سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

قرار بود بقیه قیمت ها را در همان پست قبلی درج کنم. اما

فکر کردم که شاید خیلی ها متوجه نشوند از کجا باید بخوانند

و کمی مبهم شود. بنابراین، تصمیم گرفتم بقیه را در پست

دیگری که الآن در حال نوشتنش هستم بگنجانم.

شیر و گوشت را که عرض کردم خدمتتان.

بقیه اقلام را کمی توضیح می دهم. اما اگر خوانندگان عزیز

مورد خاصی در ذهنشان است بفرمایند تا در حد اطلاعاتم

عرض کنم.


میوه: تا دلتان بخواهد هست و حتی بیشتر. باور بفرمایید در

همین Food Basic چیزهایی دیده ام که هنوز نمی دانم

چیست!؟ چون در ایران نداشتیم.

 البته یک مطلب که همین الآن به ذهنم آمد اینکه:

خرید فرصت خوبی برای تقویت زبان انگلیسی هست. وقتی

مثلا می دانی جنسی که می خواهی بخری چیست اما نمی

دانی به انگلیسی یعنی چه، با نگاه کردن به واژه انگلیسی

اش معنیش را می فهمی و وقتی این جنس به کرّات خریداری

می شود دیگر آن کلمه می شود ملکه ذهنت و دیگر از یادت

نمی رود. به همین راحتی لبخند

اما این به این معنی نیست که دیگر انگلیسی یاد نگیرید که

می روم کانادا، و وقتی خرید رفتم یاد می گیرم. این کار را

نکنید ابداً. تجربه زنده من این را قبول نمی کند.

مطلب دیگر اینکه میوه ها و بعضی اقلام دیگر را وقتی می

خرید می بینید که انگار شسته اند و گذاشته اند آنجا. به قدری

که تمیزند و بدون ذره ای گرد و خاک و گِل و ...!

آدم هوس می کند درجا یک سیب سبز ترش آبدار را بردارد

و گاز بزند لبخند

خنده دار است؟ باشد . وقتی آمدید و خودتان این را به عینه

تجربه کردید آنوقت می بینیم...

صبر کنید حالا... لبخند

نمی دانم اینها چطوری تولید شده اند!؟ مثلاً صنعتی؟ یا

چطوری؟

آخر بالاخره باید کمی گرد و خاک رویشان باشد خب! با

عقل جور درنمی آید که. بالاخره این میوه در معرض باد و

باران بوده است دیگر. شاید هم همه شان گلخانه ای اند که

اینقدر تمیز و شفاف و وسوسه انگیزند برای درجا خوردن

متفکرلبخند

حالا میوه را یک جوری توجیه می کنیم. چه کنیم با این سیب

زمینی هایشان؟ که باز همین طوری هستند متفکرتعجب

آخر مگر می شود سیب زمینی گِلی نباشد؟؟؟!!!

باور ندارید؟ این هم عکسش، انگار شسته اند:

حالا باورتان شد؟ لبخند

راستی، گفته بودم گوشی ای که از ایران آورده بودم خراب

شد؟ خب؟ خداروشکر، همه چیز با هم جور شد و رفتم یک

گوشی جدید گرفتم با دوربین 5 مگا پیکسل لبخند

بگید چند؟... من فقط 56.50 دلار دادم. اما قیمت اصلی

گوشی 200 دلار است (در اینجا، شاید در ایران بیشتر

باشد!؟ نمی دانم!؟).

ماجرای موبایل و گوشی در اینجا بسی پیچیده است و حتی

می شود درباره اش کتاب هاااااا نوشت. باور کنید راست می

گویم. این هم که تا الآن دست نگه داشتم برای خرید تلفن

همراه، یکی از دلایلش همین بود که جستجو کنم تا بهترین

حالت یا بهتر است بگویم یکی از بهترین حالتها را به دست

بیاورم. عرض کردم خیلی پیچیده است و در این مجال اندک

نمی خواهم صحبت کنم. بماند برای بعد.

فعلا در فروشگاه Food Basic در حال دور زدنیم برای

خرید مواد غذایی لبخند

این هم از میوه.

و اما سبزیجات:

عرض به حضور ارجمندتاااان: سبزی اینجا بسیاااااااار کم

یاب است و به نسبت ایران گران. بخاطر همین است که در

آن سایت www.iranto.com هم که بروید می بینید نوشته

است تا می توانید با خودتان تره خشک بیاورید و ...

کلا تنوع سبزی ایران اینجا نیست. به قدری نیست که به

جرأت می توان گفت: کانادا سبزی خوردن، و آش و

خورشتی ندارد. والسّلام.

چیزهایی که من تابحال دیده ام عبارتند از:

پیازچه در بسته های 10 تایی یا کمتر که یک کش دورش

بسته اند و قیمتش هم به نسبت ایران گران!!! به پیازچه می

گویند: Green Onion. یک بسته اش می شود: 0.59

سنت. چیزی حدود 700-800 تومن ما. خب خدائیش خیلی

گران است تعجب

اما ناگزیر از خوردن پیازچه ایم. چرا؟ از دوستانم شنیده ام

که به دلیل اینکه فشار اتمسفر ایران با اینجا بسیااااااااار

متفاوت است. اصطلاح تخصصی اش را دوستان هواشناسی

شاید بهتر بدانند. ما به زبان عامیانه خودمان که بفهمیم یعنی

چه، می گوییم فشار هوا. بله، فشار هوا در ایران با اینجا

متفاوت است و گویا پیازچه و حتی خود پیاز این تفاوت را تا

حدودی کاهش می دهد. حالا چرا باید فشار هوا را کاهش

داد. فشار هوا را که نمی توانیم دستکاری بکنیم که، منظورم

این است که مکانیسم بدنمان را با فشار اتمسفری متفاوت

ایران و کانادا تنظیم کنیم. خب، چرا باید این تفاوت فشار را

با پیازچه و ... جبران کرد؟ چون هرکسی که از کانادا

به ایران مسافرت کرده می گوید که: «حدود یک هفته ساعت

بیولوژیکی بدن به هم می ریزد و نه خواب داریم نه آرامش.

وقتی همه خوابند ما بیداریم و وقتی که باید بیدار باشیم

خوابیم و از این حرفها...».

خب بدن که به نوع دیگری تنظیم شد در یک کشور دیگر که

هشت ساعت و نیم اختلاف زمانی* دارد کم می آورد و به

قول جوانان امروزی قات می زند. متفکر

درواقع، اینطوری بگویم که دلیل اینکه وقتی همه در ایران

وقت خوابشان است شما شاد و شنگول هستید و تازه می

خواهید گل بگید و گل بشنوید، این است که شما هنوز با

ساعت کانادا دارید زندگی می کنید و وقتی خوابتان می آید

اگر ساعت را چک کنید می بینید این حدود همان ساعتی است که در کانادا می خوابیدید. حال متوجه عرض بنده شدید؟لبخند

حالا وقتی از ایران به کانادا می آیید این ناراحتی ها زیاد

نیست و در عرض همان 2-3 روز اول سیستم بدن سازگار

می شود.

امان از این پیازچه!!! ببینید چقدر مرا به حرف کشاند؟!لبخند

بالاخره بعضی چیزها بهتر است با جزئیات توضیح داده

شود. این کمبود وقت اینجا محسوس است و من به همین دلیل

نمی توانم زیاد توضیح دهم. اما تا یک حدی هم خوب است

هااااااا! چون آدم احساس می کند زندگیش پویاست، اما فقط

تا « یک حد » و نه بیشتر. من الآن در بخش « و نه

بیشتر» ش هستم... آخاوهخمیازه

علاوه بر پیازچه، بسته های کوچک تربچه و گشنیز و جعفری هم دیده ام. فلفل سبز هم مثل ایران گران است. اما کاهو تنوع زیادی دارد و انواع کاهو در اندازه های مختلف وجود دارد.

ببخشید خیلی خسته هستم. فردا هم کنفرانس بین دانشگاهی

داریم در دانشگاه خودمان. من هم جزو volenteer ها

یعنی همان همیاران همایش هستم و باید ساعت 8 صبح در

دانشگاه باشیم اوه.

خدا پشت و پناه همگیتان.

یاعلی!


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو