سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳
نظرات

سلام

ایام شهادت امام حسین (علیه السّلام) و یاران شان را تسلیت عرض می کنم. ناراحت

ادامه ی مطلب:

تا اینکه...

آمدم کانادا... استاد راهنمایم انتخاب شد. عنوان تزم مشخص شد. دغدغه ای که بر سرش داشتم این بود که اگر به نتیجه نرسم چه؟ همان دغدغه ی همیشگی که از دوره ی ارشد به جانم افتاده بود (البته بیشتر در مورد دوستانم نه پایان نامه ی خودم). می دانید پاسخ استاد راهنمایم در کانادا به سؤال و دغدغه ی همیشگی من که "اگر جواب نداد و به نتیجه نرسید چه؟" چه بود؟خیال باطل

باورتان نمی شود همچنانکه من دیگر باورم نمی شد! در کمال ناباوری من و شما ایشان با اطمینان خاطر بالای 100% گفتند: خب، نتیجه ندهد. ما هم در آخر تز می نویسیم آقایان! خانم ها! ما این راه را رفتیم نتیجه نداد! نشد! ای شماها که می خواهید درباره ی این موضوع کار کنید شما دیگر از این راه نروید. راه های دیگری را امتحان کنید. و این می شود جواب پژوهش های ما. به همین راحتی. شکلک استادم: لبخند

 

مرا می گویید؟ تعجبتعجبتعجب اگر بیشتر از این شکلک نشده بودم کمتر هم نبودم!

و استادم کلاً تعجب می کرد که چرا من از نتیجه گیری آخر اینقدر نگرانم! بینوا خبر نداشت که چه ها دیده و شنیده بودم و این نگرانی ها و اضطراب های من از کجا نشأت می گرفت... ناراحت

این شاید بخش عمده ای از عدم تولید علم را در ایران به دوش می کشد (البته در حد اطلاعات و تجربه های اندک بنده در دانشگاه دوره ی ارشدم). اینکه دانشگاه در قبال مواد و امکاناتی که هزینه می کند و در اختیارت می گذارد از شما جواب بخواهد. و من نمی دانم که چرا نتیجه ندادن یک آزمایش بر روی یک ماده ی خاص را به عنوان جواب تحقیق در نظر نمی گیرند!؟ من این فقره را اصلاً متوجه نمی شوم!؟ متفکر واقعاً هااااا! فکر کنید؟ آنها انتظار دارند چون برای هر پایان نامه بخصوص وقتی قضیه آزمایشگاهی است هزینه کرده اند پس دانشجو به هر قیمت ممکن باید جواب مثبت برایشان تهیه کند و اگر این بینوا بگوید آزمایش کردیم جواب نداد پس حتماً ایراد از خود دانشجوی {فلک زده} است که نتوانسته است به جواب برسد! و اینگونه می شود که تراژدی دست بردن در آزمایشات و داده ها سر می گیرد. ناراحت این را هم بگویم که بنده ادعا ندارم که در همه ی دانشگاه هایمان همین رویه است من درباره ی دانشگاه ارشدم صحبت می کنم و آنچه را که شنیده و دیده ام گزارش. امیدِ آن دارم که در این فقره "مشت نمونه ی خروار است" هیچ مصداق عینی نداشته باشد. بلند بگو آمیــــــــــــــن!

سرتان را بیش از این درد نیاورم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل...

بنده با استاد راهنمای ارشدم پایان نامه برداشتم و مطالعات کتابخانه ای ام تقریباً به نیمه رسیده نرسیده بود که نگارش پایان نامه را آغاز کردم. علاوه بر موردی که در بالا شرح دادم قضیه ی copy paste هم که در پایان نامه ها و تحقیقات دانشجوها به حدّ کافی معروف است و نیازی نیست شرح مفصل داده شود در ذکر شرّش! :/ قهرناراحت من از این موضوع می گذرم اما شما برای خواندن ادامه ی مطلب این یک فقره را همواره از نظر بگذرانید...

می گویم خدا آدم خوب ها را سر راهمان قرار دهد یعنی همینی که در ادامه می آید:

استاد بنده که خدا به جسم و روح و انرژی و زندگیشان برکت دهاد با همه ی خوبان عالم! روش خاصی برای پایان نامه نویسی داشتند که دانشجویان تحت راهنمایی شان را آنگونه تربیت می کردند. خاطرم هست که من تا آن زمان حتی روش تحقیق هم جزو واحدهای کارشناسی و کارشناسی ارشد نداشتم که بدانم چی به چی است و کی به کی!؟ ایشان چون می دانستند ممکن است برخی از اصول پایان نامه نویسی آگاهی نداشته باشند یک جلسه ی عمومی هم گذاشتند که به دانشجویان تحت راهنمایی خودشان و نیز دانشجویان دیگر در صورت تمایل از نحوه ی پایان نامه نویسی اطلاعاتی را ارائه دهند. باورتان نمی شود اگر بگویم به غیر از بنده و دو یا سه نفر دیگر از دانشجویان تحت راهنمایی ایشان، فقط اگر حافظه ام یاری کند یک یا دو نفر از دانشجویان اساتید دیگر در آن جلسه حضور داشتند!!! خب از قدیم گفته اند: مال مُفت خریدار ندارد دیگر! اگر پوستر چاپ می شد کلی تبلیغ می شد که دکتر فلانی همایشی در باب اصول پایان نامه نویسی برگزار خواهند کرد، زمان فلان، مکان فلان، آن وقت دیگر برای خیلی ها صندلی کم می آمد و صدای همه بلند می شد که چرا سالن کوچک تر گرفته اید ما نتوانستیم وارد شویم و از این حرفا ها.... :/ دست روی دلم نگذارید که خیلی دلم پر است هااااا! گفته باشم! قهر

بگذریم که اگر همین جا توقف کنیم و نگذریم می دانید چطور می شود!ناراحت

آن جلسه هم کلی کمکمان کرد و سؤالاتمان را در باب نحوه ی نگارش بخش های مختلف نگارش پایان نامه (سه بخش مذکور مقدمه، اصل مطلب و نتیجه گیری) و سؤالاتی پیرامون این موضوع پرسیدیم و رفتیم پی نگارش رساله هایمان... لبخند

 خدا یارتان تا بعد...بای بای

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: خاطرات, یک تجربه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو