سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

اول از همه، دوستانی که از شرایط زندگی در سوئد اطلاع دارند، به بخش

نظرات پست « نحوه پیدا کردن دانشگاه و مکاتبه برای ادامه تحصیل در خارج از

کشور » مراجعه نموده و سرکار خانم بهار را راهنمایی نمایند لطفاً. با سپاس

و آن دیگر:

گویا قرار بر این است که ماه اکتبر همیشه برای من ماه خوبی باشد! لبخند


25 اکتبر، تاریخ دفاع بنده از تز ارشد، 1 اکتبر سال بعدش (امسال) "زیارت"

آبشار نیاگارا و امروز ( که در حال تمام شدن است ) 10 اکتبر که جشن ملی

کانادایی هاست با نام جشن شکرگزاری یا همان Thanksgiving به انگلیسی و

Action de Grâce به فرانسوی.

البته نمی خواهم کامل برایتان توضیح دهم که این چه جشنی است. خب همه چیز

را که قرار نیست بنده با جزئیاتش عرض کنم! آنوقت شماها کاهلی می کنید و فکر

می کنید همه اطلاعات را آماده تحویلتان می دهند و این به ضرر جنابانتان است!

لبخند

بنده هم اینجا هستم که به حضرات عالیات و سرکاران علّیّه کمک کنم نه که مانع

پیشرفتتان شوم که! پس: در این حد عرض می کنم که تاریخچه این جشن به قرن

 16 برمی گردد و می توانید خودتان از اینترنت پیدا کنید که آن زمان چه اتفاقی

افتاده است و اکنون جشن شکرگزاری کانادایی ها و امریکایی ها از خداست

بخاطر برداشت محصول پاییزی.

حال چرا این ماه اکتبر برای من "آمد" دارد؟

دو تای اولش را که عرض کردم سومیش هم که مربوط به تعطیلی امروز می شد

در ادامه عرض می کنم:

بنده یک کلاس 3 ساعته* در روزهای دوشنبه دارم که مربوط به تئاتر قرون

وسطایی است و هرچه در طول هفته انرژی کسب می کنم همه را دوشنبه ها می

سوزانم، یکجا و کامل!!! ( فکر کنم بعضی ها مطلب را گرفتند، نه؟ لبخند بقیه را

بخوانید...) چون درس سختی است و دقیقاً مثل کلاسهای راهنمایی و دبیرستان که

معلمانمان اشعار کهن ادبیات فارسی را برایمان واژه به واژه ترجمه می کردند،

در این کلاس هم استاد واژه به واژه توضیح می دهند و معنی می کنند!

انگار قرار نیست چیزی عوض شود، ما آدمها تنها "فکر" می کنیم که بزرگ شده

ایم و تحصیلاتمان پیشرفت کرده است!!! و اینک آنچه که در کلاسهای دکترای ما

اتفاق می افتد ثابت می کند که ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم!!!

من حتی در این حدی نیستم که بخواهم این گفته ابن سینا را بر زبان جاری سازم،

اما چه کنم که ناخودآگاه همین به ذهنم آمد:

تا بدانجا رسید دانش من    که بدانم همی که نادانم

باور بفرمایید منظورم خودم نیستم هاااااا! فقط وقتی داشتم از اینکه چیزی عوض

نشده صحبت می کردم این به ذهنم خطور کرد. سوء تعبیر نشود لطفاً! ما را چه

به این حرفهای خارج از قد و هیکلمانتعجبتعجبتعجبسوال

بله، حواشی نمی گذارند که به اصل مطلب بپردازیم! متفکر

عرض به خدمت سروران که بــــــــــــله، 4 جلسه از این کلاس گذشته و من در

هر 4 جلسه پس از بازگشت به خانه دچار سردرد بدی شده ام از بس که سخت و

سنگین است این درس.

استاد هم که قربانش بروم استاد نگو ( بلا بگو نه، آن مربوط به حسنی می شد نه

استاد من نیشخند) بمب انرژی بگو. چشمشان نزنم ماشاءالله نمی دانم این اساتید

کانادایی تغذیه شان از چه نوع است که 3 ساعت متکلم وحده می شوند و یک آخ

ناقابل هم نمی گویند!!! تعجبتشویقتشویقمتفکر

3 سااااااااااااااعت! فکرش را بکنید! تعجبهیپنوتیزمخمیازه

من گوش هایم و مغزم درد می کند وقت تماموقت تماموقت تماماوه آنها آخ هم نمی گویند!!!

مگر می شود؟! شده است که دارم برایتان می گویم خب!

امروز هم قرار بود کلی درس بخوانیم و برویم سر کلاس و بنده قرار بود شب

دوشنبه پرباری** داشته باشم که فهمیدم: ای دل غافل! فردا تعطیلیم. جزو نادر

مواردی بود که از تعطیلی کلاس خوشحال شدم. بعد که تقویم را مرور می کردم

فهمیدم که بـــــــــــله همان ماه اکتبر دوست داشتنی همیشگی است که مرا از یک

فشار بزرگ نجات داده است. آخر، 5 شنبه هم یک کنفرانس دارم خب، به من

حق بدهید دیگر!

فکر کنم برای سال آینده نیز بهتر باشد اول تقویم را نگاه کنم بعد انتخاب واحد

کنم*** که یک درسم حتماً بیفتد دوشنبه ها!نیشخند

حتما پیش خودتان فکر می کنید تقویم که ثابت نمی ماند که سال بعد هم دوشنبه 10

اکتبر باشد. خب، آخر این جشن شکرگزاری کانادایی ها در دومین دوشنبه ماه

اکتبر برگزار می شود. دیدید اشتباه نکردم؟ لبخند

 

ماه اکتبر خوبی برای شما نیز آرزومندم...

 

یا علی!

*کلاسهای اینجا 3 ساعته است. ساعت بدن ما هم 1:45 دقیقه ای یا نهایتاً 2

ساعته! ببینید من 1 ساعت آخر کلاس ها را چه می کشم...!!!

**مجید جان دلبندم! پربار نه به معنای پرمحتوا، به این معنا که قرار بود بارم

سنگین باشد و کارم سنگین.

***در دوره لیسانس دوستی داشتیم که زمان انتخاب واحد تقویم هم همراهش بود. آن وقتها انتخاب واحد اینترنتی نبود و ما می رفتیم دانشگاه و دستی انتخاب واحد می کردیم یعنی برایمان "انتخاب واحد" می کَراندند!!! نیشخند  یک جوری گفتم "آن وقتها" انگار از عهد حسنعلی منصور به جا مانده ام یول ! به این دوستمان می گفتیم تقویم برای چه؟ می گفت: می خواهم ببینم ترم بعد چه روزهایی بیشترین تعداد تعطیلی ها را دارد که درسهای آن روز را برداریم. نابغه ای بود برای خودش! تشویق بعد مثلا به ما می گفت: بچه ها ترم بعد 3 تا چهارشنبه تعطیل است. درس چهارشنبه را حتما بردارید خنده. من هم باید راه این دوستمان را ادامه دهم. یادش بخیر...!


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو