سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلامی چو بوی خوش آشنایی

نمی دانم مرا می شناسید و اینجایید یا نمی شناسید، چه فرقی

می کند که من کیستم یا شما کیستید!؟ صحبت بر سر گفت و

گوی تمدن هاست و گاه یک انسان به ژرفای یک تمدن عمق

دارد و گاه یک ملت به اندازه یک انسان محتوا ندارد!!!!

چه کنم؟ بر آن پایکوبی کنم یا بر این گریستن را آغاز؟

 

این مقدمه ای بود هر چند دور، هر چند نزدیک، بر اتفاقی

که در درون من افتاد و اینک می خواهم آن را با شما سهیم

شوم و نمی دانم تا کجا می توانید این حس را در وجودتان

بیدار کنید و مرا همراهی!؟

 

امروز می خواهم از اتفاقی بگویم که برای اولین بار برایم

رخ داد:


سر کلاس Communication in the Canadian

Classroom بودیم استاد گروه بندی کردند، من با یک

دختر آفریقایی افتادم که انگلیسیش هم خوب بود.

بعد که موضوع مطرح شد و باید درباره اش توضیحاتی به

انگلیسی می دادیم، من و Makyana (اگر اسمش را درست

گفته باشم!؟) باهم صحبت کردیم و او متن کوتاهی را آماده

کرد تا بگوییم. نوبت که به گروه ما رسید استاد گفتند:

کدومتون صحبت می کنید؟ Makyana به من گفت: تو بگو.

بلند شدم و جمله ها را خواندم، اشاره هایی که به موضوع

کرده بودیم مورد توجه استاد قرار گرفت. تا اینجایش اتفاق

خاصی نبود.

اما...

وقتی نشستم به Makyana گفتم: ممنون که کمک کردی :-)

و دست همدیگر را به گرمی فشردیم...

 

 

اینجا احساس کردم به اندازه تمام تاریخ بشریت از اجدادمان

آدمهای نخستین گرفته تا به امروز، هرچه تفاوت و تبعیض

نژادی بود ما از میان برداشتیم...

و آنچه ماند دنیایی پر از صلح و آرامش بود و بس.

واژه ها یک عیب بزرگ دارند، آن هم اینکه همیشه آدم را

همراهی نمی کنند.

یک استاد بزرگواری دارم به نام آقای دکتر شفیع پور که

خیلی بر گردن من حق دارند و من همچون همیشه عاجز از

جبران! فرمایش ایشان در کلاس ما که دانشجویان مترجمی

بودیم همواره در گوشم طنین می افکند که:

ما آدمها گاهی خودمان را هم نمی توانیم برای کسی ترجمه

کنیم و وقتی می گویند « چه شده است؟ »

تنها اشک می ریزیم، چطور می خواهیم دیگران را برای

دیگران ترجمه کنیم؟؟؟!

 

 

 

فکر کنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...


برچسب‌ها: خاطرات
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو