سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٥
نظرات

سلام به همگی

به حول و قوه ی الهی قصد کردم که باز برایتان بنویسم پس از مدت ها... اوه

می خواهم در این مقال اندکی از فرهنگ و اخلاق شایسته و ناشایسته ی کانادایی بگویم البته اساس را فرهنگ ایرانی خودمان قرار می دهم و نگاهم را به آنچه که اینجا می گذرد بر همین اساس استوار می کنم.

قطعاً نمی شود چیزی را خوب یا بد مطلق دید! اما گاهی هر چند می خواهی بی طرفانه قضاوت کنی باز هم چیزهایی که با خون و گوشتت عجین شده اند این اجازه را خیلی به شما نمی دهند که بی طرفانه پیش بروی. نمی دانم!؟ شاید هم آنچه را که در نظر ما ناپسند می آید نزدیک به درست باشد شاید هم نه!؟ متفکر

از تمیزی و نظافت اینان شروع می کنم بحث را:

خیلی در این فقره غور کرده ام و ساعت ها با خودم در این باره به تفکر پرداخته ام که آیا ما ایرانی ها بخاطر مسائل مذهبی مان نظافت تا حد زیادی برایمان مهم است یا چه!؟ متفکر در این فقره هم بی شک نمی شود نسخه ی قطعی پیچید. اما آنچه که به عینه از تیپ های مختلف ایرانی اینجا دیده ام و از کانادایی ها، برایتان گزارش خواهم کرد. قضاوت با خود شما... 

راستش را بخواهید با متر بنده که بخواهم اندازه بگیرم (و البته همسرم نیز همین گونه می اندیشد طی صحبت هایی که در این باب باهم داشته ایم)، از نظر ما این جماعت در بالای 99 درصد با آن معنا و مفهومی که ما از تمیزی در سر داریم و با آن سال ها زندگی کرده و می کنیم و به همان منوال زندگی خواهیم کرد بیگانه اند! ناراحتقهر نمی دانم اصلاً این موضوع عجیب هست یا نه!؟ متفکر البته آن یک درصدی را که کنار گذاشته ام به این دلیل بود که با خود گفتم شاید در مواردی هر چند اندک، عده ای از اینان نیز حساسیت هایی در باب نظافت داشته باشند که بنده تا به امروز به عینه ندیده ام! اما راستش این است که هنوز با آن یک درصد روبرو نشده ام که ببینم چطور آدمهایی هستند. نیشخند

دلایلی که مرا به این بینش سوق داد در طی این 4 سال (3 سال و اندی) کم نبوده اند اما بنده به ذکر چند مورد اکتفا می کنم تا خودتان حدیث مفصلش را بخوانید از همین چند مورد مختصر...

تصور کنید برف آمده است و داخل اتوبوس با کفش های برفی که وارد می شوید می بینید که کف اتوبوس بر اثر رفت و آمدهای زیاد، شده است برف گِلی. قطعاً با این صحنه بیگانه نیستید در مسیرهایی که رفت و آمد زیاد است و برفِ سطح پیاده رو و خیابان بر اثر رفت و آمدهای فراوان نرم و سیاه و گِل مانند شده است. خب در چنین شرایطی آدم حواسش جمع است که حتی گامهایش را به آرامی بردارد که نکند برف سیاه و دودی و گِلی بپاشد به شلوارش یا کفشش یا دیگران را کثیف کند!

گفتم "کثیف"! اصلاً به شخصه بر این باورم در قاموس لغات کانادایی ها (همان 99% را عرض می کنم) این واژه وجود ندارد یعنی دارد هااا! در انگلیسی به آن می گویند dirty و در فرانسه که زبان دوم کاناداست به آن می گویند sale (سَل خوانده می شود). اما فقط واژه اش را ساخته اند یکی از کنجکاوی های بنده این است که بدانم یک کانادایی به چه چیزی می گوید "کثیف"! سوالباور بفرمایید برایم سؤال شده است نمی دانم چگونه به جواب برسم در این فقره! نیشخند خب، ماها یک مصداق هایی برای کثیفی داریم خب! مثلاً همین آبی که ماشین های خیابان در روزهای بارانی می پاشند به روی مردم که در ایران به جرأت می توانم بگویم بالای 99% اش عمدی است و ناشی از یک بیماری اجتماعی همه گیر و یک درد لاعلاج که اگر درمانی برایش بود امیدی هم پشت بندش به بهبود مردمان مریض آنچنانی جامعه نیز بود اما صد افسوس از درد و هزاران افسوس از درمان... ناراحتقهر

خب این یک مصداقش. مصداق دیگرش زمانی است که از دستشویی درمی آییم. قطعاً عقل سلیم ما اجازه نمی دهد بدون شستن دستها با آب و البته صابون (نه آب خالی و گربه شور کردن!) بیرون بیاییم.

و قِس علی هذا...

خب، اینان به این چیزها کثیف نمی گویند! در مواردی که حتی تعدادشان کم نیز نبوده است شاهد بوده ام که از دستشویی که درمی آیند مستقیم می روند بیرون! بعضی هایشان هم برای خالی نبودن عریضه یک آب گربه شور مانندی به دستانشان می زنند و می روند و البته گروهی هم هستند که با آب و صابون دستانشان را می شویند و می روند.

به هر حال، در فقره ی دستشویی چندین گزینه دیده شده است تابحال.

اما برگردیم به همان اتوبوس کف گِلی. وارد اتوبوس که می شوی همه جا خیس است در آن روزهای برفی. یک پرانتز که باید اینجا باز کنم این است که در این باب نمی شود گفت فقط کانادایی! چون اینجا مهاجر زیاد است و شاید در برخی موارد (به غیر از چینی ها از چهره و هندی ها از لهجه) نتوان فهمید ملیت این شخص چیست! خب، برای طول ندادن بیهوده به کلام، به همان واژه ی کانادایی بسنده می کنم ضمن آنکه از شما خواننده ی گرامی می خواهم که در این فقره بسیاری از مهاجران را نیز از نظر بگذرانید. چرا که بسیاری از این مهاجران که شهروند کانادایی شده اند کانادایی محسوب می شوند.

در آن اتوبوس اتفاقاتی می افتد که روزهای آغازین حضور بنده در این جغرافیا برایم جزو عجایب می نمودند تعجب اما اکنون تنها موجبات تأسف شدید مرا فراهم می آورند قهر و از حالات حیرانی درآمده ام تا حدودی! 

دانشجو یا شخص مذکور وقتی وارد اتوبوس می شود خب در بیشتر موارد یک کوله پشتی به همراه دارد، خب با این کوله چه کند وقتی روی صندلی می نشیند؟! متفکر

شما چه فکر می کنید؟ سوال

خب، کف اتوبوس را برای همین آفریده اند دیگر! کف اتوبوس! کلافه چه فرقی می کند که خیس است خشک است برفی و گِلی است یا آفتابی و ... اصلاً اینها که می گویید یعنی چه!؟ متفکر

کاش به همین جا ختم می شد این داستان! ناراحت

خب، این شخص در ایستگاهی پیاده خواهد شد با یک کوله پشتی خیسی که از آن آب می چکد! تعجب اشکالی ندارد هر طوری باشد. به عینه دیده ام که طرف کوله را برداشت انداخت پشتش و رفت در حالی که آب همچنان از کف کوله می چکید و گهگاهی به شلوار صاحبش هم اصابت می کرد و ...ناراحتکلافه و من در دلم به همین قیافه درآمده بودم از مشاهده ی این صحنه! کلافه

داستان خیلی مفصل تر از اینهاست.

تا پست بعدی و ادامه ی داستان تمیزی اینان بدرود...بای بای


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو