طرف را به باد فراموشی بسپاری؟ مگر می شود؟ قهر درست مثل مهاجرت از یک سرزمین به سرزمین دیگر است. مگر من می توانم بی خیال وطن اول خودم بشوم و مشکلاتش مرا نرنجاند و خوشی هایش خوشحالم نکند که به من چه؟ قهر دومی در سطح کلان برایم اتفاق افتاد و اولی در سطح خرد وبلاگ نویسی. پیه هر دو به تن بنده مالید واقعاً. ناراحت

بگذریم...

قرار بود اینجا فقط دو سطر بنویسم که شد اینقدر! نیشخند

و اما آن دو سطر این بود:

خوانندگان عزیز این صفحه! پس از این، ادامه ی مطالب ماجراهای تحصیل در کانادای بنده را می توانید در این صفحه که هایپر لینکش کرده ام و کلیک کنید شما را مستقیم به منزل بعدی می رساند دنبال کنید.

این هم آدرس مستقیم آن صفحه که در لینک دوستان در سمت راست همین صفحه هم آدرسش موجود است:

http://studyincanada1.mihanblog.com/

دیگر اگر بخواهم در این صفحه هم همان مطالب را بگنجانم تا این لحظه که بدان فکر کرده ام می شود آب در هاون کوبیدن!اوهقهر

مگر اینکه بعداً نظرم عوض شودخیال باطل و در هر دو بخواهم همان مطالب را بگنجانم که البته فعلاً چنین قصدی ندارم. قهر

پس مطالب بعدی را در آن محیط دنبال کنید و این صفحه را که ما را باهم آشنا و دوست کرد فراموش ننمایید که من خودم هم به اینجا دلبستگی دارم خیال باطللبخند

دیدارهای بعدی ما در:

http://studyincanada1.mihanblog.com/

خدانگهدارتان...بای بای



موضوع مطلب : خاطرات / یک تجربه / پرشین بلاگ و مشکلاتش! / مهاجرت به میهن بلاگ

جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩٦ :: ۸:٤۳ ‎ق.ظ
دانشجو

سلام دوستان

این پرشین بلاگ خیلی روی اعصابم است! کلافه

با چند قالب مختلف هم امتحان کرده ام این بخش نظرات علی رغم وجود چندین نظر باز عدد صفر را نشان می دهد. الطاف خاصّه ی پرشین بلاگ تمامی ندارد که! اوهقهر حتی این اواخر وقتی می خواهم مطلبی را ویرایش کنم بعد از به روز رسانی، ویرایش شده ها را هم نشان نمی دهد! می ترسم یک روزی در این پرشین بلاگ را خودشان تخته کنند و بروند و دیگر هر چه نوشتیم و خواندید خوابی بیش نباشد! تو گویی نه ننوشته شده نه خوانده شده! تعجباوهقهرناراحت

الآن دوباره با قسمت فنی تماس گرفتم ببینم:

  1. چرا مطالب مرا پراندند؟
  2. کی برمی گردانندشان به متن وبلاگ؟
  3. چرا قسمت نظرات همان مطالب به اصطلاح بازیابی شده باز نمی شود؟
  4. چرا ادامه ی آن مطالب دیده نمی شود؟ کلافه
  • کو گوش شنوا؟!عصبانی

خدایا! ما را از شرّ پرشین بلاگ محفوظ بدار! خیال باطل

راستی، وبلاگ جدید را در محیط میهن بلاگ راه اندازی کردم این هم آدرسش:

http://studyincanada1.mihanblog.com/

البته هنوز یک سخن آغازینی در باب مهاجرت به آن محیط بیش گفته نشده. اما سعی می کنم مطالب را در هر دو محیط وارد کنم یا ... شاید هم فقط در محیط جدید میهن بلاگ... خیال باطل باید بیشتر در این فقره غور کنم... متفکرخیال باطل

 

 

 

 



موضوع مطلب : پرشین بلاگ و مشکلاتش! / مشکل فنی پرشین بلاگ / مهاجرت به میهن بلاگ

چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٦ :: ٥:۱٢ ‎ق.ظ
دانشجو

سلام

دوستانی که به زودی یا در آینده قصد ادامه تحصیل در کانادا را دارند از طریق لینک کانال تلگرامی که در لینک دوستان گذاشته ام و اینجا هم می گذارمش (https://t.me/playies) وارد کانال تلگرام این مؤسسه شوند (که یکی از دوستان ایرانی مان چند ماهی است راه اندازی کرده اند) و اطلاعات خوبی را از آنجا دریافت کنند درباره ی رشته های مختلف دانشگاهی.

اسمش هست : مؤسسه ی بین المللی اعزام دانشجو و نماینده رسمی دانشگاههای کانادا در ایران

البته آنجا لینک اینستاگرام و فیسبوک و آدرس سایت این مؤسسه هم موجود است که می توانید از طریق هر کدام از ابزارهای فضای مجازی که در اختیار دارید از اطلاعات موجود استفاده کنید.

ناگفته نماند که این مؤسسه به صورت رایگان برای پذیرش دانشجویان ایرانی در دانشگاه های کانادا اقدام می کند و از این بابت پولی از شما دریافت نمی کند. پس می بینید که حتی امکان اینکه به ذهنتان خطور کند که آیا این مؤسسه هم مانند خیلی های دیگر مشغول کلاهبرداری است یا چه و چه، به صفر می رسد. پس با خیال راحت از مدیر مؤسسه می توانید مشاوره بگیرید. لبخند 

فقط این را هم عرض کنم که اگر در رشته ی خاصی نیاز به مشاوره داشته باشید و در آن رشته دانشجوی مشاوری با مؤسسه همکاری کرده باشد می توانید مستقیماً با دانشجویی که در همان رشته یا رشته ی مرتبط با رشته ی مورد نظر شما مشاوره می دهد تماس بگیرید و اگر از مدت معینی بیشتر مشاوره تان به طول انجامید آن وقت بایستی برای ادامه ی مشاوره به دانشجوی مذکور پولی بپردازید. این هم بستگی به مدت زمان مشاوره دارد وگرنه مؤسسه برای خودش پولی از شما دریافت نمی کند. 

 

در پناه حق باشید!بای بای

 

به روز رسانی این مطلب فوق:

طی تماسی که با مدیر مؤسسه ی مذکور داشتم جهت ابلاغ پیغام صلح و دوستی جناب عباس خان والا لبخند، ایشان یک توضیح کامل تری دادند راجع به رایگان بودن خدمات ارائه شده در این مؤسسه که اینجا برایتان کپی می کنم:

البته یه نکته اینکه فقط کسایی کاراشون بدون هزینه انجام میشه که در 
کالجها و دانشگاههای طرف قرارداد ما تحصیل کنند. سایرین باید 
خرجشون رو خودشون بدند. البته مشاوره در هر صورت تا ابد رایگانه. 
چیزی که پولیه اقدام ما برای اخذ پذیرش و گرفتن ویزای دانشجویی 
از دانشگاهیه که به ما کمیسیون نمیده.
(این فقره برای کسانی که از کالج ها و دانشگاه های طرف قرارداد آنها
 پذیرش نمی خوان).
خب، طبیعیه که وقتی متقاضی از دانشگاه غیرطرف قرارداد ایشان پذیرش
 بخواهد باید هزینه هایش را شخصاً پرداخت نماید.خیال باطل

 

 



موضوع مطلب : زندگی در کانادا / مؤسسه ی بین المللی اعزام دانشجو

سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٦ :: ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ
دانشجو

سلام دوستان. این متن را دوشنبه شب نوشتم اما به قدری خسته بودم فرصت نشد ویرایشش کنم و همان شب بفرستم. نشستیم در حال رفع خستگی، سریال «شهرزاد»* را دیدیم و بعد هم خوابیدم. این همان پیش نوشته است که تقدیمتان می گردد:

سلام دوستان

خوب هستید؟ باورتان می شود از عصر تا الآن که ساعت ۱۰:۳۲دوشنبه شب است تازه الآن نشسته ام؟ اوه مگر کار خانه تمامی دارد؟ نه خیر، ندارد! اوهقهر

حالا فکر نکنید من که یک خانم هستم این را می گویم همسرم هم بر این باور است که کار خانه تمامی ندارد! 

پیغام اخلاقی این فقره این است که: ای آقایانِ فرزند، برادر، همسر، پدر! لطفاً مادرانتان، خواهرانتان، همسرانتان و دخترانتان را دریابید! ای کاش روزی برسد که این فکر که خانم های خانه دار چه خوش به حالشان است می نشینند خانه و فقط پول خرج می کنند تغییر کند! واقعاً به این شکلی که شما قضیه را می بینید نیست. کار خانه تمامی ندارد. خوش به حال شما آقایان که بیرون از منزل کار می کنید و وقتی ساعت کاریتان تمام می شود دیگر تا روز بعد کارتان تمام شده است. برای کسی که در خانه زحمت می کشد چه زن چه مرد** کار خانه هرگز تمامی ندارد. به همین خاطر است که باید خانم خانه را دریابید. اوه

هنوز کمرم ذُق ذُق می کند از درد سر پا ایستادن و در آشپزخانه ماندن!اوه روزی که خرید مواد غذایی داریم همین طوری است دیگر! دقیقاً دو روز درگیرش هستم تا تمام شود. امروز روز دوم بود و به حول و قوه ی الهی تمام شد. اووووووه! اوه البته این بدین معنا نیست که همسرم کمک نمی کنند. اتفاقاً برعکس! ما که از ایشان راضی هستیم خدا از ایشان راضی باشد. لبخندخیال باطل

و اما بی مقدمه بروم سر دو واژه ی «کاندید» و «کاندیدا».

خب، این دو واژه هم مثل «بورس و بورسیه» فرانسوی الأصل هستند. دوره ی لیسانس اساتید ما تأکید داشتند: «شماها که یک واژه را که در زبان ما جا افتاده و از آن به وفور استفاده می شود می شناسید و می دانید ریشه اش فرانسوی است نباید مثل دیگر مردم که واژه را با توجه به حنجره ی خودشان از لحاظ آوایی تغییرش داده اند تلفظ کنید. شماها باید واژه را با تلفظ اصل فرانسویش ادا کنید». مثلاً واژه ی لوستِر که درواقع لوستر است به سکونِ سین و ت و ر. اما چون حنجره ی فارس زبان تلفظ سه حرف ساکن در کنار هم برایش دشوار است یک کسره به سین داده اند تا راحت تر ادا شود.

بگذریم.

«کاندید» در فرانسه یعنی «ساده لوح». بقیه اش را فکر کنم خواندید خودتان ... نیشخند

آقای فلانی کاندید ریاست جمهوری شدند نیشخند

کاندیدهای مجلس شورای اسلامینیشخند

فلانی کاندید دریافت جایزه ی اسکار شدنیشخند

شما نمی خواهید برای مجلس شورای اسلامی کاندید شوید؟ نیشخند

و قس علی هذا...متفکر

خب، به جای همه ی این «کاندید» ها همان معنی اش را بگذارید و از نو بخوانید: «ساده لوح»... چه بی معنا!!! نه؟ متفکر

«کاندیدا» در زبان فرانسه یعنی «نامزد» ، «داوطلب»

خب، خواهر من! برادر من! یا از واژه ای که معادل فارسی دارد استفاده کنید و به راحتی بگویید «نامزد» ریاست جمهوری، نامزد فلان سمت، یا اگر واژه ی به عاریت گرفته شده ی بیگانه را استفاده می کنید آگاهانه استفاده کنید! آدم وقتی از یک واژه ای که از معنی اش سر در نمی آورد استفاده کند می شود مایه ی خنده و مضحکه ی مردم! متفکر

راحتتان کنم: اصلاً در زبان فارسی بین دو واژه ی «کاندیدا» و «کاندید» ما تقریباً می توانم به جرأت بگویم که هیچ استفاده ای از واژه ی «کاندید» به معنای «ساده لوح» نمی کنیم. فقط ولتر نویسنده ی قرن ۱۸ فرانسوی یک کتاب به نام «کاندید» دارد که یک شخصیتی هست در رمانش به همین نام.

پس:

بهتر است این واژه ی «کاندید» را از ذهنتان حذف کنید تا اطلاع ثانوی از طرف اینجانب! نیشخند

و هر حرفی می خواهید بزنید با «کاندیدا» بزنید و جمله سازی کنید. لبخند

اما من به جای شما باشم همان واژه را هم که معادلش را در فارسی خودمان ساخته اند استفاده نمی کنم قهر و به راحتی می گویم «نامزد انتخاباتی» یا هر چیز دیگر.

 

یک دعای خوب خوب هم بکنم در حق همه مون:

خدایا! به همگی مان عزت نفس بده و شرافت و انسانیتمون رو زیاد کن! آمین...خیال باطلخیال باطلخیال باطل

در پناه حق باشید پایدار و برقرار... بای بای

* شهرزاد را البته «خریداری» می کنیم که ضربه ی مالی به تهیه کننده وارد نشود. شما هم لطفاً از همین راه خداپسندانه و درستش این سریال را ببینید نه از راه دانلود و ...! اگر ما حمایت نکنیم و تهیه کننده ورشکسته شود دیگر نه از این سریال های خوب ساخته می شود نه سینمای خانگی رشد می کند. و البته این کار همه جوره اش زشت و کریه المنظر است چه از لحاظ اخلاقی و انسانی اش چه دینی و شرعی اش چه عرفی اش چه اجتماعی اش چه اقتصادی اش. همین کارهای کوچک کوچک ۱۵۰۰ تومانی است که باعث می شود اخلاق حسنه در درون ما رشد کند و نسل بعد که متأثر از ما خواهد بود نسلی فرهیخته با خلق و خوی انسانی زیبا شکل بگیرد. لبخندخیال باطل

** هنوز هستند مردان نازنینی که در کار خانه دوشادوش همسرانشان شریک می شوند و معنای شریک زندگی بودن را فقط در خور و خواب مشترک نمی بینند! اینان موجودات نازنینی هستند که به قول همسرم: «نسلشان در حال انقراض است و از هر هزار سال یک موجود با این خصوصیات زاده و بزرگ می شود». نیشخند قدر همین نسلِ رو به انقراض را باید دانست. لبخند

 



موضوع مطلب : خاطرات / زندگی در کانادا / یک تجربه / قابل توجه شما خواننده بزرگوار

سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦ :: ٤:۳۱ ‎ب.ظ
دانشجو

سلام دوستان

همین الآن متوجه شدم یک لینکی که درباره ی کتابچه ای که با همکاری دوستان درباره ی زندگی در لندن انتاریو تهیه کرده بودم تغییر پیدا کرده است. البته مطلبی که در این باره نوشته شده بود جزو مطالبی است که از متن وبلاگ گم شده و برای بازیابی اش تنها یک لینک برایم فرستاده اند (از طرف پرشین بلاگ) که آدرسش دوباره در زیر می آید:

http://studyincanada.archive.persianblog.ir


و اما لینک کتابچه ی «سلام وسترن» که به دلیل جا نشدن در صفحه اندازه ی قلم را کوچک کردم که بتوانید همه اش را کپی کنید:


https://docs.google.com/viewer?a=v&pid=sites&srcid=ZGVmYXVsdGRvbWFpbnxsb25kb25xdXJhbnxneDo0YWQ2NmIwMTBlMThlYWZl 

اگر مطلب را هم از آن لینک بازیابی شده خواندید این لینک را بزنید و کتابچه را دانلود کنید برای خودتان.

زمانه خراب است یک وقت دیدید آن هم پرید ها! به هیچ چیز غیر از چشمانتان اعتماد نکنید! نیشخند تازه ما می گوییم: زمانه به قدری خراب شده است که اگر این چشمت را بستی اعتماد نکن که آن یکی درست می بیند یا نه!نیشخند

از ما گفتن بود حسب وظیفه. شما هم صلاح مملکت خویش دانید چون خسروان. نیشخند

در ضمن، جهت راحتی خوانندگان عزیز لینک «سلام وسترن» را در بخش لینک دوستان می گذارملبخند

راستش را بخواهید مطلب اگر به همین کوتاهی باشد هر روز می آیم اینجا. نیشخند افسوس که حرف زیاد است و وقت کم!اوه

یک دعا هم به جان شما خواننده ی گرامی:

از خداوندِ خدا می خواهم از هر انچه خیر و خوبی در عالَم امکان هست به کام شما و عزیزانتان هم بچشاند! آمین!لبخندخیال باطل

مادر عزیزم یک دعای خوبی همیشه می کنند. می گویند: « خدا حال دشمن ما را هم خوش کند که هیچوقت یاد ما نیافتد اصلاًنیشخند). 

خدانگهدارتان بای بای



موضوع مطلب : یک تجربه / پرشین بلاگ و مشکلاتش!

شنبه ٧ امرداد ۱۳٩٦ :: ۳:۳۸ ‎ب.ظ
دانشجو

سلام دوباره

چقدر زود زود می آیم اینجا! خودم هم تعجب کرده ام چه برسد به شما! تعجبنیشخند

سرم به جایی خورده؟ متفکر سرم خلوت شده؟ سوال سرم درد می کند برای مطلب جدید؟ متفکر اتفاقی افتاده که به سر بنده مربوط می شود؟ سوال

جواب تمام سؤالات احتمالی شما نه خیر و هیچکدام است.  قهر 

اگر خاطر شریفتان باشد قبلاً تر ها گفته بودم باید آن حس نوشتن بیاید سراغم تا من هم بیایم و شما هم بیایید دیگر. نیشخند خب، اصلاً به طرز عجیبی نمی دانم چه شده است که در بحبوحه ی شدید تز نویسی ام اینجا پیدایم شده این روزها! باور بفرمایید اگر قیافه ام در این فقره از این شکلک بیشتر متعجب نباشد کمتر نیست: تعجب

الآن یعنی دقیقاً همین الآن، نشسته ام پای صبحانه و به قدری حس نوشتنم قوی است که بیشتر از اینکه صبحانه بخورم برایتان نوشته اممتفکر تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمَل که چقدر بنده حس نوشتن پیدا کرده ام این روزها!متفکر البته قطعاً باید کمترش کرد. مشغول تلفن

چون تقریباً از فضای مجازی خودم را دور نگه داشته ام که سر و سامانی به وضعیت تز بینوایم بدهم و بیش از این استاد راهنمایم را منتظر نگذارم برای فصل های مختلف تز و شرمنده اش نشوم.اوه

این را گفتم که بگویم خیلی دلتان را صابون نزنید که آخ جون! مطلب جدید! که اگر به طور ناگهانی غیب شدم از لحاظ روحی ضربه نخورده باشید نیشخند 

البته برای این گزینه هم نسخه پیچیده ام برایتان: می توانید هر روز فقط چند سطر از یک مطلب را بخوانید که زودتر خوانشتان تمام نشود و دوباره این کوچه سوت و کور شود و ویرگول هم پر نزند در آن و حوصله ی شما خواننده ی عزیز هم سر برود. نیشخند

در رابطه با موضوع پیچیده و در واقع می شود گفت معضل عکس گذاشتن این را هم خدمتتان عرض کنم که فکر نکنید چون نمی شود عکس گذاشت بنده هم بی خیالش شده ام.

نه خیر. قهر

خودم هم از این نوشته های بدون عکس خوشم نمی آید راستش. بنابراین چند روزی است که به شدت دست به کار شده ام که ببینم آیا در محیط های دیگر وبلاگ نویسی می شود عکس گذاشت یا نه. سوال

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، یک وبلاگ به همین نام در میهن بلاگ ساختم که اگر شد آنجا عکس گذاشت، مطالب و نظرات را در طی چند سال آینده نیشخند ریز ریز و خرد خرد انتقالش بدهم آنجا. برای درج تصویر در آن هم امتحان کردم دیدم نمی شود. باز متوجه نشدم مشکل از چیست. متفکر آن را رها کردم رفتم سراغ بلاگفا. چون در اینترنت دیدم ظاهراً عکس گذاشتن در بلاگفا راحت تر است. با این پیش فرض، یک وبلاگ دیگر در بلاگفا ساختم همین دیروز. خواستم عکس بگذارم دیدم گزینه ی آپلود عکس از کامپیوتر را ندارد باز. سوال اندکی بیشتر تحقیق کردم دیدم ای دل غافل! گویا محیط های وبلاگ نویسی بنا به چه دلیل که هنوز نمی دانممتفکر گزینه ی آپلود مستقیم عکس در وبلاگ را برداشته اند انگار (شاید این نتیجه گیری کاملاً درست نباشد اما ظواهر و شواهد و قراین همین را نشان می دهدمتفکر، به نظرم برایشان هزینه بردار است شاید بخاطر همین متفکر و خدا داناتر و آگاهتر است به این قضیهخیال باطل) و شمای وبلاگ نویس عزیز بایستی در یک سایت دیگری عکس را آپلود کنی بعد لینک عکس آپلود شده در آن سایت را بگذاری در وبلاگ خودت تا عکس نمایش داده شود. گرچه مسیر طولانی تری ست اوه و به نظر بنده که تخصصی در فن آوری اطلاعات و سایت و وبلاگ و ... ندارم کار بیهوده ای ست ولی باز با خودم گفتم: جهنم و ضرر! کاچی بهتر از هیچ چی. رفتم که از چند تا از سایت های آپلود عکس که آدرسش را گذاشته بودند عکس را آپلود کنم محض امتحان. به قدری خطا داد و رفت در صفحات تبلیغاتی و ... که از ترس زود همه ی آن صفحات را بستم که نکند این وسط هم یکهو یک trojan ی چیزی حمله کند به کامپیوترم.تعجب چون در خود بلاگفا هم نوشته بود ما تضمین نمی کنیم که این سایت های آپلود عکس امنیت دارند و کارشان درست است یا نه. (یا یک چنین هشداری داده بودخیال باطل).

خب برادر من! شما که محیط وبلاگت را به گونه ای تنظیم کرده ای که نمی شود به طور مستقیم عکس از کامپیوتر آپلود کرد در وبلاگ و از طریق یک واسطه این کار را انجام می دهی عقل سلیم ایجاب می کند که دست کم آدرس دو عدد سایت معتبر را بدهی برای درج عکس که مردم معطل این سایت و آن سایت نشوند به دنبال یک سایتی که جواب بدهد خب! متفکر خنثی شما را به خدا بد می گویم؟متفکر 

اگر هم درج تصویر در وبلاگ های ایرانی ممنوع است دیگر اینهمه آسمان ریسمان بافتن ندارد که! یک کلام بگویید ممنوع شده والسّلام! خنثی

به این ترتیب شد که وبلاگ نوسازم را در بلاگفا در یکی دو ساعت اولیه در نطفه خفه کردم و بستمش. آن میهن بلاگ هم حذف نشد فعلاً توانستم از انتشار وبلاگ جلوگیری کنم تا اطلاع ثانوی...خیال باطل

این بود انشای من. لبخند

 

تا سلامی و کلامی دیگر بدرود...بای بای



موضوع مطلب : خاطرات / یک تجربه / درج عکس در وبلاگ / مشکلات وبلاگ نویسی بنده

جمعه ٦ امرداد ۱۳٩٦ :: ٤:۳٤ ‎ق.ظ
دانشجو

با سلام و عرض ادب و احترام

علی رغم اینکه کاممان از اخبار ناخوشایند ملی ناکام است (ماجرای قتل آتنا اصلانی، دختر کوچولوی ۷ ساله ناراحت و نیز درگذشت ناگهانی پروفسور مریم میرزاخانی ناراحت)* ، اما دیروز و امروز دو عدد خبر خوب به لطف خدا در وهله ی اول و با تلاش و جدّ و جهد خودمان (من و همسرم)  پیش آمد کرد تا مرحله ای از زندگی در کانادا را هم پشت سر گذاشته باشیم. مرحله ای که قطعاً اتفاقات به امید خدا قشنگ تر و خوب تری را در آینده می تواند برایمان رقم بزند. خیال باطل

اگر پیگیر مطالب هر چند با فاصله ی زمانی این صفحه شده باشید مسلماً می دانید که ماجراهای من و این گواهینامه ی رانندگی قصه ی دور و درازی بود که نهایتش به آنجا ختم شده بود که تمرین های رانندگی مان را شروع کرده بودیم. البته ناگفته نماند که اگر اکنون آن مطالب مربوط به گواهینامه را نمی بینید به همان دلیل ذکر شده در پست های قبل تر است که پرشین بلاگ بخاطر الطاف بسیار خاصّه اش به صفحه ی اینجانب قهر همه را پراند و پس از پیگیری های فراوان، در نهایت در یک لینک دیگری مطالب را نصفه و نیمه بازیابی کرد ** و تحویل بنده داد و من لینک مربوط را در چند پست پایین تر گذاشته ام که دوستان در صورت تمایل یا نیاز مطالعه بفرمایند.

بگذریم...

و اما آن دو خبر خوب که در بخش نظرات در پاسخ به نظر آقای عباس خان والا هم عرض کردم که خبری در راه است این بود و است که:

به لطف خداوندِ خدا، همسرم دیروز و این بنده ی حقیر إلی الله امروز توانستیم گواهینامه ی رانندگی مان را بگیریم و یک نفس راحتی پشتش بکشیم.  بزن اون دست قشنگه رو تشویقاوووووووووه و آخیش توأمان! اوه

درباره ی گواهینامه و انواعش گویا قبلاً صحبت مختصری کرده بودم. اینجا هم به همان اندازه مختصر باز صحبتی می کنم:

انواع گواهینامه در کانادا:

G1: گواهینامه ی امتحان آیین نامه است که البته یک کارت شناسایی معتبر کانادایی هم حساب می شود که برای مثال دانشجویان خارجی لازم نباشد هر جا می روند برای ارائه ی یک کارت معتبر پاسپورتشان را با خود ببرند. خب عزیز دل برادر! پاسپورت را که مدرک بسیار مهمی است نباید برای هر کار کوچک و بزرگ با خود برد بیرون که! خطرناک است حسن! اگر گم و گور شود باید خر بیاورید و باقالی بار کنید ها! به همین دلیل، این را هم جزو دلایل  لازمی که برای گرفتن هر چه سریعتر گواهینامه ی رانندگی ذکر کرده بودم اضافه کنید و زودتر وقتی آمدید همان ماه اول یا دوم بروید این گواهینامه را بگیرید. بعداً هم نگویید نگفتم که دلخور می شوم ها! گفته باشم! قهر در کانادا با این G1 هم می توانید رانندگی کنید به شرطی که یک full G که در پایین توضیح می دهم کنار دستتان نشسته باشد.

(چه توضیح مفصلی داشت این G1 نیشخند

G2: گواهینامه ی امتحان شهری که بعد از G1 صادر می شود و شما دیگر با این گواهینامه می توانید در داخل و خارج از شهر و جاده و بزرگراه و ... رانندگی کنید.

G:  که گواهینامه ی کامل است شنیده ام full G  هم می گویند به کسی که این گواهینامه را دارد. این دیگر امتحانش هم در داخل شهر نیست در جاده و اتوبان به قول اینها در highway است. این را که گرفتید دیگر شما گواهینامه تکمیل هستید و خوش به حالتان است و خیالتان راحت از بابت امتحانات دیگر رانندگی. خیال باطل تازه می توانید از اعتبار full G شدنتان هم برای دیگران خرج کنید و مثلاً برای تمرین رانندگی و ... کنار دستشان بنشینید و راهنمایی شان کنید. (البته خب این خطرهای خودش را دارد ها! متفکر بستگی دارد آن راننده ی G1 دار چقدر مهارت دارد و شما چقدر دل و جرأت که بدون اینکه برعکس ماشین تمرین رانندگی ترمز زیر پایتان نباشد بتوانید راننده را کنترل کنید در رفتارهای پرخطرشنیشخند). اینها را گفتم که بعداً نیایید بگویید این گفت و من نشستم کنار یک G1 و از خطرات احتمالی اش آگاه نبودم و کاسه و کوزه ها را سر من بشکنید و پلیس بیاید که چرا در وبلاگت آنطوری نوشته ای که مردم اینطوری برداشت کنند و قضیه کش دار شود و خر و باقالی و ... نیشخند

ناگفته نماند که G1 و G2 مدت معینی اعتبار دارند که اگر قبل از تاریخ اعتبارشان نروید به مرحله ی بعدی و گواهینامه ی بعدیش را نگیرید باطل می شوند و باید دوباره همه را از G1 شروع کنید.

 

خب، برای اینکه عکس گواهینامه های کانادایی را ببینید (چون من نمی توانم عکس بگذارم اینجا)، بنویسید: Ontario drive licences در بخش تصاویر گوگل برایتان عکس ها را نشان می دهد. 

وای چقدر نوشتم... اوه

بقیه اش در پست بعدی...

خدانگهدارتان بای بای

* ناراحتی عمیقی بود این دو خبر. هر دو شوک برانگیز و ناگهانی... نه می شود مظلومیت آن طفل معصوم  با آن طرز فجیع کشته شدنش را هضم کرد قهر نه شوک حاصل از ضایعه ی بزرگ و جبران ناپذیر از دست دادن چنین دانشمند گرانمایه ای را تاب آورد. قهر ما که هموطنیم اینچنین متأثر شده ایم خدا به خانواده ها و نزدیکانشان صبر عنایت کند! آناهیتا، دختر کوچولوی مریم عزیز، نیز یک لحظه از یادم فراموش نمی شود... خیلی زود آغوش مادر عزیزش را از دست داد. ناراحتقهر

** من منتظر بودم مطالبم را برگردانند به متن وبلاگ. اما دیگر خبری نشد. ناراحت

یک دعای خوب هم بکنم برای همگی مان:

از خداوندِ خدا سلامت جسمی و روحی برایمان آرزومندم...

آخرین به روزرسانی این مطلب: پس از انتشار مطلب فوق، به طور کاملاً اتفاقی با خبر ربوده شدن بنیتای ۸ ماهه و کشته شدنش در خودروی پدرش بر اثر گرما مواجه شدم که مثل پتک بر سرم کوبیده شد. ناراحت ای خدا! حیوانم آرزوست... ناراحتقهر

 

 



موضوع مطلب : خاطرات / زندگی در کانادا / یک تجربه / گواهینامه ی رانندگی

پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦ :: ٧:٥٤ ‎ق.ظ
دانشجو

سلام دوستان

این قالب جدید که گذاشتم یک چند تا سیب بسیار زیبا آن بالای صفحه دارد که مدام هم عوض می شوند و من نمی دانم چرا دست کم برای من نشان نمی دهد.متفکر آیا برای شما این سیب ها را نشان می دهد؟متفکر

حالا فعلاً چون دیوار پرشین بلاگ از همه کوتاه تر است می شود این را هم گردن ایشان انداخت که به دلیل مشکلات فنی قبلی نمی گذارد سیب های خوشرنگ و لعاب بالای صفحه نشان داده شوند. نیشخند

حالا علی الحساب یک چند عد سیب خوشگل و باطراوت در بالای صفحه از نظر بگذرانید که هی هم عوض می شوندلبخند تا ببینیم بعد چه می شودخیال باطل

آخر می دانید؟ خیلی سخت یک قالب به دلم می نشیند که به جای قالب قبلی انتخابش کنم. حالا این هم اینطوری شده است! خنثی

البته این قاعده در باره ی شخص بنده در بیشتر موارد به همین نحو بوده است:

از هر چه به شدت خوشم می آید یا بسیار گران است و خارج از جیب دانشجویی بنده! نیشخند

یا به سرعت قبل از اینکه بنده اقدام کنم فروخته می شود! نیشخند

یا هم اینطوری می شود و هی به جای سیب های خوشگل و باطراوت یک دایره ی بیخودی آن وسط می چرخد و روی اعصاب می رود! خنثی

تلقین هم نیست ها! دیده ام که می گویم. 

تازه، تازگی ها یک مورد جدید هم اضافه شده است:

از هر کسی تعریف می کنم آن روی بدش در می آید یکهوتعجبنیشخند

این اواخر چندین بار به همسرم گفته ام: «وقتی من می خواهم از کسی تعریف کنم که آدم خوبی است و ... نگذار ادامه بدهم» چون دقیقاً یک روز و نهایتاً دو روز و در بهترین حالتش یک هفته ی دیگر آن روی بدش را می بینیم و نه می توانم حرفم را پس بگیرم نه می توانم باور کنم که ایشان چند چهره داشته اند تعجبو نه می توانم در موضع قبلی بمانمقهر. دیدید گفتم دیدم که میگم؟نیشخند

 

در پناه حق باشید!بای بای



موضوع مطلب : یک تجربه / پرشین بلاگ و مشکلاتش!

دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٦ :: ٦:٤۸ ‎ق.ظ
دانشجو

با سلام و عرض ادب و احترام

یکی از خوانندگان عزیز این صفحه زحمت کشیدند و مطالب پریده ی وبلاگ را که در چند پست قبلی تر آدرس بازیابی شان را برایتان گذاشته بودم در یک فایل زیپ جمع کردند که در آدرس زیر موجود است که می توانید دانلودشان کنید در صورت تمایل.

البته لازم به ذکر است که مطالبی را که در دو تکه در «ادامه ی مطلب» نوشته بودم در هیچ صورتی نمی شود دید و این از الطاف پرشین بلاگ در حق بنده بوده است که واقعاً این زحمت هایشان قابل جبران نیست! اوهقهر

برای من هم درسی شد که دیگر هر چقدر هم مطلب بلند باشد در ادامه ی مطلب چیزی ننویسم که بعداً هم بپرانند!!! و علی بماند و حوضش! خیال باطل

http://s9.picofile.com/file/8300579268/archive_94_94_continue_page.rar.html 

از این دوست بزرگوار (آقای اهمال کار) نیز که وقت ارزشمندشان را به این کار صرف کرده اند بی نهایت سپاسگزارم! لبخند

هنوز از شوک خبر درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی درنیامدیم من و همسرم. ناراحتقهر من گرچه از معادلات ریاضی سر در نمی آورم اما پیوندی ناگسستنی با مریم میرزاخانی داشته ام به گونه ای که تو گویی خودم نیز از آن بی اطلاع بوده ام تا کنون... ناراحت دلیل اینکه اینگونه بر من و همسرم این ضایعه ی جبران ناپذیر عالَم علم و دانش سنگین آمده است و هنوز نتوانسته ایم هضمش کنیم همین است! اوه

روحش شاد و نامش جاودان و راهش پررهرو باد...! ناراحت

راستی این را هم بگویم که در حد وسیعی از فضای مجازی کناره گیری کرده ام که این تز بینوایم را سر و سامان دهم! نه از نظر مالی* به نفعم است که طولانی شود نه از نظر وقتی و جانی و زندگانی! قهر

*آخر می دانید از سال پنجم به بعد دیگر بورسیه نیستم و شهریه ی دانشگاه را خودم می دهم. اوه

این را هم درباره ی دو واژه ی «بورس» و «بورسیه» بگویم چون خیلی دیده ام که اشتباه از این دو استفاده می کنند.

واژه های «بورس» و «بورسیه» فرانسوی هستند و معنایشان این است:

«بورس» : کمک هزینه ی مالی ای که دانشجو از طرف دانشگاه یا دولت یا هر جای دیگر دریافت می کند برای ادامه ی تحصیل. حال ممکن است تمام بورس باشد یا نیمه بورس یا ...

«بورسیه»: به کسی گفته می شود که به او «بورس» می دهند یا این «بورس» به او تعلق می گیرد.

در واقع شما وقتی می گوید بورس شدی این جمله هیچ معنایی نمی دهد عزیز دل برادر! «بورس شدی» با توجه به معنای بالا یعنی «کمک هزینه ی مالی شدی» نیشخند خب ای یعنی چه؟ (با لحن شیر فرهاد دو برره بخوانیدشنیشخند).

یا وقتی می گویید : «بورسیه گرفتی» با توجه به معنی واژه یعنی «دانشجویی را که بورس گرفته گرفتی» نیشخندنیشخندنیشخند آیا منظورتان این است که: « با او ازدواج کردی؟ نیشخند قطعاً منظورتان این نیست بلکه می خواهید بگویید که آیا کمک هزینه گرفتی یا کمک هزینه شامل حالت شد؟ برای این جمله باید بگویید «بورس گرفتی؟» یا «بورسیه شدی؟».

خب این از این. که رسالتی بود بر گردنم که باید ادا می شد. خدایا شکرت! خیال باطل

واژه ی «کاندید» و «کاندیدا» را هم در پست بعدی شرح خواهم داد که چقدر حتی در سطح کلان و ملی می بینیم به اشتباه استفاده می کنند و برای کسی که معانی اینها را می داند چقدر خنده دار و بی معنی جلوه می کند این استفاده های نادرست واژگان. متفکر

در پناه خدا باشید...



موضوع مطلب : مشکل فنی پرشین بلاگ / پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی جهان / غریبانه / یک تجربه

جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦ :: ٥:٥٤ ‎ق.ظ
دانشجو

با سلام

نمی دانم چگونه باید درباره اش نوشت قهر غم بزرگی از امروز صبح ۱۵ جولای ۲۰۱۷ بر من و همسرم و قطعاً بر خیلی های دیگر سنگینی می کند که قابل بیان نیست از چه جنس است... 

 (طبق معمول هم گزینه ی درج عکس فعال نیست.) ناراحتقهر

صبح که همسرم یکهو پای کامپیوترش گفت: ای وای! من دلم ریخت! انگاری می دانستم پشت این «ای وای» یک خبر سنگین و تلخی نهفته است اما به سرعت از ذهنم دور کردم که چه می تواند باشد چون در باورم نمی گنجید که خبری از مریم باشد اما... بود. اوه

انگاری سرم به سقف خانه خورد از فرط شوک برانگیز بودن خبر! باز ته دلم امیدواری ای داشتم که حتماً شایعه است چون مریض است حتماً شایعه ساخته اند. گرچه از شایعه های اینچنینی که مثل پتک بر سرت می کوبد بسیار بیزارم اما این یک بار را امیدوار بودم شایعه باشد که نبود. قهر

از صبح اشک چشمانمان خشک نمی شود...

همین دو روز پیش خبرش را خواندم که حالش وخیم است...

من اما افسوسم از هزار جای دیگر است... 

از اینکه این نابغه ی قرن چرا نباید در وطنش شرایطش فراهم می بود که تدریس کند و تمام هوش سرشارش را در میهن خود استفاده کند؟

از اینکه این غم غریبی و غربت کی تمام می شود خدایا؟!

از اینکه دختر کوچولویش یکهو بی مادر شد آخر...

از اینکه چقدر زود رفت و هنوز چه معادله هایی که به دستش رمزگشایی نشد و رفت...

و هزار و یک حسرت بر دل مانده که تنها از یک جا فوران کردند و آن نبود جز چشمانم... 😞

 

این دل نوشته ی من بود برای امروز تلخمان:

در ضایعه ی از دست دادن یک نابغه فقط هشیاران جهان می توانند
 به عمق فاجعه پی ببرند و بس! :'-(
مثل فرسایش یک سانتی متر خاک می ماند که هزاران سال می طلبد
 تا جایش پر شود...!
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید... 😞

من مرده پرست نیستم و نخواهم بود هم! اما وقتی خبر تسلیت و

ابراز تأسف عده ای را می بینم به جای اینکه واقعاً باور کنم آنها

از ضایعه ی از دست دادن این دانشمند زن ایرانی ناراحت هستند

مدام این دو بیت در سرم می چرخد و حالم را بدتر هم می کند:

در حسرتم از مرام این مردم پَست

این طایفه ی زنده کُش مُرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا  😞

 

 

تا مُرد به عزت ببرندش سر دست

نمی دانم شاعرش کیست اما هر که هست باید قلمش را طلا گرفت که عین واقعیت را خلاصه کرده است و عصاره ی کلام را در قالب این دو بیت ریخته است.


امید که ما از این قماش نباشیم و تا زنده هستیم قدر همنوع و هموطن
را بدانیم فارغ از هر حاشیه ای! 😞

یک بیتی هم از حسین منزوی خطاب به مریم آن عزیز از دست رفته:

بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
 
روحش شاد و نامش جاودان... 

این ترانه ی مرغ شب از زنده در یاد ایرج بسطامی را در سوگ
 از دست دادن پروفسور مریم میرزاخانی در وبلاگ گذاشته ام. :'-(
 لطفاً گوش کنید.


موضوع مطلب : غریبانه / پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی جهان

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦ :: ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ
دانشجو