ماجراهای تحصیل در کانادا
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
درباره وبلاگ
دانشجو

سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

با سلام و عرض ادب و احترام

یکی از خوانندگان عزیز این صفحه زحمت کشیدند و مطالب پریده ی وبلاگ را که در چند پست قبلی تر آدرس بازیابی شان را برایتان گذاشته بودم در یک فایل زیپ جمع کردند که در آدرس زیر موجود است که می توانید دانلودشان کنید در صورت تمایل.

البته لازم به ذکر است که مطالبی را که در دو تکه در «ادامه ی مطلب» نوشته بودم در هیچ صورتی نمی شود دید و این از الطاف پرشین بلاگ در حق بنده بوده است که واقعاً این زحمت هایشان قابل جبران نیست! اوهقهر

برای من هم درسی شد که دیگر هر چقدر هم مطلب بلند باشد در ادامه ی مطلب چیزی ننویسم که بعداً هم بپرانند!!! و علی بماند و حوضش! خیال باطل

http://s9.picofile.com/file/8300579268/archive_94_94_continue_page.rar.html 

از این دوست بزرگوار (آقای اهمال کار) نیز که وقت ارزشمندشان را به این کار صرف کرده اند بی نهایت سپاسگزارم! لبخند

هنوز از شوک خبر درگذشت پروفسور مریم میرزاخانی درنیامدیم من و همسرم. ناراحتقهر من گرچه از معادلات ریاضی سر در نمی آورم اما پیوندی ناگسستنی با مریم میرزاخانی داشته ام به گونه ای که تو گویی خودم نیز از آن بی اطلاع بوده ام تا کنون... ناراحت دلیل اینکه اینگونه بر من و همسرم این ضایعه ی جبران ناپذیر عالَم علم و دانش سنگین آمده است و هنوز نتوانسته ایم هضمش کنیم همین است! اوه

روحش شاد و نامش جاودان و راهش پررهرو باد...! ناراحت

راستی این را هم بگویم که در حد وسیعی از فضای مجازی کناره گیری کرده ام که این تز بینوایم را سر و سامان دهم! نه از نظر مالی* به نفعم است که طولانی شود نه از نظر وقتی و جانی و زندگانی! قهر

*آخر می دانید از سال پنجم به بعد دیگر بورسیه نیستم و شهریه ی دانشگاه را خودم می دهم. اوه

این را هم درباره ی دو واژه ی «بورس» و «بورسیه» بگویم چون خیلی دیده ام که اشتباه از این دو استفاده می کنند.

واژه های «بورس» و «بورسیه» فرانسوی هستند و معنایشان این است:

«بورس» : کمک هزینه ی مالی ای که دانشجو از طرف دانشگاه یا دولت یا هر جای دیگر دریافت می کند برای ادامه ی تحصیل. حال ممکن است تمام بورس باشد یا نیمه بورس یا ...

«بورسیه»: به کسی گفته می شود که به او «بورس» می دهند یا این «بورس» به او تعلق می گیرد.

در واقع شما وقتی می گوید بورس شدی این جمله هیچ معنایی نمی دهد عزیز دل برادر! «بورس شدی» با توجه به معنای بالا یعنی «کمک هزینه ی مالی شدی» نیشخند خب ای یعنی چه؟ (با لحن شیر فرهاد دو برره بخوانیدشنیشخند).

یا وقتی می گویید : «بورسیه گرفتی» با توجه به معنی واژه یعنی «دانشجویی را که بورس گرفته گرفتی» نیشخندنیشخندنیشخند آیا منظورتان این است که: « با او ازدواج کردی؟ نیشخند قطعاً منظورتان این نیست بلکه می خواهید بگویید که آیا کمک هزینه گرفتی یا کمک هزینه شامل حالت شد؟ برای این جمله باید بگویید «بورس گرفتی؟» یا «بورسیه شدی؟».

خب این از این. که رسالتی بود بر گردنم که باید ادا می شد. خدایا شکرت! خیال باطل

واژه ی «کاندید» و «کاندیدا» را هم در پست بعدی شرح خواهم داد که چقدر حتی در سطح کلان و ملی می بینیم به اشتباه استفاده می کنند و برای کسی که معانی اینها را می داند چقدر خنده دار و بی معنی جلوه می کند این استفاده های نادرست واژگان. متفکر

در پناه خدا باشید...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مشکل فنی پرشین بلاگ , پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی جهان , غریبانه , یک تجربه


تاريخ : جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦ | ٥:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : دانشجو | نظرات ()

با سلام

نمی دانم چگونه باید درباره اش نوشت قهر غم بزرگی از امروز صبح ۱۵ جولای ۲۰۱۷ بر من و همسرم و قطعاً بر خیلی های دیگر سنگینی می کند که قابل بیان نیست از چه جنس است... 

 (طبق معمول هم گزینه ی درج عکس فعال نیست.) ناراحتقهر

صبح که همسرم یکهو پای کامپیوترش گفت: ای وای! من دلم ریخت! انگاری می دانستم پشت این «ای وای» یک خبر سنگین و تلخی نهفته است اما به سرعت از ذهنم دور کردم که چه می تواند باشد چون در باورم نمی گنجید که خبری از مریم باشد اما... بود. اوه

انگاری سرم به سقف خانه خورد از فرط شوک برانگیز بودن خبر! باز ته دلم امیدواری ای داشتم که حتماً شایعه است چون مریض است حتماً شایعه ساخته اند. گرچه از شایعه های اینچنینی که مثل پتک بر سرت می کوبد بسیار بیزارم اما این یک بار را امیدوار بودم شایعه باشد که نبود. قهر

از صبح اشک چشمانمان خشک نمی شود...

همین دو روز پیش خبرش را خواندم که حالش وخیم است...

من اما افسوسم از هزار جای دیگر است... 

از اینکه این نابغه ی قرن چرا نباید در وطنش شرایطش فراهم می بود که تدریس کند و تمام هوش سرشارش را در میهن خود استفاده کند؟

از اینکه این غم غریبی و غربت کی تمام می شود خدایا؟!

از اینکه دختر کوچولویش یکهو بی مادر شد آخر...

از اینکه چقدر زود رفت و هنوز چه معادله هایی که به دستش رمزگشایی نشد و رفت...

و هزار و یک حسرت بر دل مانده که تنها از یک جا فوران کردند و آن نبود جز چشمانم... 😞

 

این دل نوشته ی من بود برای امروز تلخمان:

در ضایعه ی از دست دادن یک نابغه فقط هشیاران جهان می توانند
 به عمق فاجعه پی ببرند و بس! :'-(
مثل فرسایش یک سانتی متر خاک می ماند که هزاران سال می طلبد
 تا جایش پر شود...!
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید... 😞

من مرده پرست نیستم و نخواهم بود هم! اما وقتی خبر تسلیت و

ابراز تأسف عده ای را می بینم به جای اینکه واقعاً باور کنم آنها

از ضایعه ی از دست دادن این دانشمند زن ایرانی ناراحت هستند

مدام این دو بیت در سرم می چرخد و حالم را بدتر هم می کند:

در حسرتم از مرام این مردم پَست

این طایفه ی زنده کُش مُرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا  😞

 

 

تا مُرد به عزت ببرندش سر دست

نمی دانم شاعرش کیست اما هر که هست باید قلمش را طلا گرفت که عین واقعیت را خلاصه کرده است و عصاره ی کلام را در قالب این دو بیت ریخته است.


امید که ما از این قماش نباشیم و تا زنده هستیم قدر همنوع و هموطن
را بدانیم فارغ از هر حاشیه ای! 😞

یک بیتی هم از حسین منزوی خطاب به مریم آن عزیز از دست رفته:

بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
 
روحش شاد و نامش جاودان... 

این ترانه ی مرغ شب از زنده در یاد ایرج بسطامی را در سوگ
 از دست دادن پروفسور مریم میرزاخانی در وبلاگ گذاشته ام. :'-(
 لطفاً گوش کنید.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غریبانه , پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی جهان


تاريخ : یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : دانشجو | نظرات ()

دوستان سلام

امروز پس از چندین بار ایمیل فرستادن به بخش فنی پرشین بلاگ بالاخره پاسخ داده اند بدین صورت:

با سلام واحترام

پیرو بررسی های انجام شده متاسفانه مشکلی برای وبلاگ شما پیش آمده که با تلاش های تیم فنی اطلاعات ان در آدرس زیر بازیابی شدند.

http://studyincanada.archive.persianblog.ir/

سپاسگزاریم
گروه پشتیبانی پرشین بلاگ

حالا وقتی این لینک را می زنم مطالب پریده را می توانم ببینم اما گویا قرار نیست به داخل وبلاگم برگردند و حتی بخش نظرات آن مطالب را می زنی خطا می دهد. منتظر 

نمی دانم این دیگر چه جور بازیابی است!؟ سوالمتفکر




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پرشین بلاگ و مشکلاتش! , مشکل فنی پرشین بلاگ


تاريخ : پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دانشجو | نظرات ()

سلام

مطالب من از مرداد ماه ۱۳۹۴ تا خرداد ماه ۱۳۹۶ کو؟ تعجبمتفکر

 

پرشین بلاگ پاسخ دهد!عصبانی

نه خودم می بینم نه خوانندگان محترم!  متفکر

مطلب سوزی می کنید و به ایمیل های درخواست کمک هم پاسخ نمی دهید؟ عصبانیمتفکر

دوستان! خودم هم نه در قسمت مطالب نوشته شده نه در قسمت نظرات مطالب قبلی را نمی توانم ببینم. قهرناراحت

دریغ از آن همه مطلب که در عین کمبود وقت و سرشلوغی نوشتم و همه اش را به باد داد این پرشین بلاگ! دریغ! کلافهقهر

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پرشین بلاگ و مشکلاتش!


تاريخ : چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦ | ٦:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : دانشجو | نظرات ()

دوستان سلام

یک اتفاق ناخوشایندی برای پرشین بلاگ افتاده بود که حدود یکی دو هفته و شاید بیشتر کلاً نمی شد وارد شد و مطلب جدید نوشت و نظرات را پاسخ داد و ... ناراحت از همان موقعی که به یکی از خوانندگان عزیز نوشتم هفته ی بعد پاسخ سؤالشان را خواهم داد از هفته ی بعد آن روز این اتفاق افتاد تا به امروز که رفع شد این مشکل. مدیران پرشین بلاگ با تلاش شبانه روزی شان بالاخره توانستند مشکل فنی ورود به وبلاگ را حل کنند. سپاس! لبخند

اما مسأله این است که من هر چقدر می گردم که پاسخ آن نظر آخری آن دوست عزیز را بدهم اصلاً سؤال ایشان را پیدا نمی کنم. متفکر کلاً بخش نظرات به نظرم به هم ریخته! تعجب به همین خاطر خواستم در متن وبلاگ برایشان یادداشتی بگذارم شاید آمدند و خواندند و پاسخشان را گرفتند خیال باطل

 

به روز رسانی۱: در ضمن، با مراجعه به خود وبلاگ همین الآن مشاهده کردم که بخش نظرات راجع به مطالب جدیدتر غیرفعال شده کلافه تعجب بخاطر همین است که بنده نتوانستم نظرات اخیر وبلاگ را پیدا کنم. حال نمی دانم چکارباید بکنم اصلاً! سوالاوهمتفکرقهر 

 

این دوست عزیز در رابطه با ژنتیک گیاهی (ظاهراًمتفکر) سؤال پرسیده بودند که آیا در دانشگاه ما چنین گرایشی هست و تا چه مقطعی هست؟ من به یکی از دوستان که رشته اش گیاه پزشکی بود پیغام دادم اما شاید شماره تلفنشان عوض شده بود یا به هر دلیل دیگر پیغام را ندیده اند یا هر چه! به هر حال، جواب ندادند. خیال باطلمتفکر

و من همچنان منتظر هستم... خیال باطل

خواستم عکس مشکل فنی پرشین بلاگ و عکس بعد از حل مشکل را نیز اینجا بگذارم که این دوست عزیز ببینند بدقولی نکرده بودم در پاسخ به سؤال ایشان تا هفته ی بعد آن روز، اما مدتی است که کلاً گزینه ی آپلود عکس محو شده کلافه با دو browser مختلف هم امتحان کرده ام اما گزینه ی آپلود عکس وجود ندارد و حتی نتوانستم عکس هایی را که قبلاً تر ها به نیت وبلاگ گرفته بودم در بین مطالب قرار دهم. ناراحت

دلم هم نمی آید اینهمه مطلب را در پرشین بلاگ رها سازم و بروم یک وبلاگ جدید در بلاگفا یا یک جای دیگر باز کنم.  پس تکلیف اینهمه مطلب بی پناه در اینجا چه می شود!؟ ناراحت از طرف دیگر هم مدت زیادی ست که نمی شود عکس گذاشت و این همین طوری روی اعصاب است! ناراحت

خوشحال می شوم اگر از دوستان خواننده متخصص وبلاگ نویسی که به این ریزه کاری ها و فوت و فن های وبلاگ نویسی واردند یک راهنمایی ای به بنده بدهند که از این حالت سردرگمی دربیایم و بتوانم با درج عکس در همین پرشین بلاگ رنگ و لعابی به نوشته ها بدهم یا اگر نمی شود، توضیح دهند چگونه می شود تمام یک وبلاگ را به یک محیط دیگر برد تا مطالب از دست نرود. خیال باطل

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم... لبخند

به روز رسانی ۲: با قسمت فنی پرشین بلاگ هم تماس گرفته ام که ببینم چه بلایی سر مطالب آخر وبلاگ و نظرات خوانندگان آمده کسی تابحال پاسخی نداده است. ناراحت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خاطرات , یک تجربه , مشکل فنی پرشین بلاگ


تاريخ : جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : دانشجو | نظرات ()