سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان ناراحتاوهکلافهقهر

ساعت 1:42 بعداز ظهر روز شنبه ماست و بنده از ساعت 11:24 ظهر پای کامپیوتر هستم که مطلب پریده قبلی را تکمیل کنم. برای محکم کاری اول متن را در فایل word نوشتم بعد وارد وبلاگ کردم. دیدم همه چیز ظاهراً خوب پیش می رود. پس از ویراستاری نهایی متن، عکس ها را هم درج کردم و وقتی روی دگمه انتشار زدم مدیران وبلاگ اعلام خطا کردند و هیچ کدام از عکس ها درج نشد. ناراحتاوهکلافهقهر حتی حین درج تصاویر مدام دگمه ذخیره پیش نویس را می زدم و خطا می داد، با این حال، کوتاه نیامدم و ادامه دادم... ناراحتاوهکلافهقهر

متأسفم که دیگر بیش از این نمی توانم وقت بگذارم! باز ماند برای روزی دیگر و فرصتی دیگر... البته پرشین بلاگ هم دیگر همکاری نمی کند در ثبت تصاویر. ناراحتاوهکلافهقهر

 

 

افزوده شده در 13 بهمن روز یک شنبه:

بالاخره به لطف خدا درست شد. همین پایین قرار گرفته. به دلیل اینکه بنده دیگر تاریخش را دستکاری نکرده ام. لبخند 

 


برچسب‌ها:
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان

ادامه آن مطلب پریده پست قبلی را دوباره برایتان می نویسم. بالاخره ظاهراً شد! اوه

صحبت از سرمای زمهریر کانادا بود که البته عرض کنم حضور ارجمندتان که همیشه هم زمهریر گونه نیست هاااا! اما به هر حال، ما ایرانی ها کمتر چنین سرماهایی را تجربه کرده ایم. بماند منطقه آذربایجان و اردبیل که بارها و بارها پیش آمد کرده که با یک باد موسمی در اواخر شهریور ماه ناگزیر از دایر کردن بخاری ها و هیزم ریختن در آتش دان ها و غیره و ذلک بوده اند و این ماجرا ادامه دار می شود تااااااا اردیبهشت و گهگاهی تا خرداد ماه سال بعدش. تعجب اغراقی هم در کار نیست. سندش موجود است. مردمان آن سرزمین نفر به نفرشان شاهد بر مدعا هستند. شاید به همین دلیل است که برف و سرمای استخوان سوز کانادا پدیده ی ناآشنایی برای شخص بنده نبوده است گرچه حکایت نحوه لباس پوشیدن من به قوت خود باقی ست آن هم به دلیل مشکلات خفیف سینوسی که بهتر آن می بینم در این دیار دور از وطن خودم را بخاطر تبعیت از مد روز و خجالت کشیدن و از این حرفها که گهگاهی از زبان هم قطاران این دیار می شنوم، دچار دردسر های عدیده نکنم و به روش کاملاً «خودمی» زندگی در سرما را پیش ببرم. البته معتقدم که اصلش نیز آن است و لاغیر. من نمی فهمم چرا وقتی در شهریور ماه سردت می شود نمی توانی شال گردن ببندی که: مردم چه می گویند و از این حرفها!؟ متفکر شما را سوگند می دهم مرا از این جهل و نادانی ای که دچارش شده ام نجات دهید و اگر حتی یکی تان پاسخ قانع کننده ای بدهد یک عمر دعاگویش خواهم بود به شخصه! خب دانسته بمیرم یا ندانسته؟ شما که نمی خواهید ندانسته بمیرم که! می خواهید؟ نیشخند

بگذریم...

حکایت سرما را پی می گیرم بدین شرح که:


نویسنده : دانشجو
تاریخ : دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢
نظرات

بَه! تعجب

صَلِّ عَلی مُحَمَّد مطلب جدید خوش آمد! نیشخند

پارسال دوست امسال آشنا! کجایید شما؟ اینها درد دل های شما خوانندگان عزیز این وبلاگ است که خودم بر خودم نهیب می زنم. باشد که این کارهای دانشگاهی خجالت بکشند و دست از سر ما اندکی بردارند تا اینقدر خجالت زده در برابر روی ماه شما ها نشوم من! اوه

راستش را بخواهید خودم هم نمی دانم آخرین پست را در چه تاریخی تقدیمتان کردم!؟ متفکر خیال باطل اما خب... بالاخره که آمدم که!

الآن هم در دفتر کارم در دانشگاه نشسته ام و دارم برایتان می نویسم. آن هم با دسکتاپ. گرفتید چی شد؟ دسکتاپ. متفکر بله منظور اینکه فعلا نمی توانم عکس های مربوط به این پست را درج کنم چون لپ تاپم همراهم نیست و همانطور که نمی دانستید اما الآن می گویم که بدانید! عکس های مربوط به وبلاگ در لپ تاپ بنده هستند و البته سندش هم موجوده. نیشخند و بحث امروزم را که مدت هااااااست یعنی منظورم همان سال هاااااست که قرار است مفصلش را حضور شریفتان ارائه دهم ناگزیرم که بدون عکس تقدیمتان کنم و پس از بازگشت به منزل و صد البته که در اولین فرصت پیش آمد کرده پس از امروز که خدا می داند کی باشد! خیال باطل همین مطلب را ویراستاری کرده و عکس ها را نه در پست جدید که در ذیل مطالب همین بخش حضور ارجمندتان تقدیم کنم.

این روزها و شاید بهتر است بگویم این ماه ها تنها مطلبی که هست و همچنان خواهد بود طی ماه های آتی نیست جز برف و برف و برف. خاطر شریفتان هست قبلاً تر ها از برف گفتم و فروغ را یاد کردم؟ نمی دانم پس از خواندن خاطره برف دوست داشتن فروغ از زبان خواهش پوران فرخزاد و سطور آخر "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" ش و ارتباط پرمعنایش با روز مراسم خاکسپاریش که برف می بارید، چه بر من گذشته است که از برف سخن نمی گویم مگر با یاد فروغ. خدایش بیامرزاد! خیال باطل

خیلی مدت است که قرار بود در باب لباس های زمستانی کانادا صحبت کنم. فکر می کنم دیگر دقیقه نود هم که هیچ در وقت اضافه به سر می برم و بهتر است این موضوع بیش از این ناگفته نماند.

یک راست سر اصل مطلب:

دوستان عزیز! همانطور که مستحضر هستید سرمای کانادا یک چیز دیگری ست: فرای تصور! تعجب تعجب تعجب البته نمی دانم من به قطب بروم چه خواهم گفت!؟ متفکر

اصلاً به من نیامده مطلب جدید بنویسم. کلافهناراحت

کلی برایتان نوشتم، ویرایش کردم، انتشار کردم، به ناگهان صفحه وبلاگم log out شد خود بخود و همه اش پرید. این یک ذره را هم خودش ذخیره کرده بود. ناراحت نمی دانید با چه شور و حالی و چقدر برایتان نوشته بودم. متأسفانه این پرشین بلاگ ناانصاف حس و حالم را گرفت. ببخشید. فعلا خداحافظ. ناراحت


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو