سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان خوب و تمیز و مهربون لبخند

ایام بکام است إن شاءالله؟ الحمدلله! لبخند

یک مطلب مهمی که به تازگی پیش آمد کرده مرا بر آن داشت که آن تجربه را با شما نیز به اشتراک بگذارم که حواستان را بیش از پیش جمع کنید بعد از این. آخر می دانید من با اینکه کلا ذاتاً تابحال به لطف خدا به این مسأله توجه داشتم و حواسم هم بود باز به همان لطف همان خدا، اما در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین اتفاقی واقعیت خارجی هم داشته باشد! متفکر

تقریبا چند روز پس از عید نوروز بود که یکی از دوستانم با هواپیمایی KLM به ایران آمد. خب می دانید که برای رسیدن از کانادا به ایران از هر مسیری که بیاییم می بایست دست کم یک توقف در یک کشور خارجی دیگر داشته باشیم و از آنجا بسته به ساعت پرواز بعدی، هواپیما را عوض کرده و به ادامه مسافرت بپردازیم. هواپیمایی های مختلفی هستند که شما می توانید با توجه به شرایطتان و نیز هزینه رفت و آمد و باقی مسائل با یکی از آنها بالاخره به ایران برسید و بالعکس.

یکی از این هواپیمایی ها همین KLM است که اول از تورونتو می رود به آمستردام هلند و از آنجا با یک پرواز دیگر به فردگاه امام خمینی ایران.

یکی دیگرشان هواپیمایی ALitalia است که برای کشور ایتالیاست و شما مسیرتان را می بایست از رم پی گیرید.

یکی دیگرشان British Airlines که نمی دانم در حال حاضر از ایران به لندن انگلستان پرواز دارد یا نه!؟ متفکر که در صورت نبودن باید بجای یک stop با یک پرواز ِ دو stop ه تشریف بیاورید یا ببرید.

یکی دیگرشان Turkish Airlines است که خوبی اش این است که علاوه بر تهران، امکان پرواز مستقیم به استانبول از چند شهر بزرگ همچون تبریز، شیراز و مشهد را نیز داراست. برای ساکنین آن شهرها خوب است.

و مواردی دیگر که بنده الآن حضور ذهن ندارم...

به هر حال، سرتان را درد نیاورم: دوستم با KLM رفته بود آمستردام و از آنجا با یک ترانزیت چند ساعته به ایران. ترانزیت هم فاصله بین دو تا پرواز است که ممکن است از یک ساعت تا 9-10 ساعت هم طول بکشد و چون ماها ویزای آن طرف را هم نداریم مجبوریم طی این مدت در داخل فرودگاه بمانیم و بیرون نرویم چون بدون ویزا طبیعتاً حق ورود به شهر مذکور را نخواهیم داشت. تنها شهری که بدون ویزا امکان وارد شدنش برای ایرانی ها فراهم است استانبول است.

نکته حائز اهمیت دیگر اینکه پروازهای مختلف قوانین مختلفی برای حمل بار دارند و برخی دو چمدانه هستند یعنی در بلیط شما درج می شود حق حمل دو چمدان را به طور رایگان دارند که آن هم وزن خاصی دارد (2 pieces) و نباید از آن وزن تجاوز کند وگرنه جریمه سنگینی می کنند برای اضافه بار!!! و برخی یک چمدانه. پرواز دوستم دو چمدانه بود و ما هم که همان چند روز پس از عید یک سفر تورونتو رفته بودیم زمان مسافرتمان را به گونه ای تنظیم کردیم که دوستمان را نیز به فرودگاه برسانیم. به هر حال، ایشان صحیح و سالم خداحافظی کردند و رفتند و فردای آن روز یکی از دوستان مشترکمان به من خبر دادند که یکی از چمدان های دوستمان گم شده است!!!! تعجب اولین بارم بود که می شنیدم چمدان در پرواز خارجی گم شود، جا بماند، نمی دانم یک بلایی سرش بیایید دیگر! تعجب از شدت تعجب اگر بیشتر از این شکلک نشده بودم کمتر هم نشده بودم هااااا! تعجب او هم خودش خیلی ناراحت بود چون دقیقا چمدان سوغاتی هایش گم شده بود. با پیگیری آن یکی دوستمان از کانادا و خود او از ایران به هر حال متوجه شدند که چمدان موقع جابجایی بارها از آمستردام به ایران، در همان شهر جا مانده و سوار هواپیما نشده است! متفکر

چرا؟ چرایش را شما اگر دانستید ما هم دانستیم! متفکر یک احتمال این است که شاید ترانزیتش کم بوده و فرصت کافی برای جابجایی بارها نبوده و عده ای از بارها جا مانده، اما علت اصلی چه بوده و چطور شده خدا می داند و خودشان فقط! متفکر

اینجا بود که به ذهنم آمد که شاید وقتی جزو اولین نفرها می شوی که سریع بارشان را از مبدأ تحویل بار می دهند ممکن است این اتفاق در یک ترانزیت کم مدت بیفتد چون چمدانت می رود ته هواپیما و هنگام جابجایی بارها اگر ترانزیت مدتش کم باشد تا بیایند همه بارها را تحویل آن یکی هواپیما دهند زمان کم بیاورند و بقیه شان بماند. البته این هم یک فرضیه است و هنوز اثبات نشده است! لبخند

آقا و خانمی که ما باشید، چند روزی بعدتر آن یکی دوستمان داشت از ایران می آمد و او هم دقیقا چنین پروازی داشت: رفت با KLM و برگشت با ALitalia. این هم از عجایب خلقت بود که این اواخر از طریق همین دوستانمان شنیدم که یک شرکت هواپیمایی ببردت و دیگری برت گرداند! بحق نشنیده ها و ندیده هاااا! تعجبمتفکر

به هر حال، ایشان در رفت مشکلی نداشتند و موقع برگشت که یک چمدانه بودند وقتی رسیدند خانه بنده دیدم انگاری از دانشگاه برگشته باشد! تعجبمتفکر فقط یک کوله پشتی همراهش است و دیگر هیچ! پرسیدم پس چمدانت کو؟ گفت: گم شد. تعجبمتفکر به همین راحتی! تعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکربقیه این شکلک ها را یک در میان از نظر بگذرانید تا بی نهایت!

آخر مگر می شود؟ دنیا را چه شده است آخر؟ جنگ و خونریزی ها کم بود، افتاده اند به جان چمدان های مردم؟؟؟؟! ناراحتکلافهتعجب

این را هم بگویم هااااا: فکر نکنید که فقط پرواز KLM یا Alitalia مشکل دارد هاااا، نه خیر، شرکت های هواپیمایی دیگر نیز گهگاهی چنین دردسرهایی را تراشیده اند. اما نمی شود که سفر نکرد که! می شود؟ نمی شود. اوه

بدیش این بود که این دوستمان که دکترا می خواند و مثل من امتحان جامع هم دارد اما به گونه ای دیگر، تمام یادداشت ها و مطالعاتش را با خود برده بوده و در ایران روی آنها کار کرده بوده به این امید که برگشت کانادا آنها را وارد فایل کامپیوتریش کند و تحویل هیئت نظارت دپارتمانش دهد! و از بد حادثه هر چه داشته همه در همان یک چمدان بوده و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... ناراحت

شش روز است روز و شب تماس پشت تماس...

هنوز از چمدان خبری نیست. یکی می گوید اشتباهی از ایران رفته پاریس از آنجا اشتباهی آمده مونترآل و نمی دانیم کی بیاید تورونتو!؟ یکی دیگر داستانی دیگر حکایت می کند... اوضاعی داریم و وضعی! ناراحت

غرض از این حکایت این بود که حواستان جمع باشد که چینین اتفاقاتی هم می افتد هاااا. به این حساب که پرواز خارجی است و طوری نمی شود و امن است نباشید که هر چه مدرک و اشیاء قیمتی و پول و ... دارید بگذارید داخل چمدانتان و تحویل بار دهید هاااااا! یک چیزهایی که نبودشان دردسر می شود مثل مدارک و ... یا اشیاء قیمتی و پول را ترجیحاً در باری بگذارید که می توانید داخل کابین ببرید. امن تر است والله! دست کم می دانی که دست خودت است و خودت باید حواست جمع باشد جایی جا نگذاری و ندزدند و ...

من یکی که به شدّت و حدّت اول از همه به هواپیماهای داخلی بی اعتماد شده ام و اکنون نیز به پروازهای خارجی و چمدان و این برنامه ها. ناراحت

روزگاری راهزنان راهت را می زدند و بارت سالم به مقصد نمی رسید و حتی خودت، (دور از جان نازنین شما)، اکنون قضیه همان است اما به شکل پیشرفته و مدرن ترش با یک غولی بنام هواپیما که بجای زمین راه آسمان را در پیش می گیرد و بر عهد قدیم آباء و اجدادی خود استوار است و چمدان جا می گذارد. هـِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگااااااار! *اوه

 

 

* و اینها را نگفتم که نگرانتان کنم و بترسانمتان! تنها جهت اطلاع عرض شد که به هوش باشید و مواظب... همین.

امید که بار شما سالم به منزل برسد و همراه با خودتان... لبخند


نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان،

سال نو بر همگیتان فرخنده و خجسته باشد إن شاءالله... تشویق

امیدوارم بزرگترین درسی که از طبیعت می گیریم همین دگرگونی از

جنس سرسبز شدن باشد تا در امواج متلاطم و گاهی ناهمگون و ناساز

زندگیمان خاطرمان باشد که:

این نیز بگذرد... خیال باطل

لحظه تحویل سال به وقت کانادا ساعت 7:01:56 ثانیه بود که بنا به

دلایل دوری از وطن و از این حرفها... تصمیم گرفتیم این بار نه برای شام

شب عید که برای صبحانه روز عید دور هم جمع شویم و تنهایی و غربت

را با در کنار هم گذراندن آن لحظات حساس به فراموشی بسپاریم.

فکر خوبی بود و خوب هم جواب داد لبخند چهار نفر از دوستان نزدیکم، صبح

ساعت حدود 6:30 یا کمی زودتر، کمی دیرتر آمدند خانه ما و با بنده

شدیم پنج نفر و یک صبحانه ساده اما پر از صفا و صمیمیت باهم نوش

جان کردیم... لبخند

به همت دوستان نیز سفره هفت سینی درست کردیم که نه تنها تمام

عناصر هفت سین معروف در آن گنجانده شده بود، که اضافه هم

داشتیم کلی... لبخند سفره امسال ما هشت سین داشت مثل سیب،

سرکه، سماق، سبزه، سمنو، سیر، سنجد، سکه، یک ت مثل تخم

مرغ، دو آ با کلاه مثل آب و آینه، یک قاف مثل قرآن. لبخند

البته خیلی تلاش کردم عکس سفره را درج کنم اما نمی دانم پرشین

بلاگ چه اش شده بود که با هر browser ی هم وارد شدم هنگام درج

عکس صفحه وبلاگ را پراند، اما باز جای شکرش باقی بود که نوشته ها

را خودبخود ذخیره کرده بود وگرنه دیگر حوصله نوشتن نداشتم خداییش! 

اوه

به هرحال، عرض قابلی نداشتم جز تبریک سال نو.

البته یک دعای مختصر اما کارساز دیگر هم برای همگیمان می کنم:

از خدا مسئلت می دارم که در این روزهای نزدیک عید نوروز یا کمی قبل

ترش هیچ خانواده ای را به داغ عزیز از دست رفته ای ننشاند تا عیدهای

دیگر نیز آن خاطره تلخ آزارشان ندهد و روزهای شادیشان خراب نشود.

آمین!

آخر می دانید همین امروز خبر رسید که همسر جوان 24 ساله یکی از

دوستانم در کانادا که در یک کشور دیگر مشغول به کار بوده فوت

شده است :'(

گویا دوشنبه خبر را دریافت کرده اند و بخاطر نوروز به من چیزی نگفته

بوده اند که جشنمان خراب نشود :'(

چند ساعتی پس از آن هم خبر ازدواج یکی دیگر از دوستان در ایران را

دریافت کردم.

می بینید کار دنیا را؟

عجب رسمیه رسم زمونه

قصه باد و برگ خزونه

میرن آدما...*

 

راستی: فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای،

بخوان...

سپاس و درود... 

*ببخشید ناراحتتان کردم... این را در لحظاتی نوشتم که خودم پُرِ پُر بودم و داشتم سر می رفتم از غم :'(


برچسب‌ها: خاطرات, غریبانه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو