سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی لبخند

ما هم خوبیم و ملالی نیست جز دیدار دوستان

یا

نمک در نمکدان شوری نداره / دل من طاقت دوری نداره

چه روزگاری بود آن زمانی که نامه ها این شکلی بود! البته من خودم هیچوقت

چنین نامه هایی ننوشته اما خوانده بودم لبخند

به هر حال، برای گفتن اینها اینجا نیستم. بگذریم.

سرم خیلی شلوغ است: درس های خودمان سخت است و کسی با کسی شوخی

ندارد. مثلاً غیبت کردی یا به دلیل بیماری درس را حاضر نکردی یا از این حرفها

نداریم یعنی ندارند. اینجا همه چیز جدی است. استاد زودتر از همه سر کلاس

حاضر است. چطور شود که سر وقت بیاید تعجب دیر آمدن هم معنی ندارد. یعنی

تابحال من معنی دیر آمدن استاد را درک نکرده ام. دوستان من قبلاً ها تعریف می

کردند که یک استادی که داور یک پایان نامه بود، سر جلسه دفاع نیامده بوده، بعد

از کلی زنگ زدن و پیدا کردنش تازه یادش آمده بوده که امروز جلسه دفاع

بوووووووود و بدو بدو آمده بوده تعجب

این مورد از گروه ما نبود. از حق نگذریم اساتید ما خوب بودند. بخصوص استاد

عزیز بنده که روشی برای پایان نامه نویسی داشتند که من اینجا همان را می بینم و

برای من که قبلاً با این روش آشنا بودم (به مدد راهنمایی های ارزنده ایشان)

دیگر کار کردن در چنین سیستمی به نظر می رسد مشکل نباشد. تا چه پیش آید...

یاد همه خوب ها بخیر! اساتید خوب من هم در بین آنها...!

خیال باطل

به هرحال می خواستم عرض کنم که چون سرم شلوغ است شاید فرصت کافی

برای به روز کردن زود به زود این صفحه را نداشته باشم.

تا از تاریخش زیاد نگذشته بگویم که ما در کانادا به دو طرف نماز خواندیم، یعنی

به دو قبله تعجب خنده


بله بنده دقیقاً 20 روز بود وارد این کشور شده بودم که متوجه شدم بیست روز

است که قبله را حدود 120 درجه برعکس متوجه شده ام و نه تنها خودم که به

هم خانه ایم مرجان نیز همین قبله را اعلام کرده ام و هر دویمان تا آن روز

نمازمان را با 120 درجه اختلاف از قبله واقعی خوانده ایمتعجب درست است که

فَأینَما تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجهُ الله اما این دلیل نمی شود که 120 درجه قبله را تغییر دهیم

که! تعجب

خدایا! خداوندا! با ما با فضلت رفتار نکنی کلاهمان پس معرکه است هاااااا!

منظورم خودم هستم، دوستان همگی پاک هستند إن شاءالله لبخند

بله این از قبله ما.

ماجرای بعدی مربوط می شود به تاریخ اول اکتبر 2011 که برای من تاریخی شد

و به تاریخ پیوست... خیال باطل

خدا روزی همه تان بکند آبشار نیاگارا را!

 

آمین!

 

(لازم به ذکر است که این عکس را من نگرفته ام. دست عکاسش درد نکند واقعاً! ما آن روز

آفتابمان کمتر بود و رنگین کمانمان کمرنگ تر لبخند ، اما داخل همین قایق ها تا دل آبشار رفتیم و جای همه نیاگارا ندیده ها را خالی کردیم...).

 البته این را عرض کنم حضور ارجمند دوستان که در این فقره عکس و فیلم و

تکنولوژی و ... جواب نمی دهد و شاهد و ناظر زنده می طلبد تا بداند بر ما چه

گذشت در نیاگارا!

از این ایمیل ها شاید برایتان آمده باشد که 10 جایی که قبل از مرگ باید ببینید. من

بقیه را نمی دانم اما تجربه زنده خودم می گوید: حیف است نیاگارا را درک نکنیم

و عمرمان سر آید. حیف است واقعاً، حیف...!

احساس خودم را برای دوستان نوشته بودم، همان را اینجا نیز می گذارم که وقتی

تصمیم گرفتید به نیاگارا بیایید با معرفت بیایید. به همه به شوخی می گفتم نایب

الزّیاره هستیم. تو گویی بایستی نایب الزّیاره می بودیم. و من رفته بودم به طواف،

اینبار اما کمی متفاوت تر: نه در کعبه، که در کنار آبشار نیاگارا...

در آبشار نیاگارا تنها خدا بود و خدا...

با تمام قدرت و عظمتش آمده بود تا خود را بر آنانی که منکر الوهیت و حضورش

هستند بنمایاند.

من نمی دانم آنکه خدا را ندارد چگونه از فراق این یار دیرین که با رگ و خونش

درآمیخته است سر می کند؟؟؟!!! بیایی و نیاگارا و عظمتش را به تماشا بنشینی و

بگویی اینها تصادفیست!!!!؟؟؟؟ نمی شود. یک جای کار می لنگد. آن هم همان

جایی است که می گویی خدا نیست.

دانشمندان و عالمانش در حضورش به زانو درآمده اند! من که باشم که بگویم خدا

نیست!!!؟؟؟

هیچ قدرت و تکنولوژی و علمی جلودار این آبشار نبود حتی این امریکایی ها که

خدای تکنولوژی هستند، نتوانستند به طرز دلخواه خودشون این آبشار را تغییر

دهند. هیچ کس را یارای مقابله با آنچه که خدا آفریده است نیست. از هر طرف

سعی کرده اند به آبشار نزدیک شوند. از پشت آبشار تونل زده اند، از کنار آبشار

جایی درست کرده اند که مردم بتوانند کنار آبشار و در چند متریش بایستند و

اینهمه عظمت و ابهت را تماشا کنند، با قایق می روند در دل آبشار. اما هیچ کس

نمی تواند عوضش کند.

فکر می کنم آنجا که دست انسان نرسیده است و بکر و طبیعیست عظمتی دارد که

فقط انسان را به یاد خدا می اندازد.

همین و دیگر هیچ.

تا وقتی این جهان هست و شگفتی هایش، نیازی به ید بیضای موسی و مرده زنده

کردن عیسی نیست. آنها را برای عوام گفته اند برای آنهایی که به هیچ صراطی

مستقیم نیستند. برای آنهایی که عالم امکان با تلی از شگفتی هایش نتوانسته حضور

آن به آنِ خدا را برایشان ملموس کند.

آنکه که لحظه به لحظه زندگیش با معجزه سپری می شود و طبیعتی اینچنین بکر

و دست نخورده را می نگرد نیازی به معجزه ندارد و ناخودآگاه در

برابرچنین آفرینش منظم و قانونمندی زبان الکنش گشوده می شود که:

آری: فَتَبارَکَ اللهُ أحسَنُ الخالِقین...

 


برچسب‌ها: خاطرات
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو