سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات

سلام علیکم اوه

از همان اول اعلام شرمندگی کردم از اینکه هر از گاهی تشریف می آورید و می بینید حتی یک ویرگول هم اضافه نشده به مطالب قبلی! اوه با عرض پوزش چندمین باره باید تحملم کنید حالا حالا هاااا! اوه البته از قدیم گفته اند: چرا عاقل کند کاری که بعداً مدام معذرت خواهی کنه؟! و در جایی دیگر نیز گفته اند: هر کس خربزه می خورد باید پای لرزش هم جلوس بفرماید! و یک البته دیگر اینکه هرچه ضرب المثل به یادم می آید علیه خودم می شود که؟! و به نفع شما!!! نیشخند خب چه کنیم ما یک مولا بیشتر نداریم که فرموده اند: حق را بگو اگر چه به زیان خودت باشد! حالا وقتی حق با شماست من چه کاره ام این وســـــط؟ بد می گویم؟ لبخند

البته یک آن این به ذهنم خطور کرد که دو ضرب المثل بالا هم برای بنده در حکم نویسنده وبلاگ و هم برای سرکاران علّیّه و جنابعالیان در حکم خوانندگان محترم که قدم رنجه می فرمایید و وقت گرانتان را صرف خوانش این سطور می کنید، صدق می کند: من وبلاگ نویسی آغاز کردم و اکنون به دلیل ضیق وقت ناگزیر از معذرت خواهی هستم و شما وبلاگ خوانی آغاز کردید و اکنون پشیمان از چنین کاری در باب این کلبه.

بنده خربزه وبلاگ را خوردم و بایستی تا آخرش پایش بایستم و شما خربزه وبلاگ را خوردید و بایستی مرا تحمل کنید دیگر! نیشخند جای یک «همینه که هست» هم آن وسط خالی بود که خجالت کشیدم بنویسم. شما از نظرتان بگذرانیدش! نیشخند

ای امان از حواشی! امـــــــــــــــــــان! اوه

آقا و خانمی که شما باشید سرتان را درد نیاورم و پرونده آن دو دوست و چمدان هایشان را ببندم که شما هم به کار و زندگی تان برسید. لبخند

آن دوستم که رفته بود ایران و چمدانش در پرواز KLM جا مانده بود چند روز پس از رسیدنش به ایران، به لطف خدا، چمدانش صحیح و سالم و سربلندانه به میهن بازگشت. لبخند

آن یکی که آمد کانادا با Alitalia، پس از یک هفته اعصاب خردی و بحرانی که در منزل ما حکمفرما بود و حتی اشعه هایش به بنده نیز مدام اصابت می کرد و یک هفته کلاً از درس و درس و درس* ساقط شدم به شخصه! بالاخره چمدانش رسید اما با ماجراهایی عجیب و غریب که در ذیل می آید:

طی آن یک هفته پیگیری از ایران و کانادا و ایتالیا، کاشف به عمل آمد که وقتی این خانم چمدان را به counter بار در تهران تحویل داده آن طرف چه اتفاقی افتاده که چمدان بجای اینکه از مسیر بارگیری تهران-رم وارد هواپیمای رم شود حال چطور شده رفته در خط تهران-پاریس و چمدان کلا به ایتالیا نرفته بوده و مسافرت کرده به فرانسه!!!!! تعجب تعجبتعجبنه که آن طرف آن غلتکی را که چمدان را پس از وزن کردن رویش می گذارند و می فرستند برای بارگیری، ندیده ایم من نمی دانم و هیچ ایده ای هم ندارم که چه اتفاقی آن پشت افتاده بوده! متفکر

بله چمدان رفته بوده فرانسه، و از آنجا بجای تورونتو گویا رفته بوده مونترآل و بعد آمده بوده تورونتو. تعجب متفکر ای کاش زبان داشت و سرگذشتش را از زبان خودش می شنیدیم... خیال باطل

البته بماند که بی خیالی و بی توجهی این خانم هم مزید بر علت شده بوده که استرس و نگرانی خودش و اطرافیان را دو چندان کرده بوده! شما از این کارها نکنید لطفا!

آخر چه کسی 9 هزار دلار بی زبان را می گذارد داخل چمدان و تحویل بار می دهد؟؟؟ آن هم چمدانی که حتی قفل هم نزده باشی و رمزش را هم ندانی یا مشکلی چیزی داشته باشد که نتوانی قفلش کنی؟؟؟؟ و فقط دو تا زیپش را کشیده باشی و ... تعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکرتعجبمتفکر

یعنی هر که این حکایت را شنید کلی ملامتش کرد که تو انگیزه ات چه بوده که چنین کار خطرناکی را با آرامش تمام انجام داده ای و یک آن نگران نشده ای که ممکن است اتفاقی برای پول ها بیفتد؟؟؟  تعجبمتفکر می گفت: اصلاً تابحال نشنیده بودم که چمدان گم شده یا جا مانده باشد (درست مثل من)، فکر کردم ممکن است در ترانزیت بین پروازها خوابم ببرد کسی کیف دستی ام را بدزدد یا یادم برود کیفم را جایی در فرودگاه جا بگذارم و فکر کردیم چمدان امن تر است. ناراحت

به هر حال، به قدری خدا به این دوست ما عنایت داشته که چمدانِ بدون قفل و چفتش رسید و 9 هزار دلاری که قرار بود برای کس دیگری بیاورد هم داخلش بود. اما چه بگویم از چمدان!!! ناراحت خسته، کوفته، بی حال و نزار،... داغون به معنای واقعی کلمه! مرغان هوا به حالش گریه می کردند... ناراحت

یکی از چرخهایش کلاً کنده شده بوده چرخ دیگرش خراب و دور و برش پاره شده بوده بینوا چمدان نو! ناراحت

آخر سر هم غرامتی که دادند 35 دلار voucher (کوپن) مسافرت با Alitalia بود که ایشان هم به کارمند Alitalia گفته بوده: «من دیگر عمراً با هواپیمایی شما پرواز نمی کنم». آنها هم زرنگ هستند، کاری نمی کنند به ضررشان تمام بشود که! متفکر

 

 

*زندگی ما اینجا فقط با درس معنا پیدا می کند و هربار که خواستم بنویسم «یک هفته کلاً از درس و زندگی ساقط شدم» ناخودآگاه دستم همان درس را نوشت و زندگی را به قرینه معنوی حذف کرد. نیشخند

 


برچسب‌ها: خاطرات, یک تجربه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو