سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳٩٤
نظرات

سلام به همگی دوستان و خوانندگان محترم،

می دانید که نمی دانم چه بگویم از اینهمه غیبت! اوه

راستش را بخواهید امسال یعنی از اول سالتحصیلی که می شود سپتامبر اینجا و شهریور آنجا، با این TA ی که دارم یعنی همان teaching assistantship یعنی همان دستیار تدریسی خودمان لبخند حسابی سرم شلوغ شده است... اوه وقت سر خاراندن؟ تعجب شوخی می کنید! تعجب ندارم! قهر

وقت وبلاگ نوشتن؟ مزاح می فرمایید! تعجب اصلاً ندارم! قهر 

بعدش هم اگر خاطر شریفتان باشد قبلاً تر ها عرض کردم که این صفحه را باید با دلم بنویسم، یعنی می بایست در این فقره قلبم مرا همراهی و مرا وادار به نوشتن کند نه مغزم! خب وقتی آدم دغدغه ها و مشغله های زندگیش افزون می شود طبیعتاً برای کارهای دلی وقت کم می آورد دیگر. درست است؟ لبخند

به هر حال نمی خواهم سرتان را درد بیاورم با این حرف ها که هرگز تمامی ندارد. به قول فرانسوی ها hors sujet نروم! یعنی خارج از موضوع نروم! و بروم سر حرف اصلی. لبخند

همانطور که خدمتان عرض شد، مکان سومی که در مدت دو ماه از بازگشتم به کانادا می بایست اسباب کشی می کردم نزدیک همان ساختمان های به قول اینها luxury ای بود که قبلاً بطور 3 هم خانه ای ای گرفته بودیم که کرایه اش در حد وسع مالی و توانمان باشد!

اینجا دیگر مهمان نبودم پیش دوستانم. البته چون بنا بر این بود که همسر گرام هم تشریف بیاورند اولویت را گذاشتم بر اینکه در نزدیکی آن ساختمان های گران قیمت که یکسری آپارتمان های با قیمت مثلاً ماهانه 200 دلار پایین تر هم بود دنبال خانه بگردم که رفتم هم، اما هیچکدام مورد اجاره ای نداشتند برای زمانی که من می خواستم. 

ناگزیر دوباره رفتم به طرف همان آپارتمان های گران تر! البته از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان! دلم پی همان گران تر ها بود به هر حال هم نوساز بودند هم ماشین لباسشویی داخل آپارتمان بود نه مثل آن بقیه که رختشوی خانه دارند برای کل ساکنین ساختمان و ماشین لباسشویی ها هم عمومی است و هم جدا باید پول هم بدهی هر بار! متفکر آن هم با این خارجی هایی که حتی شنیده ام کفش هایشان را هم در ماشین لباسشویی می شویند بعضی ها! تعجب اصلاً دلم به آن ساختمان ها نبود اما می دانید باید به جیبمان هم نگاه کنیم دیگر. چند سالی سختی های اینطوری کشیدن گاهی اجباری ست و ناگزیرید از آن! اوه همیشه که همه جا خانه ی خود آدم نمی شود و زندگیش همانند زندگی قبلی اش در رفاه و ... برای آدمیزاده ی شیر خام خورده این سختی ها هم تجربه ای ست باارزش البته اگر طرف آگاه باشد و با بصیرت زندگی کند! متفکر

سرتان را درد نیاورم رفتم ساختمان قبلی خودمان که خیلی دوست داشتم همانجا باشم چون با مدیر ساختمان و همسرش هم دوست شده بودم آدمهای نازنینی بودند و البته خیلی کمک کن! هر جایی چنین مدیرهای ساختمانی گیر آدم نمی آیند ها! اصلاً آن 3 سال قبلی ام هم که در همان ساختمان ماندم بخاطر وجود نازنین این دو مدیر ساختمان بود که برای دختری تنها چون من بسیار مفید و مایه ی دلگرمی بودند. یعنی انواع و اقسام هم خانه ای ها را تحمل کردم صرفاً به این دلیل که در همان ساختمان بمانم بخاطر مدیر ساختمانمان. لبخند

بگذریم...

رفتم آنجا و یک آپارتمان! فقط و تنها فقط یک آپارتمان یک خوابه برای ماهی که من می خواستم خالی می شد که قیمت اجاره اش بود 1050 دلار! متفکر خوب بود اما باز کمتر از این هم گیرم می آمد بهتر می شد. به هر حال یک دلار ارزان تر هم برای ما در چنین موقعیت دانشجویی یک دلار است، اما مسأله این بود که دیگر جای خالی ای در منطقه و ساختمان هایی که می خواستم باشم نبود خب! قهر رفتم چند بلوک آن طرف تر که ساختمان های آنجا هم مثل این یکی ها گران بودند و فقط اندکی از اینها قدیمی تر بودند. اولین برجی که وارد شدم مدیر ساختمانش گفت که فقط و تنها فقط یک آپارتمان برای آن تاریخ خالی می شود با اجاره ی ماهانه ی 983 دلار. تعجب اصلاً فکرش را نمی کردم بتوانم زیر هزار دلار پیدا کنم در این برج ها! خیلی خوب بود. اما گفت تا بعدازظهر به من جواب بده چنین قیمتی نه گیر می آید و اگر گیر بیاید مثل الآن، زود هم از دست می رود! تو خیلی خوش شانس بودی که این را داشتیم. جالبی ماجرا این بود که مدیر این برج خواهر مدیر ساختمان قبلی ما بود. لبخند

دو برج دیگر را هم گشتم نبود و مطمئن شدم که نباید این را از دست داد. آمدم بلافاصله با همسر گرام صحبت کردم و بنا بر این شد که همین را اجاره کنم. لبخند درست است تفاوتش با ساختمان های کناری که ارزان تر هستند حدود 200 دلار در ماه می شود اما در عوض امکاناتی دارد که ترجیح می دادم داشته باشیمشان! از جمله:

- ماشین لباسشویی داخل آپارتمان + خشک کن که هر کدام را بخواهی در ساختمان های دیگر استفاده کنی باید جداگانه برای هر بار شست و شو 2-3 دلاری بدهی!

- سالن ورزشی با تردمیل و الپتیکال و یک دستگاه دیگر که اسمش را نمی دانم با دیگر ابزار و آلات ورزشی، استخر شنا و سونا خشک و جکوزی رایگان که ساختمان های دیگر در صورتی که بخواهند از این امکانات این ساختمان ها استفاده کنند (چون همه شان برای یک شرکت ساختمانی واحد هستند) می بایست ماهانه 25 دلار بدهند!

- سیستم گرمایشی-سرمایشی دوگانه در هر آپارتمان با نام Air Conditioner که در دیگر ساختمان های مسکونیِ فاقد این سیستم فقط سیستم گرمایشی وجود دارد برای زمستان ها و تابستان ها می بایست خود مستأجر کولر تهیه کند برای هر اتاق یا هال و پذیرایی! این هم واقعاً دردسر می شود در تابستان. خانه ی یکی از دوستانمان که اینگونه بود در تابستان به یک جهنم واقعی تبدیل می شد! کلافه تازه تهیه ی کولر به یک طرف، در بعضی از ساختمان ها بخاطر نصب کولر حدود 150 دلار در سال باید بدهی چون منطقشان این است که برق اضافه مصرف می کنی! و وقتی که زمستان شروع شد اگر کولر را که با آن دردسر کنار پنجره نصب کرده ای برنداری، با لحنی حتی در برخی موارد شدید و حتی گاهی توهین آمیز (در ساختمانی اندکی دورتر از منطقه ی ما) اخطار می دهند که اگر کولر را برنداری باید خانه را تخلیه کنی! ناراحت بله پس چی؟ اینجا نفس بکشی باید پولش را بدهی و در برخی موارد واقعاً قانون هایشان بی منطق است! یکی نیست بگوید آخر مرد حسابی! من در چله ی زمستان کانادا که به زور می توانم دمای بدنم را تنظیم کنم که یخ نزنم مگر کولر روشن می کنم که سالی دو بار دردسر نصب و برداشتنش را بر ما تحمیل می کنید؟! واقعاً که!عصبانی

به هر حال، سخن کوتاه کنم:

بنده در منزل جدید به لطف خدا و به کمک دوستان خوبم که زحمت اسباب کشی را برعهده گرفتند سکنی گزیدم و منتظر آمدن همسر گرام شدم و به لطف خدا ایشان آمدند بالاخره. لبخند

در پست بعدی درباره ی موضوعات جدیدی که برای خودمان هم تازگی داشت صحبت خواهم کرد که اطلاعات بسیار مفیدی برای دوستانی که می خواهند اینجا کار کنند در پی خواهد داشت. گرچه نه جامع و کامل اما دید باز کن لبخند شک نکنید در این فقره! لبخند

 

تا مطلبی دیگر و اطلاع ثانوی خدا یار و یاورتان... بای بای


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو