سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
نظرات

با سلام

دلیل این غیبت طولانی مشغله های تحصیلی بسیــــــــــــــار حجیم بنده می باشد که می بایست تا آخر نوامبر انجام شود.


تا اطلاع ثانوی خدا نگهدارتان...


برچسب‌ها:
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

برای کسی که تمام دلخوشی های ناسوتیش به عیدغدیر و

نیمه شعبان و ... خلاصه می شود که یک گوشه دنجی در

خانه خودش، در خاک خودش بیابد و با خودش و ... نجوا

کند،

این غربت می شود جان فرسا...!

هم سوداها! لطفاً هر کاری که می شود با دل و جان در این

روزهای عزیزِ تاریخ و تقویم لاهوتی دل هایمان انجام داد،

به نیت من نیز انجام دهید.

أجرکم عندالله...

ای کاش عالم می دانست عیدغدیر ما چه عظمتی برایمان

دارد و خداوندِ خدا چه موهبتی را با این جانشینی برحق

مولایمان علی بر ما ارزانی داشته است تا با جبینی فراخ و

رویی گشاده و سری بلند و "سربلند" سجده بر خاک

عبودیتش گزاریم و سر به آسمان نیایشش بساییم تا شاید شکر

نعمتی باشد هر چند درویشانه اما عارفانه و خالصانه در

بارگاه ربوبی و الوهیش...

این یک چیز دلی است که هرکسی باید خودش تجربه کند،

یک چیزی همچون آبشار نیاگارا که در صفحات قبل تر

توصیفش آمد و نیز فراتر از آن.

 

من اما می گویم:

آنکه نمی تواند و قادر نیست درک کند علی یعنی چه و

این نیست مگر از سر عناد و لجاجتش، بگذار تا آخِر دنیا

نفهمد و نداند که که را از دست داده است...

آنکه روحی پاک و باطنی همچون آیینه دارد، خدایش او را

به راه خود رهنمون خواهد شد و شاید در این مسیر انسانی

از جنس آیینه و نور نیز همراهیش کند البته به اذن همان

خدا.

خاک پای دوستداران حضرتش را توتیای چشمانم می کنم تا

شاید مرا نیز همچون دیگران بار عام دهند و دستان ساقی

کوثر، امیر مؤمنان به معنای واقعی کلمه، دستگیرم باشد!

زلال غدیر و روز غنودن زیر لوای حق و حقیقت و

عدالت و ولایت بر کامتان گوارا!

 

 

یاعلی!


برچسب‌ها: غریبانه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات
سلام به همگی
دیشب، یعنی شنبه شب 12 نوامبر 2011 ضیافت شام دانشجویان بین المللی و
خانواده هایشان بود در Grad Club دانشگاه. البته برای دانشجویان تحصیلات
تکمیلی بود نه لیسانس ها یعنی Undergraduate ها.
اصلاً وقتی صحبت Grad Club  می شود یعنی دانشجویان تحصیلات تکمیلی.
Grad مخفف همان Graduate است. این را فراموش نکنید که بعداً اگر دوباره
از این مکان صحبت شد مجبور نباشم توضیح دهم این همه را.  OK؟ Good
لبخند
آیدین هم یکی از هم قطارانمان است در وسترن و بخصوص در کلاس
English Conversation که آمده بود آنجا. ایشان یک مورد خیلی خوب را
که بنده از بیانش غفلت کرده بودم متذکر شدند که قرار شد دقیقش را در سایت
بگذارند تا من پاسخ دهم و آن قسمت را «بدینوسیله» تصحیح کنم.
این متن سؤال ایشان بود:
salam, rastesh man fekr konam age kasi TA nabashe in
pool manzoram mahi 1000 $ behesh taalogh migire be
onvane RA, man khodam in term TA nistam vali sare har mah pool be hesabam rikhte mishe

نویسنده: aidin

 

 

و جواب بنده:

سلام آیدین خان،

خب، شما TA نیستید اما Research Assisstant یا همون RA که هستید.

اگر نبودید این پول را نمی دادند. چون همانطور که گفتم یکی از دوستان من این

ترم نه TA است نه RA و برای 4 ماه ترم پاییزش حدود هزار و خرده ای پول

به وی دادند. منظور من از اینکه باید TA باشی این بود که بالاخره باید برایشان

کار کنی تا این پول را بریزند به حسابت. تابستان که ما TA نیستیم باید دنبال استاد

بگردیم برای RA بودن. البته باز چون آن پول تابستان را دانشگاه نمی دهد و

شخص استاد می دهد، خیلی کمتر از حقوق الآنمان است.

اما از این تذکر به جای شما سپاسگزارم و حتما این را در سایت تصحیح خواهم

کرد...

ممنون!

بنابراین، بدینوسیله از حضار گرامی این وبلاگ درخواست می شود دوباره به

پست « ادامه شهریه دانشگاه و پاسخ سؤال امین آقا » مراجعه و بخش

اصلاح شده آنجا را که با رنگ سبز مشخص گردیده مطالعه بفرمایند تا ابهامات

موجود برطرف گردد.

 

با سپاس از حسن توجهتان!

لبخند

و سؤال دوم ایشان:

migam bad nist ahange siteto avaz koni. ye khorde tagheer hame ja khobe :)
نویسنده: 
aidin
 

جواب:

فعلا در همان حال و هوا به سرمی برم. اما برای تنوع عوضش می کنم. ممنون از تذکرتان! لبخند


برچسب‌ها: هزینه های تحصیلی
 Poppy
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام

امروز می خواهم درباره یکی از مراسم کانادایی ها که

بسیار نمادین است صحبت کنم.

 

Poppy


poppy همان گل شقایق است (اگر اشتباه نکنم) که در

کانادا، آمریکا، انگلستان، استرالیا و نیوزلند از اول تا

یازدهم نوامبر به عنوان یادبود کسانی که در جنگ (جنگ

جهانی اول) کشته شده اند استفاده می شود. بیشتر مردم، به

یاد کشته شدگان جنگ یکی از این گل های پلاستیکی را که

یک سنجاق به آن وصل است روی لباس هایشان نصب می

کنند تا یاد و نام شهیدانشان را زنده نگه دارند. در فرانسه هم

گویا چنین نمادی وجود دارد اما گلش فرق می کند و بنفش

است.


به قدری من این اتحاد مردم و احترام به شهیدان را دوست

دارم که حد ندارد. حالا اینها نمی گویند «شهید»، می گویند

«کشته شدگان در جنگ». اما خب، معادل ایرانی اش همان

شهید می شود.

دیشب به دوستم می گفتم: ما کم کشته و شهید در جنگ دادیم؟

آیا ما هم به این اندازه به شهیدانمان ارزش و احترام قائل هستیم؟؟؟ بله می دانم جوابتان چیست...

اما آن بحثش جداست. به نظرم باید فرای آن قضیه به این

فقره نگاه کرد. آیا شهیدان ما کسانی بودند که می خواستند

بروند کشته شوند تا امتیازاتی به بازماندگانشان اعطا

شود؟؟؟ من منظورم توجه به همین قسمت ماجراست. ما یک

هفته به نام هفته دفاع مقدس داریم. چرا این فرهنگ در ایران

اجرا نشده و جا نیفتاده است که در این یک هفته مرد و زن،

پیر و جوان، همه و همه و درواقع، همه آنانی که روحی

سرشار از صلح و نوعدوستی دارند از چنین نمادهایی

استفاده کنند؟ می دانید چقدر برای خارجی ها قابل توجه و

حائز اهمیت می شود؟ من به عنوان یک خارجی روز اولی

که در اتوبوس عده ای از دانشجویان و حتی راننده اتوبوس

را دیدم که گلی به لباسشان وصل کرده اند کنجکاو شدم که

این یعنی چه؟ بعد وقتی رفتم خرید، بانک و خیلی جاهای

دیگر...، دیدم همه جا از این گل های پلاستیکی گذاشته اند

که مردم به رایگان بردارند و استفاده کنند و همین باعث شد

تحقیق کنم درباره داستان این گل و این نماد. این یعنی نوعی

فرهنگ سازی که تمامی اقشار و اصناف یک جامعه در آن

شرکت می کنند. از فروشگاه علاءالدین که گردانندگانش

عرب ها هستند گرفته تا خود  فروشگاه های کانادایی و

آمریکایی، همه و همه از این گل ها به مردم هدیه می کردند.

افسوس که ارزش شهید و نام شهید در ایران ابزاری شد و

اعتبار و حرمتشان آنچنان که باید شناخته نشد...!


نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام

چرا این ترانه را گذاشتم در وبلاگ؟

قبل از آمدن به قدری همه برنامه ها در هم آمیخت که فرصت نشد بروم پابوس امام رضا! ناراحت

و این یکی خیلی در دلم ماند... مثل یک بغض نترکیده که قرار است تا آخر گلویم را بفشارد و ...

روز ولادت امام رضا ( علیه السّلام) به این ترانه برخوردم و دیدم واقعاً زبان حال است.

دوستانی که مشرف شدند لطفاً حضور حضرتش یادی از حقیر کنند که:

فلانی از این بی خبر رفتنش بسیار شرمسار است...

یاحق!


برچسب‌ها: غریبانه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام

در پاسخ به سؤال امین آقا در قسمت نظرات پست « شهریه دانشگاه »:

سؤال ایشان این بود که من چقدر fund می گیرم؟

جواب: دقیقاً را اگر بگویم نمی دانم باورتان می شود؟


برچسب‌ها: هزینه های تحصیلی
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

این روزها به شدت و حدت سرم شلوغ است و نمی توانم در حد یک ویرگول هم

بنویسم!

البته یک دلیل دیگرش نیز این است که چون قول داده بودم به زودی درباره

شهریه دانشگاه صحبت کنم، وقتی به موضوع فکر می کردم می دیدم خیلی

گسترده تر از آن است که بخواهم بنویسم و از ترس اینهمه مطلب دیگر سراغ

نوشتن نمی آمدم اوه می دانید که: بخاطر کمبود وقتم عرض می کنم. نمی توانم

وقت بگذارم برای نوشتن. اگر هم بخواهم برای کسی ایمیل بزنم که البته آن هم این

روزها کمرنگ شده است، فقط مختصر و مفید می نویسم که اصل پیام منتقل شود.

نمی دانم با چه واژه ای می توانم این کمبود وقت را توصیف کنم. اما خدا نصیبتان

کند این ادامه تحصیل را تا بدانید من چه می گویم! لبخند

این بیشتر شبیه یک دعا بود تا نفرین. نه؟ لبخند من هم یک جورهایی از مسیر

برهان خُلف (در ریاضی) به اینجا رسیدم. حالا بماند که چقدر این برهان خُلف را

دوست دارم... خیال باطللبخند

و اما بحث شهریه های دانشگاه:


  
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠
نظرات

بر آن مردم دیده روشنایی سلام...

لبخند

یادداشت: دیشب که داشتم این متن را می نوشتم، یک

لحظه دستم به یک کلید نامربوط خورد ( من فکر می

کردم مربوط است اما برای پرشین بلاگ نامربوط بود

گویا!؟) و همه چیز پرید. چون خیلی وقت گذاشته بودم

دیگر حوصله ام نشد دوباره شروع کنم و کلاً از این

صفحات خارج شدم. ( 1. البته چون وقت اینجا

بسیااااار گرانبهاست وقت گذاشتن سر یک کاری هم

پررنگ جلوه می کند.لبخند 2. دلیل دومی که دیگر

نخواستم دوباره از اول شروع کنم این بود که من به

یکباره شروع می کنم به تایپ کردن و همه چیز فی

البداهه خودش می آید اگر بخواهم دست ببرم دیگر آن

حس و حال اولی را نخواهم داشت و طبیعتاً آنچه از دل

برنیاید لاجرم بر دل ننشیند لبخند). اما امروز که

مراجعه کردم دیدم خود پرشین بلاگ خودکار همه چیز

را قبل از پرواز کردن! و پریدن! لبخند ذخیره کرده است و

تصمیم گرفتم با افزودن این یادداشت، متن دیشبی را بی

آنکه دستکاری کنم برایتان بفرستم. و اما متن:

امشب که تنها 3 دقیقه دیگر تمام می شود و می شود فردا

صبح، 27 اکتبر 2011 است و این « است » اندکی دیگر

می شود « بود »! متفکر

عجیب است هاااااااا! زندگی ما هم همین طوریست مثل این

زمان، مثل این باد گریزپایی که یکجا بند نمی شود.

یک آن، یاد شعر « دریاچه » ( Lac) لامارتین افتادم. هم

معروف است هم زیبا. آنجا که می گوید: ای زمان! برای

آنانی که خوشبختند بالهایت را بگستران و از آنانی که نگون

بختند به سرعت درگذر...*

البته ما هم از این لامارتین ها کم نداشتیم و نداریم.

این را ببینید:


برچسب‌ها:
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام دوستان، آشنایان، غریبه های آشنا، آشناهای ... غریبه

(البته این آخری ها اینجا سر نمی زنند به همان دلیلی که

نامشان می گوید!)، سلامی به گرمی خانه های ایرانی در

روزهای سرد پاییزی (اینجا زمستان است*، اما سلامت را

می خواهند پاسخ گفت!!! این است تفاوت اینجا و آنجا!).

شنبه 22 اکتبر 2011، دومین روز کنفرانس بین دانشگاهی

دپارتمان فرانسه در وسترن بود. ما هم به عنوان

volunteer یا bénévol در فرانسه یا همان همیاران

مراسم در فارسی لبخند مشغول فعالیت بودیم. شنبه صبح زود

رفتم دانشگاه تا سر کاری که بر عهده من بود حاضر شوم.


برچسب‌ها: خاطرات
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو