سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۱
نظرات

ایام را تسلیت عرض می کنم.


برچسب‌ها: غریبانه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱
نظرات

سلام دوستان

با سرما چکار می کنید؟ وضع و اوضاعتون خوب است؟ امید که

همینگونه باشد... لبخند

خواستم عرض کنم ما از این ایمیل ها هم از طرف دانشگاه دریافت می

کنیم هاااا! برای خودم جالب بود، خواستم جالبیش را با شما نیز به

اشتراک بگذارم... لبخند

عنوان ایمیل این بود:

 

Stay healthy during flu season

Be sure to stay healthy during the flu season.  Flu shots are still available in Workplace Health, Room 25, UCC building

Flu Prevention Checklist


Get your flu shot
Getting the flu shot every year is one of the most effective ways to

prevent catching and spreading the flu virus


Wash your hands frequently
Wash your hands often with soap and warm water for at least 20 seconds to help remove bacteria and viruses


Keep your hands away from your face
In most cases, the flu virus enters the body through the eyes, nose or mouth


Cough and sneeze into your arm, not your hand
If you use a tissue, dispose of it as soon as possible and wash your hands


Keep common surface areas clean and disinfected
If you get sick, stay home
If you think you have the flu, you should stay home from work until your symptoms are gone. If your symptoms get worse, call your health care provider

 

در ضمن، عرض کنم حضور شریفتان که هر ساله به طور رایگان در

Health Centre دانشگاه Flu Shot یا همان واکسن آنفلوآنزا به

دانشجویان و کارمندان و اساتید تزریق می شود.

این را گفتم یاد یک چیز دیگر هم افتادم:

پارسال تازه اول های آمدنم به کانادا بود که برای تزریق واکسن به مرکز

بهداشت دانشگاه مراجعه کردم. اول از همه که ثبت نام می کنی، یک

برگه ای می دهند دستت که مطالعه کنی و اگر بیماری خاصی یا مورد

خاصی در آن برگه برای شما مثبت بود قبل از تزریق به مسؤول مربوطه

باید اطلاع بدهی. اینکه مثلاً تابحال فلان بیماری را داشته اید؟ و از این

جور سؤال ها...

دانشجوها هم همه نشسته بودند یا در انتظار که اسمشان را صدا کنند

یا واکسن زده بودند و در مرحله ده دقیقه نشستن در همانجا بودند که

اگر حالشان بد شد مسؤولین بدانند و اگر نه، بروند سراغ بقیه

زندگیشان. لبخند یکی دو تا از دانشجویان پسر آنجا بودند و بقیه دختر.

وقتی نوبت من شد و خواستم آستین لباسم را بزنم بالا، خانمی که

می خواست واکسن بزند چون دید حجاب دارم و مسلمانم به من گفت:

«اگر اینجا راحت نیستی برویم در اتاق واکسن بزنم». منو می گید: تعجب

تعجبتعجب

ای بنازم اینهمه درک و شعورت را زن! خودش یک  کانادایی است و به

احتمال زیاد غیرمسلمان و آن وقت اینهمه درک و شعورش بالاست که

به اعتقادات یک مسلمان تا این اندازه احترام قائل باشد که بگوید اگر

اینجا راحت نیستی برویم در اتاق دیگری واکسنت را بزنم؟؟؟ تعجبتعجبتعجب

من هم نگاهی به دور و برم انداختم دیدم طبق معمول هرکسی به کار

خودش مشغول است و هیچ کسی با هیچ کس دیگری کاری ندارد (این

عادت روزمره این مردم است) گفتم: «متشکرم! مشکلی نیست. همین

جا بزنید لبخند». اما نه اینکه آن موقع انگلیسی ام بیش از حد زیاد، خوب

نبود نتوانستم یکی دو جمله خوب بسازم تا از این لطفش و این درک

والا و سطح بالایش تشکر ویژه کنم. اوه متأسفانه چهره آن خانم را

نیز فراموش کرده ام. اما مهم اینست که این خاطره برایم ماندنی شد و

جاودان... لبخند

خدا همه خوبان عالم را بدون توجه به نژاد و دین و رنگ پوست و اصل و

نسب و خانواده و قومیت و ... حفظ کناد و خیر دهاد...!

آمین!


و آن وقت چقدر دلم می گیرد از به ظاهر هم وطنانی که وقتی می

بینند روسری سرت است گویی ناسزاترین توهین عالَم را در حق آنها

کرده ای! چنان رفتار زشت و غیراخلاقی و غیرانسانی ای از خود بروز

می دهند که چیزی در درون من می میرد و غمی در وجودم ریشه می

دواند که قابل بیان نیست که:

ای خداااااا.... چرا هنوز در درونمان به آن حد از درک و فهم نرسیده ایم

که انسانی را تو که آزادش آفریده ای، من حق ندارم به خاطر عقایدش

بی حرمتی روایش بدارم یا حتی قضاوتی در حقش کنم ناروا و نابجا؟ ناراحت


نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
نظرات

سلام دوستان

چند روز است که به سر درد بدی مبتلا شده ام که دلیلش به احتمال خیلی درصد نشستن پای کامپیوتر و زوم کردن روی مونیتور است. خب چاره ای هم نیست! از همین جا باید مقاله بخوانم و در همین جا تایپ کنم و در همین جا ویرایش...اوه

دیگر جا برای نشستن خودم نیست البته! متفکر

و به قدری مشغول و درگیر که نمی دانم چطوری شد شیره عسل هم ریخت روی گوشه ملحفه تختم و می بینید تو تصویر دیگه... کلافه

 

 و همه این مشغله ها دست به دست هم داده اند تا بنده حتی با کدئین هم خوب نشوم. نمی دانم من قوی شده ام که کدئین هم تأثیری ندارد یا کدئین ها ضعیف شده اند!؟ متفکر

بگذریم... البته این دفعه را نمی شود گذشت چون ادامه ماجرا به همین ربط دارد لبخند

دیروز 27 دسامبر 2012 مصادف با 7 دی ماه 1391، بنده کلاً کأن لَم یَکُن تلقی می شدم لبخند به علت سردرد. باور بفرمایید راست می گویم. به لبخندم نگاه نکنید (آخر می دانید مادرم همیشه می گویند: وقت مردن هم باید با روی خوش مرد نه با ناله و زاری و اخم و تَخملبخند، این لبخند هم به همان دلیل استلبخند)، واقعاً حالم بسیااار بد بود و بجای خوب شدن رفته رفته بدتر و بدتر شدم و با همان حالت گرفتم که بخوابم چون اصلاً بازدهی نداشتم که کامپیوتر را روشن کنم. البته اول شب اندکی بهتر شده بودم که مجبور به دوباره پای کامپیوتر نشستن گشتم، چون فرصتم اندک است و شاید همان حالم را بدتر کرد. به هرحال، خدا نصیبتان نکند! (البته خدا نصیب نمی کند!)، منظورم همان چشمتان روز بد نبیند بود درواقع لبخند، بله همین جا را داشته باشید تا بروم سر مقدمه ادامه مطلب! نیشخند

( این از آن نوشته ها بود هاااااا، "مقدمه ادامه مطلب" نیشخند پیدا کنید پرتقال فروش را متفکر).

اینجا در خانه ها بخصوص برج های مسکونی سیستم اطلاع حریق (نمی دانم اسم مرسومش در فارسی چیست!؟) نصب کرده اند که به آن Fire Alarm می گویند. این سیستم Alarm هم در Living room هست هم در اتاق ها. هر وقت که مثلاً چیزی روی گاز بسوزد و دود کند، اگر از حد معمولی دودش بیشتر باشد این زنگ، اول در خانه به صدا درمی آید که باید بلافاصله قطعش کرد و دود را برطرف، چون در هوش مصنوعی این سیستم، دود یعنی آتش، یعنی حریق و به همین دلیل سریع زنگ خطر را می زند. اگر زنگ داخل خانه را قطع نکنید این سیستم به سیستم مرکزی وصل می شود و Alarm کل ساختمان سوت می کشد که یعنی واویلا!!! چرا که زنگ خطر کل ساختمان به صدا درآمدن همان و آتش نشانی رسیدن همان! تعجب جالب آنکه سیستم مرکزی می تواند تشخیص دهد آتش سوزی یا دود از کدام آپارتمان بوده است. اگر این زنگ بیخودی یا الکی یا بدون دلیل واقعی به صدا درآید و آتش نشانی بینوا را بی دلیل به آنجا بکشانند و آنها ببینند اتفاقی نیافتاده صاحب آن خانه (بچه ها می گفتند) 600$ جریمه می شود! تعجبمتفکر بله، چه فکر کردید؟ شوخی نیست که! اینجا قانون دارد و وقتی قانون به درستی و تمام و کمال اجرا می شود می توانید در آن عدالت را نیز ببینید! می دانید؟ مدیریت مدیریت شایسته و لایقی ست، دلیل این هم که جهان اول شده اند همین است. همین جریمه های سنگین باعث می شود مردم هشیار زندگی کنند. پارسال، طبقه بالای ما چند نفر آقا بودند که ما از دستشان زلّه شده بودیم به دلیل سرو صدای فراوانشان. همیشه هم یک چیزی روی گاز می سوزاندند و آژیر به صدا درمی آمد و یکیشان بدو بدو خودش را به آژیر می رساند و خاموشش می کرد. اگر این قوانین سفت و سخت نبود که اینجا هم می شد مثل یک جای دیگر که! دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شد که! در ضمن، اگر کسی مجبور به پرداخت چنین جریمه سنگینی شد، دیگر صحبت رشوه و آشنا و پارتی تو دفتر پلیس و آتش نشانی و تخفیف و این چیزها هم در کار نیست هاااا! گفته باشـــــــــم. اینجا اینجاست، اینجا آنجا نیست! تشویق

خاطره جالبی از این "تعریف این موضوع" دارم. در اولین سفرم به ایران که این چیزها را برای خانواده و فامیل و دوستان تعریف می کردم، وقتی گفتم: اگر آتشی در کار نباشد و ببینند بی دلیل این آژیر به صدا درآمده و شما خاموش نکرده اید 600$ جریمه تان می کنند. یکی از اقواممان که دوز شوخ طبعی شان بالاست، به بنده پیشنهاد خاصی داد که: در اینجور مواقع، تا دیدی آتش نشانی رسیده بلافاصله چیزی را در خانه آتش بزن که بیخودی 600$ ندهی! خنده به این چه می گویند؟ عذر بدتر از گناه! خنده

و حالا اصل مطلب:


نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱
نظرات

سلام دوستان،

شاید تنها راه پر کردن این سکوت با تصویر باشد که اندکی کمتر وقتگیر تر از نوشته است لبخند

پنیرهای کانادایی.

صرفاً جهت اطلاع دوستان از نحوه بسته بندی شان عکس گرفته شده است. اگر مایع بود حتماً موقع باز کردن پوشش زیر درپوشش کلی هدر می رفت! نــــه؟ متفکر

حتماً مقایسه بفرمایید با جمله ای که پس از تصویر می آید.

یکی نوشته بود:

"رفتم کیسه هوا بخرم نامردها کمی هم چیپس توش ریخته بودند!" متفکر

عجب آدم هایی پیدا می شود این دوره زمونه هاااااااااا! متفکر

این عکس پایین دست ساز نیست و کاملاً طبیعی اتفاق افتاده است. لبخند

نکته اش را خودتان کشف کنید لطفاً. لبخند

در پناه حق باشید تا بعد... بای بای


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو