سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان،

سال نو بر همگیتان فرخنده و خجسته باشد إن شاءالله... تشویق

امیدوارم بزرگترین درسی که از طبیعت می گیریم همین دگرگونی از

جنس سرسبز شدن باشد تا در امواج متلاطم و گاهی ناهمگون و ناساز

زندگیمان خاطرمان باشد که:

این نیز بگذرد... خیال باطل

لحظه تحویل سال به وقت کانادا ساعت 7:01:56 ثانیه بود که بنا به

دلایل دوری از وطن و از این حرفها... تصمیم گرفتیم این بار نه برای شام

شب عید که برای صبحانه روز عید دور هم جمع شویم و تنهایی و غربت

را با در کنار هم گذراندن آن لحظات حساس به فراموشی بسپاریم.

فکر خوبی بود و خوب هم جواب داد لبخند چهار نفر از دوستان نزدیکم، صبح

ساعت حدود 6:30 یا کمی زودتر، کمی دیرتر آمدند خانه ما و با بنده

شدیم پنج نفر و یک صبحانه ساده اما پر از صفا و صمیمیت باهم نوش

جان کردیم... لبخند

به همت دوستان نیز سفره هفت سینی درست کردیم که نه تنها تمام

عناصر هفت سین معروف در آن گنجانده شده بود، که اضافه هم

داشتیم کلی... لبخند سفره امسال ما هشت سین داشت مثل سیب،

سرکه، سماق، سبزه، سمنو، سیر، سنجد، سکه، یک ت مثل تخم

مرغ، دو آ با کلاه مثل آب و آینه، یک قاف مثل قرآن. لبخند

البته خیلی تلاش کردم عکس سفره را درج کنم اما نمی دانم پرشین

بلاگ چه اش شده بود که با هر browser ی هم وارد شدم هنگام درج

عکس صفحه وبلاگ را پراند، اما باز جای شکرش باقی بود که نوشته ها

را خودبخود ذخیره کرده بود وگرنه دیگر حوصله نوشتن نداشتم خداییش! 

اوه

به هرحال، عرض قابلی نداشتم جز تبریک سال نو.

البته یک دعای مختصر اما کارساز دیگر هم برای همگیمان می کنم:

از خدا مسئلت می دارم که در این روزهای نزدیک عید نوروز یا کمی قبل

ترش هیچ خانواده ای را به داغ عزیز از دست رفته ای ننشاند تا عیدهای

دیگر نیز آن خاطره تلخ آزارشان ندهد و روزهای شادیشان خراب نشود.

آمین!

آخر می دانید همین امروز خبر رسید که همسر جوان 24 ساله یکی از

دوستانم در کانادا که در یک کشور دیگر مشغول به کار بوده فوت

شده است :'(

گویا دوشنبه خبر را دریافت کرده اند و بخاطر نوروز به من چیزی نگفته

بوده اند که جشنمان خراب نشود :'(

چند ساعتی پس از آن هم خبر ازدواج یکی دیگر از دوستان در ایران را

دریافت کردم.

می بینید کار دنیا را؟

عجب رسمیه رسم زمونه

قصه باد و برگ خزونه

میرن آدما...*

 

راستی: فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای،

بخوان...

سپاس و درود... 

*ببخشید ناراحتتان کردم... این را در لحظاتی نوشتم که خودم پُرِ پُر بودم و داشتم سر می رفتم از غم :'(


برچسب‌ها: خاطرات, غریبانه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو