ماجراهای تحصیل در کانادا
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
درباره وبلاگ
دانشجو

سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

با سلام

نمی دانم چگونه باید درباره اش نوشت قهر غم بزرگی از امروز صبح ۱۵ جولای ۲۰۱۷ بر من و همسرم و قطعاً بر خیلی های دیگر سنگینی می کند که قابل بیان نیست از چه جنس است... 

 (طبق معمول هم گزینه ی درج عکس فعال نیست.) ناراحتقهر

صبح که همسرم یکهو پای کامپیوترش گفت: ای وای! من دلم ریخت! انگاری می دانستم پشت این «ای وای» یک خبر سنگین و تلخی نهفته است اما به سرعت از ذهنم دور کردم که چه می تواند باشد چون در باورم نمی گنجید که خبری از مریم باشد اما... بود. اوه

انگاری سرم به سقف خانه خورد از فرط شوک برانگیز بودن خبر! باز ته دلم امیدواری ای داشتم که حتماً شایعه است چون مریض است حتماً شایعه ساخته اند. گرچه از شایعه های اینچنینی که مثل پتک بر سرت می کوبد بسیار بیزارم اما این یک بار را امیدوار بودم شایعه باشد که نبود. قهر

از صبح اشک چشمانمان خشک نمی شود...

همین دو روز پیش خبرش را خواندم که حالش وخیم است...

من اما افسوسم از هزار جای دیگر است... 

از اینکه این نابغه ی قرن چرا نباید در وطنش شرایطش فراهم می بود که تدریس کند و تمام هوش سرشارش را در میهن خود استفاده کند؟

از اینکه این غم غریبی و غربت کی تمام می شود خدایا؟!

از اینکه دختر کوچولویش یکهو بی مادر شد آخر...

از اینکه چقدر زود رفت و هنوز چه معادله هایی که به دستش رمزگشایی نشد و رفت...

و هزار و یک حسرت بر دل مانده که تنها از یک جا فوران کردند و آن نبود جز چشمانم... 😞

 

این دل نوشته ی من بود برای امروز تلخمان:

در ضایعه ی از دست دادن یک نابغه فقط هشیاران جهان می توانند
 به عمق فاجعه پی ببرند و بس! :'-(
مثل فرسایش یک سانتی متر خاک می ماند که هزاران سال می طلبد
 تا جایش پر شود...!
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید... 😞

من مرده پرست نیستم و نخواهم بود هم! اما وقتی خبر تسلیت و

ابراز تأسف عده ای را می بینم به جای اینکه واقعاً باور کنم آنها

از ضایعه ی از دست دادن این دانشمند زن ایرانی ناراحت هستند

مدام این دو بیت در سرم می چرخد و حالم را بدتر هم می کند:

در حسرتم از مرام این مردم پَست

این طایفه ی زنده کُش مُرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا  😞

 

 

تا مُرد به عزت ببرندش سر دست

نمی دانم شاعرش کیست اما هر که هست باید قلمش را طلا گرفت که عین واقعیت را خلاصه کرده است و عصاره ی کلام را در قالب این دو بیت ریخته است.


امید که ما از این قماش نباشیم و تا زنده هستیم قدر همنوع و هموطن
را بدانیم فارغ از هر حاشیه ای! 😞

یک بیتی هم از حسین منزوی خطاب به مریم آن عزیز از دست رفته:

بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
 
روحش شاد و نامش جاودان... 

این ترانه ی مرغ شب از زنده در یاد ایرج بسطامی را در سوگ
 از دست دادن پروفسور مریم میرزاخانی در وبلاگ گذاشته ام. :'-(
 لطفاً گوش کنید.


موضوع مطلب : غریبانه / پروفسور مریم میرزاخانی نابغه ی ریاضی جهان

یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦ :: ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ
دانشجو