سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤
نظرات

سلام دوستان خوبم،

بسیار پوزش ها می طلبم به دلیل اینکه در این مدت هیچ مطلبی درج نشد!

بهتر آن دیدم که در باب این مدتی که نبودم اندکی گپ فعلاً یک طرفه بزنم و بعد از درج مطلب در این کلبه، منتظر گپ و گفت و گوی شما نیز باشم. لبخند

راستش از همان چند ماه پیش که آمدم کانادا (3 ماه و اندی)، خیلی درگیر شدم! چون آپارتمان نداشتم و نزدیک آغاز سالتحصیلی اینها بود و طبیعتاً همه جا پر شده بود قرار بر این بود که مدتی بروم پیش یکی از دوستانم که آپارتمان یک خوابه ی مستقل گرفته است بمانم تا وقتی که بنده یک آپارتمان یک خوابه ی جدا پیدا کنم. البته طی این مدت هم اجاره را با آن دوستم قرار شد تقسیم عادلانه کنیم. می گویم عادلانه به این دلیل که چون آپارتمان یک خوابه بود طبیعتاً اتاق دومی وجود نداشت برای بنده و می بایستی در هال زندگی می کردم. مشکلی نبود چون مدتش کم بود و می شد سر کرد. لبخند اما چون privacy نداشتم یعنی حریم خصوصی نداشتم و خیلی از امکانات برای بنده کم بود سهم من از اجاره ی آپارتمان قرار شد کمتر باشد.

 

جانم برایتان بگوید که برنامه ها آنطوری که می خواستیم پیش نرفت و این دوستم که پدر و مادرش قرار بود در تابستان بیایند کانادا و تا من بیایم رفته بوده باشند، برنامه ی سفرشان عقب افتاد و وقتی من رسیدم کانادا آنها هنوز در خانه ی دوستم بودند و حدود دو هفته پس از رسیدن من می رفتند. قبل از آمدن که دوستم این مسأله را عنوان کرد من همین طور هاج و واج مانده بودم که خدایا! کجا بروم دو هفته ای!؟ تعجب استرسکلافهنه می شود جایی را فقط برای "دو هفته" اجاره کرد نه می شود رفت آنجا!؟ ناراحتدنبال راه چاره بودم که یکی از دوستان خوبم که همیشه الطاف خود و همسرش شامل حال بنده می شود و به تازگی خانه خریده بودند پیشنهاد کرد که اتاق اضافی برای مهمان دارند و می توانم بروم پیش آنها بمانم. اما راستش را بخواهید نمی خواستم زندگی خانوادگی آنها را معذب کنم. به هر حال، همسرشان شاید نزد من راحت نبودند. بماند که دوستم از طرف خودش و همسرش خیلی عمیق دعوت می کرد که بروم پیش آنها. گفتم ببینم چه می شود کرد! همچنان می گشتم... هم خانه ای قبلی بنده در کانادا با دو نفر دیگر در یک آپارتمان دو خوابه زندگی می کردند (نفر سوم در هال با اجاره ی کمتر). ترجیح می دادم نزد آنها باشم تا همسر دوستم زندگی و آسایششان بخاطر حضور من در خانه به هم نریزد. اما اگر آنجا هم نمی شد باید می رفتم پیش آنها دیگر! اوهسرتان را درد نیاورم: دوستم با دوستانش نیز صحبت کرد و اعلام موافقت کرد که بروم پیش آنها. یکی از دوستان خوبم هم زحمت کشیدند تا فرودگاه تورونتو به استقبالم آمدند و با ماشین ایشان رفتیم لندن و منزل دوستم. (چه دوست در دوستی شد اینجا! فهمیدید چی شد؟نیشخند) دو هفته آنجا بودم با آنهمه وسایلی که از ایران آورده بودم!!! می دانید؟ این بار نه که قرار بود آپارتمان مستقل بگیرم، طبیعتاً یک سری وسایل دیگر هم لازم داشتم بیاورم، از جمله چند تکه ی کوچک از جهیزیه ای که مادر عزیزتر از جانم فراهم کرده بودند به امید اینکه زندگیم آنجا شکل بگیرد که نشد! اوه 

پس از دو هفته زندگی موقتی، دوباره کوچ به خانه ی آن دوستم که پدر و مادرش رفته بودند.

ناراحت

امان از خانه به دوشی...!

ادامه در پست بعدی... 


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو