سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
نظرات

سلام بر شما لبخند

بی مقدمه اصل مطلب لبخند

راستش را بخواهید انشاء هایی که در دوران قبل از دانشگاه نوشته بوده ام گرچه نسبت به برخی از هم کلاسی هایم دست کم محتوا دار تر بود اما خب، اصول نداشت. یعنی نمی دانستم که باید اصول هم می داشت. اگر به طور تصادفی شما مقدمه ای می دیدید یا conclusion ی، دلیلش این بود که آن اندک ذهن دکارتیم و نیز منطق انشاء نویسی به گمان خودم و البته راهنمایی های اعضای خانواده ام یاری کرده بود که انشاء را مثلاً یکهو آغاز یا یکهو به پایان نرسانم و یک مقدمه مانندی در اول یا یک جمع بندی ای در آخِر مطلب ارائه دهم، نه اینکه از اصول و فنون انشاء نویسی آگاه باشم که! اصلاااااااااااااااا و ابدااااااااااااااااقهر.

آقا و خانمی که شما باشید دوره ی دبیرستان نیز تمام شد و بنده وارد دانشگاه شدم و بر حسب اتفاق جزو واحد های درسیمان یک انشاء ساده که پیش نیاز واحد دیگری در ترم بالاتر به نام وقایع نگاری بود وجود داشت. قسم می خورم هر چه به مغزم هم فشار می آورم که یادم بیاید در آن واحد چه به ما آموختند ذهنم یاری نمی کند! تنها چیزی که خیلی پررنگ در حافظه ام مانده است اصول نقطه گذاری ponctuation بود که هنوز هم تا حدودی در خاطر دارم.

آمدم فوق لیسانس با واحد انشاء ادبی در ترم 3 که وصفش پیش از این آمد و ...

بگذارید اول یک دعا به جان همگی مان بکنم بعد ادامه دهم...

از خداوندِ خدا می خواهم همواره ناب ترین و بهترین انسان هایش را سر راه مان قرار دهد... بلند بگو آمیــــــــــــــــــــــــــــن!

یکی از آنها نیز استاد راهنمای عزیز بنده در دوره ی ارشد بودند و هستند البته! که درس هایی از ایشان آموخته ام که سطر سطرشان را نیز با طلا بنویسم باز هم کم است! خیال باطل

راستش را بخواهید از اینجا به بعد مقدمه ای می خواهد که بی آن حق مطلب ادا نخواهد شد. اوه {دیدید گفتم تمام زندگیمان حکم انشاء نویسی را دارد؟ حتی اینجا که می خواهم در قالب داستان شرح ماوقع دهم باز ناگزیر از مقدمه نویسی هستمنیشخند}. می بینید؟ نیشخند

مقدمه:

از نظر بنده، یکی از بزرگترین معضلاتی که تولید علم در جامعه ی ما گرفتارش است این بی هدف ادامه ی تحصیل دادن است که سر از ناکجاها درمی آورد. در حدی که اگر حتی عنوان پژوهشگرِ مثلاً علمی، پزشکی، زیست شناسی، نجوم و هر چیز دیگر را به یدک می کشیم باز هم کاری از پیش نمی بریم که نمی بریم! قهر نه اطلاعات و داده هایی که به دست آورده ایم "داده" است و می شود به آنها اعتماد 100 درصد کرد! نه پژوهشی که انجام می دهیم کاربردی از آب درمی آید و می شود بر پایه ی آن نتایج، صنعت و علم را گسترش داد. شاید هم اصل مشکل اینجا هم نباشد!؟ متفکر بارها و بارها از دوستانی که در مقطع ارشد در رشته های مختلف اما در یک دانشگاه بودیم می پرسیدم:

خب، اگر آزمایشاتت جواب ندهد چه؟ می دانید چه پاسخ غم انگیزی دریافت می کردم؟ ناراحت می گفتند: جواب نمی دهد نداریم! قهر باید جواب دهد! عصبانی اگر جواب ندهد اصلاً پایان نامه بی نتیجه می ماند و نمی گذارند دفاع کنم چون می گویند به نتیجه نرسیده است! ناراحتقهر و من می گفتم: خب دست شما نیست که! تعجب شاید مثلاً فلان ماده که بحث مورد نظر پایان نامه ات است جواب نمی دهد، خب باید بنویسی این ماده را آزمایش کردیم در شرایط مختلف و جواب نداد. به زور که نمی شود دست برد در نتیجه ی آزمایشات!؟ سوال و دوستانم می گفتند: خب، مطلب همین است دیگر! باید جواب بدهد و برای اینکه دچار دردسر نشویم مجبوریم در داده هایی که خودمان به دست آوردیم دست ببریم تا بتوانیم به یک جوابی برسیم و پایان نامه قابل دفاع باشد!!!! نگران مرا می گویید؟ تعجبتعجبتعجب اصلاً در مخیله ام نمی گنجید اما از بس از این موارد به وفور دیدم که دیگر آنچه قبلاً تر ها در مخیله ام نمی گنجید خودِ همان مورد دیگر در مخیله ام نمی گنجید! ناراحتقهر

تا اینکه... 

تا بعد... بای بای


برچسب‌ها: خاطرات, یک تجربه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو