سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات

سلام دوستان

ادامه آن مطلب پریده پست قبلی را دوباره برایتان می نویسم. بالاخره ظاهراً شد! اوه

صحبت از سرمای زمهریر کانادا بود که البته عرض کنم حضور ارجمندتان که همیشه هم زمهریر گونه نیست هاااا! اما به هر حال، ما ایرانی ها کمتر چنین سرماهایی را تجربه کرده ایم. بماند منطقه آذربایجان و اردبیل که بارها و بارها پیش آمد کرده که با یک باد موسمی در اواخر شهریور ماه ناگزیر از دایر کردن بخاری ها و هیزم ریختن در آتش دان ها و غیره و ذلک بوده اند و این ماجرا ادامه دار می شود تااااااا اردیبهشت و گهگاهی تا خرداد ماه سال بعدش. تعجب اغراقی هم در کار نیست. سندش موجود است. مردمان آن سرزمین نفر به نفرشان شاهد بر مدعا هستند. شاید به همین دلیل است که برف و سرمای استخوان سوز کانادا پدیده ی ناآشنایی برای شخص بنده نبوده است گرچه حکایت نحوه لباس پوشیدن من به قوت خود باقی ست آن هم به دلیل مشکلات خفیف سینوسی که بهتر آن می بینم در این دیار دور از وطن خودم را بخاطر تبعیت از مد روز و خجالت کشیدن و از این حرفها که گهگاهی از زبان هم قطاران این دیار می شنوم، دچار دردسر های عدیده نکنم و به روش کاملاً «خودمی» زندگی در سرما را پیش ببرم. البته معتقدم که اصلش نیز آن است و لاغیر. من نمی فهمم چرا وقتی در شهریور ماه سردت می شود نمی توانی شال گردن ببندی که: مردم چه می گویند و از این حرفها!؟ متفکر شما را سوگند می دهم مرا از این جهل و نادانی ای که دچارش شده ام نجات دهید و اگر حتی یکی تان پاسخ قانع کننده ای بدهد یک عمر دعاگویش خواهم بود به شخصه! خب دانسته بمیرم یا ندانسته؟ شما که نمی خواهید ندانسته بمیرم که! می خواهید؟ نیشخند

بگذریم...

حکایت سرما را پی می گیرم بدین شرح که:


سرمای کانادا در کل لباس های زمستانی خاص «خودش» را می طلبد. نگفتید که نگفتم هااااا! بگذارید راحتتان کنم: آقا و خانمی که شما باشید، در کمترین درصد موارد شما خواهید توانست با لباس های زمستانی ایرانی اینجا زندگی بگذرانید. دلیل کافی بر ادعای خود دارم که در ادامه می آید:

دیده اید گاهی کاپش های زمستانی دو آستینه هستند؟ درواقع، یک آستین کشی از زیر دارند و یک آستین رویی که از رویه اصلی لباس می باشد؟ خب این بی دلیل نیست جان برادر! این آستین های کشی از زیر وصل شده به آستین اصلی لباس به این دلیل است که سرما به عمق جانتان نفوذ نکند که عوارضش تنتان به ناز طبیبان نیازمند واقع شدن است و باقی ماجرا...

همچنین است حکایت بندهای کشی پایین تنه کاپشن های زمستانی که گاهی در ایران مشاهده می شود. منظورم همان بند پایین کاپشن هاست که همیشه در نظر بنده زواید به حساب می آمدند و وقتی وارد کانادا شدم فهمیدم چه موجودات نازنینی هستند این زواید افکار قبل از کانادای من!

راستش را بخواهید شاید بهتر آن باشد که گهگاهی موارد تجربه کرده در طی این سال های عمرم را به دو بخش 1. قبل از کانادا و 2. بعد از کانادا تقسیم بندی کنم. چون گاهی دیده ها و شنیده ها به قدری از هم فاصله می کیرند و دچار تفاوت های فاحشی می گردند که این تقسیم بندی حائز اهمیت می نماید.

این را هم بگذریم.

از کاپشن ها گفتم که در بیشتر موارد بهتر است نوع کانادایی اش خریداری گردد. البته این بدین معنا نیست که شما وقتی می خواهید عزم کانادا کنید هیچگونه لباس گرم و کاپشن و ... با خود به همراه نداشته باشید هااا! نه خیر، به هر حال، انسان باید مجهز مسافرت کند. اصلاً شاید آمدید و دیدید این سرما برایتان مورچه ای بیش نیست و همان البسه زمستانی خودتان کفاید می کند. من چه می دانم خب! بد می گویم؟

و اما چکمه ها و پوتین های زمستانی که این یکی دیگر خیلی قضیه اش متفاوت است. چرا؟ به این دلیل که:

در ایران برای آب شدن برف و یخ از نمک های درشت یا همان سنگ نمک استفاده می کنیم که اگر حافظه شیمیایی ام یاری کند فکر کنم همان کلرید سدیم خودمان بود.

در کانادا برای آب شدن برف ها و یخ ها از ماده ای آبی یا سبز یا سبزآبی رنگ استفاده می کنند که کارکردش عالی است اما به نظرم سنگ نمک نیست. آخر سنگ نمک سفید یا بی رنگ ما با رنگ آبی متمایل به سبز این ماده خیلی فرق می کند خب! ای کاش در جمعمان شیمی دانی، شیمی خوانی می بود که در رمزگشایی از هویت این ماده رنگی به ما کمک می کرد. متفکرسوال

به هرحال، بحث بر سر آن ماده رنگی است که گرچه یخ و برف را خوب آب می کند اما همزمان می زند چکمه های ایرانی ما را داغون و له هم می کند. نمی دانم چه حکایتی ست اما حکایتش به کنار، داستان بر سر آن است که این ماده به چکمه های کانادایی کاری ندارد و باهم زندگی مسالمت آمیزی را در دوره سرما و یخبندان کانادا سپری می کنند. همین مژگان دوستم خودش می گفت: چکمه ای که برای زمستانم از ایران آورده بودم (در سال اول ورودش به این جغرافیا) پس از گذشت سه هفته زهوار در رفته شد و مجبور شدم بروم یک چکمه درست و درمون کانادایی بخرم. تعجب بنده نیز پس از شنیدن این چنین صحبت هایی بود که بنا به توصیه دوستان تا اواخر نوامبر که البته سال 2011 تا اواخر نوامبرش هم خبری از برف نبود، منتظر ماندم تا حراج های نزدیک سال نوی میلادی شان آغاز گردد و بعد اقدام به خرید چکمه کنم. جالبیش برایم آن بود که روی بخی از چکمه ها میزان مقاومتش را در برابر سرما نوشته بودند. چکمه من تا 24- درجه سانتی گراد دوام داشت و البته برای سرمای بیشتر از آن هم بنده تا کنون مشکلی با این چکمه نداشته ام و تنها با پوشیدن یک جوراب زمستانی وظیفه اش را به نحو مطلوب به انجام رسانده است. ما که ازشان راضی هستیم، خدا ازشان راضی باشد! لبخند 

این هم عکس های انواعی از چکمه های کانادایی که در منزل ما موجود است و بیشتر جماعت بانوان از همین انواع استفاده می کنند. آن پوتین کرم رنگ نیز انواع مختلفی دارد که آقایان نیز از مدل ها و طرح های مشابه و نامشابهش می پوشند. نه باباااا! آقا کجا بوووووووووووود!؟ دوست ایرانی جدیدالورودمان از این نوعش خریداری کرده.

  

 

نکته قابل توجه آن که بر خلاف چین و ماچین و دیگر کشورها!!!! اینجا نزدیک عید نوروزشان! نیشخند که می شود سیل حراجی های درست و درمانی به قول ما گفتنی به راه می افتد... پس سعی کنید لباس های زمستانی تان را در آن زمان ها خریداری نمایید. بازه زمانی اش هم می شود اواخر نوامبر سال قبل تا فوریه سال نوی میلادی. یعنی همان اوایل آذر ماه تا اواسط اسفند ما. در همین راستا عرض کنم حضور شریفتان که در آن زمانِ حراج زمستانی، بنده چکمه بالای 80 دلاری را به قیمت 29 دلار خریداری کردم که با احتساب مالیات 13% ی استان انتاریو حدود 33 دلار شد. (چکمه سرمه ای که در تصویر بالا قابل رؤیت است). یک ماه بعد تر یعنی در اواخر دسامبر یا اوایل ژانویه بود که یکی از دوستانمان از همان Sears، فروشگاه مربوط، کپی همان چکمه را به 20 دلار خریداری نمود. لبخند آنقدر خوش به حالشان می شود این کانادایی ها در ایام عید که بنده حسرت چنین روزهایی را می خورم که وقتی عید می شود میوه گران نشود، آجیل هم همین طور، شیرینی هم همین طور، نان و شیر هم همان طور، کرایه تاکسی هم همان طور و همه چیز همان طور... خیال باطلناراحت

بماند که اینها در بازه زمانی خارج از عید نیز همچنان خوش به حالشان است از نظر اقتصادی! قضیه حراج های هفتگی مواد غذایی و ... بماند برای یک پست دیگر... فقط همین را بگویم که: بی دلیل نیست که کانادا می شود جزو هشت کشور برتر دنیا که مردمش شاد زندگی می کنند! چرا؟ متفکر درمان از هر نوعش از سرماخوردگی و سردرد گرفته تا سخت ترین و پر هزینه ترین عمل های جراحی رایگان است برای شهروند citizen و مقیم کانادایی  permanent resident ! موادغذایی از جمله نان و شیر که پایه ای ترین موادغذایی هر فرد محسوب می شوند براحتی مثل آب خوردن گران نمی شوند! شما می توانید با یک جستجوی خیلی ساده اجناس بسیار باکیفیت را به چند برابر زیر قیمت تهیه کنید از پوشاک گرفته تا مبلمان و ... البته من به شخصه دیگر حراج های سال اول ورودم به کانادا را در زمینه پوشاک و لوازم خانگی و بخصوص همان پوشاک دیگر ندیده ام و قیمت ها اندکی بالا رفته است. ناگفته نماند که من در حکم دانشجو زندگی دانشجویی دارم با کمترین میزان حقوق و درآمد و بالطّبع می بایست حواسم به جیبم باشد. اما زمانی که فرد در کانادا مشغول به کار می شود دیگر شاید این گرانی پوشاک و ... به چشمش نیاید. بنده هم دارم اطلاعات مربوط به این دوره زندگیم را از خلال تجربیات شخصی خودم خدمتتان ارائه می دهم. شاید اگر مشغول به کار بودم مطالب وبلاگ شکل و شمایل دیگری به خود می گرفت. اما از یک چیزی خوشحال هستم و آن اینکه این وبلاگ با تجربیات زندگی دانشجویی من شکل گرفت که در آن چنین پیام هایی نهفته است: شما اگر بتوانید مدیریت هزینه ها کنید در دوران دانشجویی تان، مطمئن باشید این زندگی دانشجویی گونه در کانادا، در آینده که کار خوب پیدا کردید خیلی به دردتان خواهد خورد، چون عادت کرده اید به مدیریت هزینه ها، و این به معنی خساست و این حرف ها نیست. این بدین معنی ست که شما هنر خرید جنس خوب با قیمت پایین را آموخته اید و روزگار درخشانی از نظر پس اندازهای اقتصادی در آینده پیش رویتان است.

حرف حرف می آورد هااا! برگردیم به بحث لباس ها:

البته برای هوای سرد قبل از آن دوره حراج ها که عرض کردم منتظر حراج ها باشید برای خرید پوشاک زمستانی، می توان لباس ها را به صورت لایه لایه پوشید که ناگفته نماند این «لایه لایه» پوشیدن لباس ها در زمستان در کانادا معروف است و همین واژه layer را برایش استفاده می کنند. منظور هم این است که پوشیدن چندین لایه لباس در زمستان کانادا از أهم واجبات امور است، نیشخند کاری که خود کانادایی ها نیز انجامش می دهند. اما حضورتان عارض گردم که سرمای امسال کانادا واقعاً بی سابقه بوده در طی این سه سال حضور بنده در این جغرافیا. تعجب چه از نظر بارش برفش که باور می کنید شهر را از نمای شهری خارج کرده است تو گویی در یکی از روستاهای دامنه کوه زندگی می کنیم با تلی و پشته ای از برف که هنوز آنها آب نشده برف بعدی می آید و بر روی آنها انباشته می شود. هم از نظر سرمای هوا که دما به شدت پایین بود و هست و ... خواهد بود گویا... تعجب

خب، خالی از لطف نیست که چند فقره عکس نیز در باب نمای زمستانی این روزهای وسترن از نظر بگذرانیم... لبخند

 

این هم آن طرفش: لبخند

 

این هم برج معروف وسترن که روزی آرم دانشگاه هم بود و من چقدر دوستش می داشتم ... ناراحت

  

این هم از چکمه. لبخند از نظر کلاه و شال گردن و دستکش مشکل خاصی نیست و نمی شود تجویز خاصی کد. هرکسی با توجه به میزان سرمایی و گرمایی بودنش می تواند اسباب و لوازم دلخواه و متناسب با روحیات و خُلق و خوی خودش را فراهم نماید یا از ایران یا کانادا و ...

تا روزی دیگر و روزگاری دیگر بدرود... بای بای

 


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو