سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان لبخند

خوب هستید؟ کِیفتان کوک است؟ دماغتان چاق؟  خدا را شکر! لبخندخیال باطل سال نو هم که نزدیک است و من امیدوار که همگیتان دلتان خوش و دلخوشی هایتان فراوان و لبتان پر خنده و جسم و جانتان سلامت و شاداب باشد در این روزهایی که کائنات لحظه به لحظه نو به نو می شوند، باشد که ما نیز الگو برداری کنیم از این زندگی دوباره طبیعت و درونمان را سبز و بانشاط سازیم و روح زندگی را بار دیگر در جسم و جانمان به نظاره بنشینیم... خیال باطللبخند

از خداوندِ خدا می خواهم از هر چه خیر و خوبی در عالم اِمکان آفریده است به حق این روزهای عزیز بهاری، جرعه ای بر کام شما بزرگواران و خانواده های محترمتان نیز بچشاند. خیال باطللبخند

این دعای آخر سال بنده بود که اول صحبت هایم آوردم که سالی را که نکوست از سطور اول این نوشته بیاغازیم... لبخند

نمی دانم خاطر شریفتان بود یا هست که چرا اینقدر کم رنگ شده بودم در این صفحات یا نه!؟ متفکر

ناگفته نماند که اگر فراموش کرده اید چرا، باز جای هیچگونه ملامتی نیست هااا! والله من هم بودم دیگر می کَندم و می رفتم با این همه سکوت پررنگی که بر این صفحات عارض گشته است! منظورم این است که اگر دلیل اینهمه سکوت هم فراموشتان شده است، حق دارید.

اما برای آنانی که فراموششان گشته است عرض کنم که آن پروپوزال کذایی بــــــــــــود؟ بله، همان پروپوزال چهل صفحه ای که اینهمه کش آمد و مرا اینگونه خجالت زده دوستانی کرد که هنوز به عاقبت این کلبه امیدوار بودند و مایه دلگرمی بنده و همه اش انرژی مثبت و محبت هایشان بر من جاری و ساری بود... خیال باطللبخند

بله عرض به حضور ارجمندتان که به حول و قوه الهی و با دعا و پشتگرمی شما دوستان خوبم، بالاخره استاد راهنمایم موافقت خودشان را با دفاع پروپوزال پنجاه و شش صفحه ای بنده را اعلام نمودند و اینگونه شد که پروپوزال را فرستادیم به دپارتمان و آنها هم به ژوری و ژوری هم بخواند و تاریخ دفاع مشخص شود و برویم برای دفاع از این مرحله از زندگی و بعدش هم دوباره وبلاگ را ببندیم و برویم پی مطالعات گسترده تز و نگارش آن و گزارشات دو ماه یکبارمان به استاد راهنما و اصلاحات ایشان و انجام اصلاحات و بازبینی و این قصه ادامه داشته باشد و قِصّ× علی هذا... 

اووووووووووووووووووه! چه نفس گیر!!!! اوهآخ بابا! دوی ماراتن را هم اندکی آرام می دوند خب! این چه وضعی ست دیگر! کلافه

و در جواب خودم می بایست عرض کنم که: پس چه فکر کردی؟ شوخی نیست هاااا! اینجا این ور دنیاست نه آن ورهای دیگرش! اینجا تولید علم معنا دارد و الکی نیست که تولید علم معنا دارد و دانشمندان سالیان درازی ست که از این ور دنیا بیشتر از آن ورهای دیگرش قد عَلَم می کنند و سربرمی آورند و ... طاووس می خواهی عزیز دل برادر! جور هندوستان بکش لطفاً! بامت هم بیش! برفت هم بیشتر خواهر جان! متفکر

البته رشته من دانشمند پرور نیست به آن معنایی که در ذهن همگیمان جای گرفته است که برویم در آزمایشگاه و با لوله آزمایش و موش های آزمایشگاهی دست و پنجه نرم کنیم تا خدمتی از آن نوعش به بشریت کرده باشیم. و البته همین جا بگویم که: من به عینه دارم می بینم که این پژوهشگرانی که کارشان از آن نوع است چه کار سخت و پررنجی دارند!!! می بینی برای کشت سلول هایشان روزهای تعطیلشان را نیز در آزمایشگاه دانشگاه سپری می کنند مبادا از ساعت و دقیقه کشت بگذرد و زحمات مثلاً یک هفته  قبل به باد رود و روز از نو و روزی از نو! هرگز یادم نمی رود که وقتی گوینده اخبار علمی-فرهنگی-هنری می آمد و می گفت: دانشمندان (مثلا) عامل بیماری سرطان خون را کشف کرده اند و من هیچ ایده ای نداشتم که چه پشت صحنه ای بوده که نتیجه در یک جمله به اطلاع بشریت رسیده است! سوالخنثی خدا خیرشان دهد که خدمتی بس بزرگ می کنند به بشریت در معنای خاصش و به کائنات در معنای عامش! تشویق

و اما رشته بنده! رشته بنده از آن گونه هایی ست که باید بروی در اندرون خودت، خلوت کنی، تفکر کنی تفکر کنی و باز تفکر کنی و خوانش و خوانش و خوانش... و در کنارش کار دیگری انجام ندهی مگر تفکر... و به قول استاد راهنمایم ببینی که ساعت چهار صبح یک طرحی نو، فکری نوین به سرت بزند و بیدار شوی و کاغذ و قلم، این دو یار دیرینت، را برداری و طرحت را بنگاری مبادا دوباره خواب شیرین بامداد رحیل بربایدت! و این فکر و طرحت در نطفه خفه شود! باید این فکرت بماند بماند بماند... و پخته شود، به قولی خوب جا بیافتد و عمل آید و راه حلی برای مسائل بنیادین حوزه علوم انسانی بشریت بیابی و فلک را سقف بشکافی و آنچنان طرحی نو دراندازی که همگان را به شگفتی وا داری و به اندیشه وادار ... خیال باطللبخند

بله، این پست را اختصاص دادم به خبری اینچنین خوب خوب که خدا نیز خوشش آید و سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بختمان را برقرار بگرداند در این شب عیدی و بردوام ... لبخندخیال باطل

دعایم را هم که برای سال نویتان آن بالا نوشتم. در آخر این پست نیز دوباره از نظر بگذارنیدش لطفاً! لبخند

این هم هدیه من به همه شما دوست داشتنی ها! عکس نوروز 92 در خانه ماست که سفره هفت سینی برپا کردیم و همزمان با لحظه تحویل سال در ایران در ساعت 2 و 43 دقیقه بعد از ظهر شما که می شد 7 و یک دقیقه و فکر کنم 53 ثانیه ما در کانادا!؟ یک میهمانی کوچک پنج نفره برای صبحانه باهم خوردن و کمرنگ کردن غربت دور از عزیزان بودن هنگام تحویل سال تشکیل دادیم و این سفره هم به همت اکثریت اعضاء حاضر در جلسه چیده و آراسته شد... لبخندخیال باطل

 

حق نگهدارتان!

 

 

×  (قِس علی هذا درست است که آقای مهدی خان والا در بخش نظرات متذکر شدند و بنده اینجا اضافه اش کردم. لبخندبا تشکر از ایشان (شکلک گل) درواقع، قِص علی هذا غلط مصطلح نگارشی است و بهتر است از غلط های مصطلح فاصله بگیریم... هر چه بیشتر بهتر لبخند).


نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ.

لطف بفرمایید سؤالاتتان را در بخش نظرات وبلاگ قید بفرمایید تا همین جا پاسخ دهم. و این نیز قابل توجه برخی از خوانندگان محترم که آدرس ایمیلشان را فرستاده بودند تا از آن طریق در ارتباط باشیم:

بنده هیچ ایمیل خاصی را به این فقره پرسش و پاسخ اختصاص نداده ام و تنها راه ارتباطی ام با شما خوانندگان بزرگوار نیست مگر از طریق بخش نظرات همین صفحه.

منتظر سؤالات، انتقادات و پیشنهادات سازنده شما هستم...* لبخند

 

 

 

* چقدر شبیه این برنامه های الکی تلویزیونی شد که چنین حرف هایی زیاده از حد می زنند برای جلب مخاطب و هیچ کدام از پیشنهادات و انتقادات را تریتب اثر نمی دهند! قهرناراحت 


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو