سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : دوشنبه ۱ آذر ۱۳٩٥
نظرات

سلام دوستان

یک فرصت کوتاهی دست داد که راجع به یک مسأله ی مهم صحبت کنم:

آن مسأله ی مهم نیست مگر موضوع کسانی که قصد آمدن به کانادا برای تحصیل و بعدش اقامت یا مستقیم برای اقامت و شاید بعدش برای تحصیل دارند.

عرض به خدمت شریفتان که چون بنده طی ۴ سال و خرده ای گذشته و همسرم از پارسال به این طرف درگیر این مسأله بوده ایم خواستم تجربیات خودمان را با شما هم در میان بگذارم که این کوره راهی که هست اندکی پرنورتر راه را برایتان نشان دهد. گرچه شاید در بیشتر موارد وقتی پای مهاجرت (بخصوص به قصد ماندن و زندگی کردن دائمی) به یک کشور دیگر پیش می آید بر این عقیده ام که این تجربه به قدری شخصی است که باید زحمت بکشی خودت منظورم شخص شخیص خودت است ها! بیایی و ببینی می توانی می پذیری دوست داری آیا یا نه و می مانی یا برمی گردی. اما اگر بنا را بر همین بگذاریم که طرف جدّ جهد کرده که بیاید و کار پیدا کند و زندگی کند و این طرف ها سر و سامان گیرد در آن صورت است که تجربیات عمومی تر ما به دردش خواهد خورد و همان کوره راه را پرنورتر خواهد کرد.

طبق روال همیشگی وقتی موضوعی را باید بگویم از مقدمه اش شروع می کنم دیگر! خب! قبلأ تر ها صحبت این مقدمه پردازی و اینها و ربط و ارتباطش با إنشاء و... را در یک پستی آن اوایل ها توضیح داده ام و واردش نمی شوم. لبخند این سه سطر و خرده ای آخر را به این دلیل نوشتم که بگویم : بله از مقدمه شروع می کنم تا به اصل برسم. إنشاء را هم به همین شیوه ای که من می نویسم بنویسید ببینم چه کسی جرأت دارد نمره ی کامل به شما ندهد ها!متفکر

مقدمه:

من تا همین پارسال پیش از آمدن همسرم به کانادا، در این کشور همه اش فقط دانشجویی کرده بودم و به جرأت می توانم بگویم کوچکترین آشنایی ای از نزدیک با بازار کار اینجا نداشته ام اگر هم چیزی گفته ام در این باب، در حد تدریس خودم در دانشگاه بوده است و محیط آکادمیک و یا شنیده هایی از دیگران. البته خیلی هم در این مقوله تا آنجا که به یاد دارم وارد نشده ام مگر در بخش نظرات و سؤال و جواب با خوانندگان محترم و در حد اطلاعات کسب شده که در بالا ذکرش رفت. خیال باطل

اما زمانی که همسر بنده آمد اینجا، قضیه فرق کرد. ایشان می خواست ببیند کدام راه زودتر به نتیجه می رسد تا همان راه را پیش گیرد. آیا دانشگاه برود برای ادامه ی تحصیل، بهتر است یا نه، دنبال کار بگردد و چه شرایطی برای کار باید داشته باشد؟ و از این حرف ها.

 

 


شب دومی که ایشان وارد کانادا شده بودند به لطف خدا مسأله بر ما عیان شد و آن کوره راه برای ما نیز پررنگ شد و راه روشن تر که چه باید کرد. متفکر

نمی دانم چقدر به حکمت خدا اعتقاد دارید اما اگر اعتقاد ندارید هم، بنده با قاطعیت و اطمینان ۵۰۰ ٪ ی عرض می کنم اعتقاد داشته باشید اگر هم آن دنیا یقه تان را گرفتند که چرا اعتقاد داشتی؟ ارجاع دهید به بنده که یک دانشجویی در کانادا بود او ما را اغفال کرد! نیشخند نگران نباشید من جوابشان را می دهم. نیشخند

قضیه از این قرار بود که همسر بنده صحیح و سالم از ایران راه می افتد و می آید کانادا. وقتی به خانه رسیدیم، ایشان متوجه شدند که یک قسمت از پایشان بیخودی زخم شده! تعجبسوال بیخودی که می گویم واقعاً علتی تا به امروز برایش کشف نگردیده ها!‌ نه ما که هیچ بنی بشری نتوانسته است تا همین الآنی که بنده برای شما می نویسم از علت این زخم یکهویی مطلع گردد! متفکر

چیز خاصی هم در خانه نداشتیم برای ضدعفونی زخم. اگر یادتان باشد قبلاً نوشته بودم که ۱۹ روز پیش از ورود ایشان بنده این آپارتمان جدید را اجاره کرده بودم و امکاناتم محدود بود. سرتان را درد نیاورم این زخم از روز اول به روز دوم شدیدتر شد تعجب

من گفتم: «اینطوری نمی شود که!‌ خدای ناکرده از یک چیز الکی یک موضوع جدی یقه مان را در این مملکت غریب نگیرد یکهو!تعجب» چه کنیم؟ با یکی از دوستانمان که در یک محله سکونت داریم و پزشک عمومی هستند از ایران (البته هنوز اینجا کار نمی کنند) مشورت کردم و توضیح دادم که: «این اتفاق افتاده و خودش هم نمی داند موضوع چیست. دارویی پمادی چیزی می شود اینجا پیدا کرد تا خوب شود؟» دوستم گفت: «عکس زخم را بگیر برایم بفرست». فرستادم. گفت: «من یک پماد دارم که باید طبق این دستور استفاده کنند تا ببینیم چطور می شود». به تازگی اواسط نوامبر را رد کرده بودیم و هوا شروع کرده بود به سرد شدن. چون همسرم هم جایی را نمی شناخت به دوستم گفتم: «خودم می آیم پماد را می گیرم». گفت: «هوا سرد است. ما خودمان با ماشین می آوریم. شما نیا بیرون».

اینطوری شد که شب دومی که همسرم به کانادا رسیده بودند دوستم با همسرشان آمدند درِ خانه که پماد را بدهند و من اصرار کردم که بیایید دور هم یک چایی ای هم بخوریم. قبول نمی کردند که ایشان تازه رسیده و جت لگ دارد (درباره ی jet lag قبلاْ توضیح داده ام که به دلیل اختلاف ساعت بین ایران و کانادا، ساعت بیولوژیکی بدن به هم می ریزد و خواب مسافر تازه از راه رسیده نامنظم می شود و ...). ایشان هم می گفتند که همسرت جت لگ دارد و باید استراحت کند زود بخوابد و مزاحم نمی شویم. آقا ما اصرار کردیم و ایشان آمدند داخل خانه. جای شما خالی! هوای سرد بیرون و چایی تازه دم لب دوزِ لب سوزِ لب ترش دیشلمه ی داخل خانه ... واااااااای! چه شود! لبخندخیال باطل

سر صحبت که باز شد خوب باز شد یعنی از آنجا که باید باز می شد باز شد و چه باز شدنی! (مفعول مطلق تأکیدی در زبان عربی دبیرستان! نیشخند) بله چه فکر کرده اید؟ من اصلاً استعداد آموزش زبانم خوب بوده که اینجا هم رشته ام زبان است خب! نیشخند 

درباره ی برنامه ی همسر بنده صحبت می کردیم و ما می گفتیم که نمی دانیم چه کنیم باید تحقیق کنیم و از این حرف ها. تو نگو که دوست پزشکِ بنده، خودش و همسرش یک پا مشاور هستند و این راه ها را چند سال قبل تر زمانی که با اقامت دائم به کانادا آمده بودند رفته اند. خب آدم عاقل راه رفته ی دیگران را دوباره نمی رود که «نه باید خودم بروم»! بلکه از تجربیات آنها استفاده می کند خب! لبخند ما هم که دو تا آدم عاقل! نیشخند تو هم خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل... لبخند

خب داستان زیبایی اش به این است که حالت تعلیق را داشته باشد وگرنه از ارزش روایی اش کاسته می شود! نیشخند

تا اطلاع ثانوی خدا نگهداااااار... نیشخند*

 

*لطفاً صبور باشید و جیغ و داد نکنید! سریال هم که می بینید یک هفته منتظرتان نگه می دارند ما کمتر از سریال های تلویزیون هستیم مگر؟ نیشخند


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو