سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

امشب دوباره می خواهم از ماجراهای انگلیسی صحبت کردنم بگویم لبخند

البته مرا همچین دست کم هم نگیرید هاااا! اکنون که اینجا هستم و حدود 20 روز

است به کانادا آمده ام (وااااااااااای! یک لحظه مغز خودم هم سوت کشید...!

بیست روووووز؟! ...

مثل برق و باد گذشت... اصلاً باورم نمی شود! ).

بگذریم...

بله عرض می کردم حضور سروران که 20 روز است در کانادا هستم و این در

حالیست که بنده خودم study permit ام را از بخش مربوطه در فرودگاه کانادا

اخذ کردم و این در حالیست که همه صحبت های من با کارمند آنجا همه به زبان

انگلیسی بوده است. منظورم به این است که این « تفهیم و تفاهم » صورت گرفت

و بنده به لطف خدا توانستم با همین انگلیسی صحبت کردنم به مدت 4 سال مجوز

تحصیلی بگیرم. من که باشم این وسط؟ خدا خواست و خدا همه چیز را ردیف

کرد.

به هرحال، می خواهم عرض کنم خدمتتان که وقتی دارم « ماجراهای من و

انگلیسی » خنده را برایتان می نویسم فکر نکنید اوضاعم قمر در عقرب است. نه

خیر، قبلاً هم عرض کردم که اعتماد به نفس من در برابر بعضی ها مثل آن آقا که

در پست 27 شهریور وصفش آمد خیلی هم پایین است خنده

اگر کسی فقط شنونده باشد مثل شما و من تنها گوینده این سطور باشم ( که هستم )

بگذارید تا خود صبح برایتان حرف می زنم و مدام به حاشیه می روم...!متفکر

می خواستم از ماجراهای انگلیسیم تعریف کنم تا دور هم هستیم کمی بخندیم قهقهه

لحظات خوش با من یعنی همین! قهقهه

حدود 1 هفته پیش تکنسین آمد که ماشین ظرفشویی مان را نصب کند. من در خانه

تنها بودم ( غیرتی نشوید لطفا! مشغول تلفن تکنسین با مدیر ساختمان یا همان manager

آمده بود)! هرچه پیش خودم فکر کردم که این فعل « کفشهایتان را در آورید »

چه میشود به ذهنم نیامد که نیامد. Take یادم بود اما بقیه اش نه. می خواستم

بگویم Please take  چی چی your shoes که این آقا با کفش تشریف نیاورند

روی موکت و از آنجا به آشپزخانه. و من هنوز در take  چی چی مانده بودم...

نشد که نشد اوه و آنچه که نباید می شد شد! کلافهخب ما نماز می خوانیم و

پاکی و نجسی موکت برایمان مهم است دیگر. درهرحال، ایشان با کفش هایشان

تشریف بردند به آشپزخانه و بعد رفتند...

و من ماندم و این واژه!؟ از یکی از اقوام که پرسیدم تا گفت: take off یادم آمد. اما چه کنم که کار از کار گذشته بود یا به قول فرانسوی ها:

« سیب کرمو شده بود »!

حالا شانس آوردیم روزهای بارانی یا برفی نبود و همه جا خشک بود. باور کنید

ما بیشتر و قطعاً بیشتر تر از صاحبخانه دلمان برای این موکت های نو می سوزد

که نکند کثیف شود، نکند گِلی شود، نکند چیزی رویش بریزد!!!  می بینید چه

ساکنین تمیزی هستیم؟ خانه شما را تحویل می گیریم و تمیزتر و مرتب تر از قبل

تحویلتان می دهیم. حکایت ما با تمام مستأجرهای عالَم جداست. خب از رسانه

ملی!!! همین تبلیغ های بی وقت و بی وقتش برایمان مانده است دیگر، چه کنیم؟

هنوز در جو ایران به سر می بریم و هر از گاهی تبلیغات هم می کنیم، هر کسی

ناراضیست به مسؤولین رسانه ملی!!! مراجعه کند که همین ها را به خوردمان

داده اند فقط متفکرمتفکرمتفکر

از کشفیات جالب خودم در این سفر به جمع انگلیسی زبان ها اینکه: بنده شاید

بخاطر اینکه رشته خودم نیز زبان بوده است شاید هم بخاطر نمی دانم چه، به

هرآنچه که مربوط به کلمات و جملات و اصطلاحات و در کل مربوط به زبان و

گفتار است بسیار دقیق می شوم. گفتم شاید هم رشته تحصیلی ام ایجاب می کند که

اینچنین باشم. نمی دانم!؟ چون انگلیسی من به قول خودشان perfect نشده است

همه اش احساس می کنم همه کسانی که native’n یعنی

به طرز native گونه ای! ( در ساخت نو واژه ها هم می توانید از مساعدت من

بهره مند شوید! لبخند ) انگلیسی صحبت می کنند از بچه گرفته تا بزرگسال، همه

دارند کتابی حرف می زنند!!! خندهخندهخنده این قضیه برایم عجیب است یا بهتر است

بگویم جالب است! خودم می دانم دلیلش چیست: این است که چون من هنوز

انگلیسی ام به حد مطلوب نرسیده است با این زبان نتوانسته ام ارتباط درستی

برقرار کنم و در نظرم اینچنین می آید که تمام آنهایی که انگلیسی زبان هستند

دارند کتابی صحبت می کنند. می دانم که اینگونه نیست اما علی رغم این آگاهیم از

قضیه باز نمی توانم تمیز دهم که عامیانه شان چگونه است رسمی و کتابی صحبت

کردنشان چگونه. این در حالیست که برای زبان فرانسه اینگونه فکر نمی کنم و

راحت می توانم محاوره را از گفت و گوی جدی و رسمی تمیز دهم. این فقره از

کشفیات خودم بوده است و احتمال می دهم هنوز زبان شناسان به این بعد قضیه

توجه کافی مبذول نداشته اند!!! به همین دلیل فکر می کنم پس از بازگشتم به ایران

باید حتما در جشنوازه خوارزمی یا یک چنین چیزی شرکت کنم چون حکماً مقام

اول تا ... ، نه، همان اول، از آن خودم است و لاغیر! لبخند

در پناه حق باشید شاد و سرخوش...! بای بای

یاعلی!


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو