سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
  
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠
نظرات
این طنزی بیش نیست اما همیشه در بین مهاجران ایرانی مصداق هایی داشته است، متأسفانه!!!
شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند، بگفت هم چون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است.

لیک اهل سلوک به فرنگ فرموده اند که: هفت مرحله دارد و مرتبت هرکدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی.


اول)

برچسب‌ها:
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

قرار بود بقیه قیمت ها را در همان پست قبلی درج کنم. اما

فکر کردم که شاید خیلی ها متوجه نشوند از کجا باید بخوانند

و کمی مبهم شود. بنابراین، تصمیم گرفتم بقیه را در پست

دیگری که الآن در حال نوشتنش هستم بگنجانم.

شیر و گوشت را که عرض کردم خدمتتان.

بقیه اقلام را کمی توضیح می دهم. اما اگر خوانندگان عزیز

مورد خاصی در ذهنشان است بفرمایند تا در حد اطلاعاتم

عرض کنم.


نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام

امروز می خواهم درباره قیمت ها با شما صحبت کنم. البته

چون وقت نمی کنم همه را به یکباره بنویسم، ممکن است

همین پست را نیمه کاره بگذارم و بعداً، در اولین فرصت

ممکن، دوباره ادامه اش دهم.

پس: در فرصتی دیگر نیز به همین پست مراجعه کنید لطفاً!

اول از مواد غذایی شروع می کنم که نیاز روزمره  آدمیزادگان است و بی آن چون می شود زیست؟ لبخند

البته نباید زنده بمانیم که بخوریم، بلکه باید بخوریم که زنده

بمانیم، چون هنوز کارهایی و اگر آگاهتر باشیم به مسأله،

رسالاتی بر عهده مان هست که آفرینشمان را از پوچی و

بی هدفی بری می سازد.

پس ناگزیر از خوردنیم لبخند

و اما مواد غذایی و قیمت ها در کانادا:


نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠
نظرات

وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب‌وار
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده ام...

http://www.youtube.com/watch?v=PCq3N98bqMg&feature=player_embedded

 

یاعلی!


برچسب‌ها: غریبانه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

اول از همه، دوستانی که از شرایط زندگی در سوئد اطلاع دارند، به بخش

نظرات پست « نحوه پیدا کردن دانشگاه و مکاتبه برای ادامه تحصیل در خارج از

کشور » مراجعه نموده و سرکار خانم بهار را راهنمایی نمایند لطفاً. با سپاس

و آن دیگر:

گویا قرار بر این است که ماه اکتبر همیشه برای من ماه خوبی باشد! لبخند


نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
نظرات


برچسب‌ها:
نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
نظرات

با سلام و با عرض تبریک میلاد امام رضا (علیه السّلام)،

سلطان ایران زمین لبخند

 

عرض به خدمت دوستان اینکه:

 

کسانی که علاقه مند به پیگیری مباحث مربوط به ادامه

تحصیل در خارج از کشور هستند لطف بفرمایند نظرات

دیگران و پاسخ بنده را نیز مطالعه کنند چون در پاسخ

بعضی از نظرات نکات مکملی مطرح شده که شاید مفید واقع

شود.

با سپاس از توجهتان: دانشجو


نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلامی چو بوی خوش آشنایی

نمی دانم مرا می شناسید و اینجایید یا نمی شناسید، چه فرقی

می کند که من کیستم یا شما کیستید!؟ صحبت بر سر گفت و

گوی تمدن هاست و گاه یک انسان به ژرفای یک تمدن عمق

دارد و گاه یک ملت به اندازه یک انسان محتوا ندارد!!!!

چه کنم؟ بر آن پایکوبی کنم یا بر این گریستن را آغاز؟

 

این مقدمه ای بود هر چند دور، هر چند نزدیک، بر اتفاقی

که در درون من افتاد و اینک می خواهم آن را با شما سهیم

شوم و نمی دانم تا کجا می توانید این حس را در وجودتان

بیدار کنید و مرا همراهی!؟

 

امروز می خواهم از اتفاقی بگویم که برای اولین بار برایم

رخ داد:


برچسب‌ها: خاطرات
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی لبخند

ما هم خوبیم و ملالی نیست جز دیدار دوستان

یا

نمک در نمکدان شوری نداره / دل من طاقت دوری نداره

چه روزگاری بود آن زمانی که نامه ها این شکلی بود! البته من خودم هیچوقت

چنین نامه هایی ننوشته اما خوانده بودم لبخند

به هر حال، برای گفتن اینها اینجا نیستم. بگذریم.

سرم خیلی شلوغ است: درس های خودمان سخت است و کسی با کسی شوخی

ندارد. مثلاً غیبت کردی یا به دلیل بیماری درس را حاضر نکردی یا از این حرفها

نداریم یعنی ندارند. اینجا همه چیز جدی است. استاد زودتر از همه سر کلاس

حاضر است. چطور شود که سر وقت بیاید تعجب دیر آمدن هم معنی ندارد. یعنی

تابحال من معنی دیر آمدن استاد را درک نکرده ام. دوستان من قبلاً ها تعریف می

کردند که یک استادی که داور یک پایان نامه بود، سر جلسه دفاع نیامده بوده، بعد

از کلی زنگ زدن و پیدا کردنش تازه یادش آمده بوده که امروز جلسه دفاع

بوووووووود و بدو بدو آمده بوده تعجب

این مورد از گروه ما نبود. از حق نگذریم اساتید ما خوب بودند. بخصوص استاد

عزیز بنده که روشی برای پایان نامه نویسی داشتند که من اینجا همان را می بینم و

برای من که قبلاً با این روش آشنا بودم (به مدد راهنمایی های ارزنده ایشان)

دیگر کار کردن در چنین سیستمی به نظر می رسد مشکل نباشد. تا چه پیش آید...

یاد همه خوب ها بخیر! اساتید خوب من هم در بین آنها...!

خیال باطل

به هرحال می خواستم عرض کنم که چون سرم شلوغ است شاید فرصت کافی

برای به روز کردن زود به زود این صفحه را نداشته باشم.

تا از تاریخش زیاد نگذشته بگویم که ما در کانادا به دو طرف نماز خواندیم، یعنی

به دو قبله تعجب خنده


برچسب‌ها: خاطرات
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام

امروز می خواهم برایتان از اتوبوس های شهر لندن بنویسم. دیروز، 26 سپتامبر

2011مصادف با 4 مهر 1390 و 27 شوال 1432* به یکباره باران شدیدی

باریدن گرفت، باز باران با ترانه... یادش بخیر...! خیال باطل

قبل از همه عرض کنم که اینجا اتوبوس های واحد (واحد به زبان خودمان) که

تحت سرپرستی London Transit** است از داخل دانشگاه می گذرد و در

چند جای دانشگاه نیز ایستگاه دارد. البته اگر بگویم مساحت دانشگاه ما 455

هکتار است باورتان نمی شود. نشد؟ باورتان را می گویم. می دانم... سخت است

باور کردنش اما واقعیت دارد. 455 هکتـــــــــــــــــــار. می دانید یعنی چه؟

یعنی یک شهرک بزرگ... تعجب***

خب، حال وقتی می شنوید اتوبوس های واحد از داخل دانشگاه می گذرند دیگر

تعجب نمی کنید.

قبلا دیده بودم که جلوی اتوبوس ها یک چیزی مثل حفاظ که در بعضی از ماشین

های سواری شاسی بلند هم هست، وجود دارد. باخودم می گفتم برای امنیت بیشتر

این را نصب کرده اند که اگر اتوبوس تصادف کرد راننده طوریش نشود. نگو

واقعیت چیز دیگریست...


برچسب‌ها: زندگی در کانادا
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

امشب دوباره می خواهم از ماجراهای انگلیسی صحبت کردنم بگویم لبخند

البته مرا همچین دست کم هم نگیرید هاااا! اکنون که اینجا هستم و حدود 20 روز

است به کانادا آمده ام (وااااااااااای! یک لحظه مغز خودم هم سوت کشید...!

بیست روووووز؟! ...

مثل برق و باد گذشت... اصلاً باورم نمی شود! ).

بگذریم...

بله عرض می کردم حضور سروران که 20 روز است در کانادا هستم و این در

حالیست که بنده خودم study permit ام را از بخش مربوطه در فرودگاه کانادا

اخذ کردم و این در حالیست که همه صحبت های من با کارمند آنجا همه به زبان

انگلیسی بوده است. منظورم به این است که این « تفهیم و تفاهم » صورت گرفت

و بنده به لطف خدا توانستم با همین انگلیسی صحبت کردنم به مدت 4 سال مجوز

تحصیلی بگیرم. من که باشم این وسط؟ خدا خواست و خدا همه چیز را ردیف

کرد.

به هرحال، می خواهم عرض کنم خدمتتان که وقتی دارم « ماجراهای من و

انگلیسی » خنده را برایتان می نویسم فکر نکنید اوضاعم قمر در عقرب است. نه

خیر، قبلاً هم عرض کردم که اعتماد به نفس من در برابر بعضی ها مثل آن آقا که

در پست 27 شهریور وصفش آمد خیلی هم پایین است خنده

اگر کسی فقط شنونده باشد مثل شما و من تنها گوینده این سطور باشم ( که هستم )

بگذارید تا خود صبح برایتان حرف می زنم و مدام به حاشیه می روم...!متفکر

می خواستم از ماجراهای انگلیسیم تعریف کنم تا دور هم هستیم کمی بخندیم قهقهه

لحظات خوش با من یعنی همین! قهقهه

حدود 1 هفته پیش تکنسین آمد که ماشین ظرفشویی مان را نصب کند. من در خانه

تنها بودم ( غیرتی نشوید لطفا! مشغول تلفن تکنسین با مدیر ساختمان یا همان manager

آمده بود)! هرچه پیش خودم فکر کردم که این فعل « کفشهایتان را در آورید »

چه میشود به ذهنم نیامد که نیامد. Take یادم بود اما بقیه اش نه. می خواستم

بگویم Please take  چی چی your shoes که این آقا با کفش تشریف نیاورند

روی موکت و از آنجا به آشپزخانه. و من هنوز در take  چی چی مانده بودم...

نشد که نشد اوه و آنچه که نباید می شد شد! کلافهخب ما نماز می خوانیم و

پاکی و نجسی موکت برایمان مهم است دیگر. درهرحال، ایشان با کفش هایشان

تشریف بردند به آشپزخانه و بعد رفتند...

و من ماندم و این واژه!؟ از یکی از اقوام که پرسیدم تا گفت: take off یادم آمد. اما چه کنم که کار از کار گذشته بود یا به قول فرانسوی ها:

« سیب کرمو شده بود »!

حالا شانس آوردیم روزهای بارانی یا برفی نبود و همه جا خشک بود. باور کنید

ما بیشتر و قطعاً بیشتر تر از صاحبخانه دلمان برای این موکت های نو می سوزد

که نکند کثیف شود، نکند گِلی شود، نکند چیزی رویش بریزد!!!  می بینید چه

ساکنین تمیزی هستیم؟ خانه شما را تحویل می گیریم و تمیزتر و مرتب تر از قبل

تحویلتان می دهیم. حکایت ما با تمام مستأجرهای عالَم جداست. خب از رسانه

ملی!!! همین تبلیغ های بی وقت و بی وقتش برایمان مانده است دیگر، چه کنیم؟

هنوز در جو ایران به سر می بریم و هر از گاهی تبلیغات هم می کنیم، هر کسی

ناراضیست به مسؤولین رسانه ملی!!! مراجعه کند که همین ها را به خوردمان

داده اند فقط متفکرمتفکرمتفکر

از کشفیات جالب خودم در این سفر به جمع انگلیسی زبان ها اینکه: بنده شاید

بخاطر اینکه رشته خودم نیز زبان بوده است شاید هم بخاطر نمی دانم چه، به

هرآنچه که مربوط به کلمات و جملات و اصطلاحات و در کل مربوط به زبان و

گفتار است بسیار دقیق می شوم. گفتم شاید هم رشته تحصیلی ام ایجاب می کند که

اینچنین باشم. نمی دانم!؟ چون انگلیسی من به قول خودشان perfect نشده است

همه اش احساس می کنم همه کسانی که native’n یعنی

به طرز native گونه ای! ( در ساخت نو واژه ها هم می توانید از مساعدت من

بهره مند شوید! لبخند ) انگلیسی صحبت می کنند از بچه گرفته تا بزرگسال، همه

دارند کتابی حرف می زنند!!! خندهخندهخنده این قضیه برایم عجیب است یا بهتر است

بگویم جالب است! خودم می دانم دلیلش چیست: این است که چون من هنوز

انگلیسی ام به حد مطلوب نرسیده است با این زبان نتوانسته ام ارتباط درستی

برقرار کنم و در نظرم اینچنین می آید که تمام آنهایی که انگلیسی زبان هستند

دارند کتابی صحبت می کنند. می دانم که اینگونه نیست اما علی رغم این آگاهیم از

قضیه باز نمی توانم تمیز دهم که عامیانه شان چگونه است رسمی و کتابی صحبت

کردنشان چگونه. این در حالیست که برای زبان فرانسه اینگونه فکر نمی کنم و

راحت می توانم محاوره را از گفت و گوی جدی و رسمی تمیز دهم. این فقره از

کشفیات خودم بوده است و احتمال می دهم هنوز زبان شناسان به این بعد قضیه

توجه کافی مبذول نداشته اند!!! به همین دلیل فکر می کنم پس از بازگشتم به ایران

باید حتما در جشنوازه خوارزمی یا یک چنین چیزی شرکت کنم چون حکماً مقام

اول تا ... ، نه، همان اول، از آن خودم است و لاغیر! لبخند

در پناه حق باشید شاد و سرخوش...! بای بای

یاعلی!


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو