سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
نظرات

ناراحتناراحتناراحت 

برگرفته از سایت رسمی مرتضی پاشایی:

http://www.mortezapashaei.in/


برچسب‌ها: غریبانه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۳
نظرات

همانطور که عرض کردم روش استادم خاص بود و البته جدی و کوتاه نیا!

ایشان چون خودشان نیز تا مدتی در فرانسه تحصیل کرده بودند روش تحقیق آنها را به خوبی می شناختند و خودشان نیز به همان گونه عمل می کردند و از دانشجویان تحت راهنمایی شان نیز همان را انتظار داشتند. بنابراین، به جای اینکه از هر منبعی هر چیزی را عیناً نقل قول کنیم و ذکر مأخذ دهیم، از ما می خواستند که آن قسمت از متن کتاب نویسنده را که می خواهیم نقل قول کنیم در بیشتر مواقع به زبان ساده ی خودمان خلاصه کنیم و به جای نقل قول مستقیم آن حرف ها را به زبان خودمان بنویسیم و به این صورت ارجاع دهیم که "ن.ک" یعنی نگاه کنید به فلان منبع. این کار از کپی paste کردن همه ی کتاب ها جلوگیری می کرد و به پایان نامه رنگ و بوی کاری را می داد که خودت انجام داده بودی و بر سرش زحمت کشیده بودی. البته نه اینکه تمام نقل قول ها و ارجاعات را به این صورت بنویسید. نه خیر! گاهی هم بهتر بود عین جمله یا نوشته ی نویسنده بیاید و ارجاع مستقیم داده شود. بقیه ی دانشجویان استاد را نمی دانم!؟ اما ینده به شخصه سعی کردم توصیه های استادم را اجرا کنم و همین روش را در پایان نامه ام اعمال کردم و نتیجه ی این دستورالعمل ارزنده ی استاد راهنمایم روز دفاع از پایان نامه ام جواب داد لبخند :

پس از صحبت های استاد راهنمایم درباره ی پایان نامه ی بنده، استاد مشاورم که رییس دانشکده هم بودند و ذکر خیرشان نیز پیش از این رفته بود (ر.ج. مطلب "چطور آمدم کانادا" زمانی که ایشان همکاری کردند و مدارکم را داخل پاکت دانشگاه گذاشتند و مهر کردند برای ارسال به وسترن) درباره ی پایان نامه ام گفتند: « من وقتی این پایان نامه را خواندم تنها چیزی که دیدم روح ایشان (بنده) بود که در تک تک سطور این پایان نامه مشهود بود. معلوم است که ایشان واقعاً برای نگارش این رساله زحمت کشیده اند و هر چه نوشته اند کار خودشان است». متفکر و آنجا بود که من فهمیدم اینطوری هم نیست که کسی نفهمد کدام کار کپی از دیگران است کدام کار اصل! منظورم این است که مردم می فهمند. متفکر

این حکایت پایان نامه را به این دلیل عرض کردم که به اینجا برسم:

وقتی آمدم کانادا، تازه فهمیدم چقدر روش استادم این طرف آب جواب می دهد! و البته و صد البته غیر از این از دانشجو انتظار ندارند! و شاید در مخیّله شان نیز آن همه روش عجیب و غریبی که در کشور ما رواج دارد نمی گنجد! متفکر باور کنید! اینان از دانشجو انتظار دارند که کار کار خودش باشد. کپی paste دیگر چه صیغه ای ست؟! قهر و به همین خاطر است که قانون کپی رایت هم به شدّت و حدّت در این ممالک اجرا می شود. ناگفته نماند که ایران تا آنجا که من می دانم هنوز به قانون کپی رایت نپیوسته است و دلیل اینهمه کتاب اُفسِت شده هم که می بینیم همین است! :/ ناراحت

تازه بنده که آن روش تحقیق را آموخته بودم مثل همه ی هم دوره ای هایم و شاید هم نسل هایم متفکر به دلیل عدم تمرین کافی از دوران کودکی، در انشاء نویسی مشکلی حاد داشتم به طوریکه اصلاً نه فهمیدم تعطیلات کریسمس سال اول و دوم یعنی چه!؟ کلافهوقت تمام مناسبت های دیگری که در کانادا بود یعنی چه!؟ کلافهوقت تمام چرا؟ چون همه اش پای کامپیوترم بودم و داشتم به سختی جان کندن تلاش می کردم از دروس ترم نمره بگیرم! وقت تماماوهاسترس آن وقت هم کلاسی های خارجی من (کانادایی، فرانسوی، اسپانیایی، رومانیایی و حتی افریقایی) کَکشان هم نمی گزید که عزا بگیرند برای کارهای پایان ترم. ناراحت و چقدر تفاوت احساس می کردم بین خودم و آنان در این فقره! ناراحت  و چقدر سرخورده می شدم از این لحاظ! ناراحت  و چقدر حسرت می خوردم به تمام آنچه که در این فقره ی انشاء نویسی و ذهن دکارتی داشتن و از این صحبت ها از اوان کودکی بر من و هم سن و سال ها و در سطح کلان بر هم نسل هایم عارض شده بود... خیال باطل و چقدر حسرت کشیدن بد است... و چقدر حس بدی به آدم دست می دهد... ناراحتناراحتناراحت   

و از آنجا بود که آرزویی در دل من شکوفه زد که: ای کاش! می توانستم پس از اتمام تحصیلاتم بیایم و گوشه ای از این بار گرانی را که معلمانمان خیلی ارزان به دوش که نه، روی زمین کشیدند و لهش کردند تا اینگونه به مقصد برسد یا اصلاً نرسد!!! عصبانی به درستی به دوش می کشیدم. البته نه به درستی که ادعای "درستی" کردن خودش گزافه گویی است! بهتر است بگویم "شاید" به درستی! فقط این را می دانم که هر چه باشد آموزه های من خیلی خیلی بهتر از آنچه که به ما آموخته بودند خواهد بود. در این فقره شکی به دل راه نمی دهم. به هر حال، من نیز در چنین سیستمی آموزش دیده ام و به دلیل تجربه ی یک نوع سیستم آموزشی کاملاً متفاوت، به احتمال زیاد خواهم توانست کاستی های سیستم آموزشی خودمان را به خوبی لمس کنم. اما چه کنم که همیشه فقط گفته اند: آرزو بر جوانان عیب نیست. کسی نگفته است: آرزوی جوانان برآورده "نیز" می شود! خیال باطل

بحث انشاء نویسی و مشکلات پیش آمد کرده بر من و شاید خیلی های دیگر را همین جا به اتمام می رسانم. امیدوارم حق مطلبش ادا شده باشد! لبخند

 

در فرصتی دیگر، از زاویه ای دیگر مطلب "همه چیز در باب مسائل آموزشی" را ادامه خواهم داد... لبخندخیال باطل

 

حق یارتان! بای بای


برچسب‌ها: خاطرات, یک تجربه
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳
نظرات

سلام

ایام شهادت امام حسین (علیه السّلام) و یاران شان را تسلیت عرض می کنم. ناراحت

ادامه ی مطلب:

تا اینکه...

آمدم کانادا... استاد راهنمایم انتخاب شد. عنوان تزم مشخص شد. دغدغه ای که بر سرش داشتم این بود که اگر به نتیجه نرسم چه؟ همان دغدغه ی همیشگی که از دوره ی ارشد به جانم افتاده بود (البته بیشتر در مورد دوستانم نه پایان نامه ی خودم). می دانید پاسخ استاد راهنمایم در کانادا به سؤال و دغدغه ی همیشگی من که "اگر جواب نداد و به نتیجه نرسید چه؟" چه بود؟خیال باطل

باورتان نمی شود همچنانکه من دیگر باورم نمی شد! در کمال ناباوری من و شما ایشان با اطمینان خاطر بالای 100% گفتند: خب، نتیجه ندهد. ما هم در آخر تز می نویسیم آقایان! خانم ها! ما این راه را رفتیم نتیجه نداد! نشد! ای شماها که می خواهید درباره ی این موضوع کار کنید شما دیگر از این راه نروید. راه های دیگری را امتحان کنید. و این می شود جواب پژوهش های ما. به همین راحتی. شکلک استادم: لبخند

 

مرا می گویید؟ تعجبتعجبتعجب اگر بیشتر از این شکلک نشده بودم کمتر هم نبودم!

و استادم کلاً تعجب می کرد که چرا من از نتیجه گیری آخر اینقدر نگرانم! بینوا خبر نداشت که چه ها دیده و شنیده بودم و این نگرانی ها و اضطراب های من از کجا نشأت می گرفت... ناراحت

این شاید بخش عمده ای از عدم تولید علم را در ایران به دوش می کشد (البته در حد اطلاعات و تجربه های اندک بنده در دانشگاه دوره ی ارشدم). اینکه دانشگاه در قبال مواد و امکاناتی که هزینه می کند و در اختیارت می گذارد از شما جواب بخواهد. و من نمی دانم که چرا نتیجه ندادن یک آزمایش بر روی یک ماده ی خاص را به عنوان جواب تحقیق در نظر نمی گیرند!؟ من این فقره را اصلاً متوجه نمی شوم!؟ متفکر واقعاً هااااا! فکر کنید؟ آنها انتظار دارند چون برای هر پایان نامه بخصوص وقتی قضیه آزمایشگاهی است هزینه کرده اند پس دانشجو به هر قیمت ممکن باید جواب مثبت برایشان تهیه کند و اگر این بینوا بگوید آزمایش کردیم جواب نداد پس حتماً ایراد از خود دانشجوی {فلک زده} است که نتوانسته است به جواب برسد! و اینگونه می شود که تراژدی دست بردن در آزمایشات و داده ها سر می گیرد. ناراحت این را هم بگویم که بنده ادعا ندارم که در همه ی دانشگاه هایمان همین رویه است من درباره ی دانشگاه ارشدم صحبت می کنم و آنچه را که شنیده و دیده ام گزارش. امیدِ آن دارم که در این فقره "مشت نمونه ی خروار است" هیچ مصداق عینی نداشته باشد. بلند بگو آمیــــــــــــــن!

سرتان را بیش از این درد نیاورم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل...

بنده با استاد راهنمای ارشدم پایان نامه برداشتم و مطالعات کتابخانه ای ام تقریباً به نیمه رسیده نرسیده بود که نگارش پایان نامه را آغاز کردم. علاوه بر موردی که در بالا شرح دادم قضیه ی copy paste هم که در پایان نامه ها و تحقیقات دانشجوها به حدّ کافی معروف است و نیازی نیست شرح مفصل داده شود در ذکر شرّش! :/ قهرناراحت من از این موضوع می گذرم اما شما برای خواندن ادامه ی مطلب این یک فقره را همواره از نظر بگذرانید...

می گویم خدا آدم خوب ها را سر راهمان قرار دهد یعنی همینی که در ادامه می آید:

استاد بنده که خدا به جسم و روح و انرژی و زندگیشان برکت دهاد با همه ی خوبان عالم! روش خاصی برای پایان نامه نویسی داشتند که دانشجویان تحت راهنمایی شان را آنگونه تربیت می کردند. خاطرم هست که من تا آن زمان حتی روش تحقیق هم جزو واحدهای کارشناسی و کارشناسی ارشد نداشتم که بدانم چی به چی است و کی به کی!؟ ایشان چون می دانستند ممکن است برخی از اصول پایان نامه نویسی آگاهی نداشته باشند یک جلسه ی عمومی هم گذاشتند که به دانشجویان تحت راهنمایی خودشان و نیز دانشجویان دیگر در صورت تمایل از نحوه ی پایان نامه نویسی اطلاعاتی را ارائه دهند. باورتان نمی شود اگر بگویم به غیر از بنده و دو یا سه نفر دیگر از دانشجویان تحت راهنمایی ایشان، فقط اگر حافظه ام یاری کند یک یا دو نفر از دانشجویان اساتید دیگر در آن جلسه حضور داشتند!!! خب از قدیم گفته اند: مال مُفت خریدار ندارد دیگر! اگر پوستر چاپ می شد کلی تبلیغ می شد که دکتر فلانی همایشی در باب اصول پایان نامه نویسی برگزار خواهند کرد، زمان فلان، مکان فلان، آن وقت دیگر برای خیلی ها صندلی کم می آمد و صدای همه بلند می شد که چرا سالن کوچک تر گرفته اید ما نتوانستیم وارد شویم و از این حرفا ها.... :/ دست روی دلم نگذارید که خیلی دلم پر است هااااا! گفته باشم! قهر

بگذریم که اگر همین جا توقف کنیم و نگذریم می دانید چطور می شود!ناراحت

آن جلسه هم کلی کمکمان کرد و سؤالاتمان را در باب نحوه ی نگارش بخش های مختلف نگارش پایان نامه (سه بخش مذکور مقدمه، اصل مطلب و نتیجه گیری) و سؤالاتی پیرامون این موضوع پرسیدیم و رفتیم پی نگارش رساله هایمان... لبخند

 خدا یارتان تا بعد...بای بای

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: خاطرات, یک تجربه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو