سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام دوستان، آشنایان، غریبه های آشنا، آشناهای ... غریبه

(البته این آخری ها اینجا سر نمی زنند به همان دلیلی که

نامشان می گوید!)، سلامی به گرمی خانه های ایرانی در

روزهای سرد پاییزی (اینجا زمستان است*، اما سلامت را

می خواهند پاسخ گفت!!! این است تفاوت اینجا و آنجا!).

شنبه 22 اکتبر 2011، دومین روز کنفرانس بین دانشگاهی

دپارتمان فرانسه در وسترن بود. ما هم به عنوان

volunteer یا bénévol در فرانسه یا همان همیاران

مراسم در فارسی لبخند مشغول فعالیت بودیم. شنبه صبح زود

رفتم دانشگاه تا سر کاری که بر عهده من بود حاضر شوم.


پس از اینکه شیفت من تمام شد رفتم سالن سخنرانی. یکی از

دانشجویان در رابطه با اثر یک نویسنده مغربی (مراکشی)

که داستانی درباره مسلمان ها بود مقاله داشت. اواسط مقاله

اش، یک لحظه متوجه شدم که دارد از ارزش دختر در بین

مسلمان ها صحبت می کند و می گوید: در خانواده های

مسلمان به دختر و به طور کلی جنس مؤنث ارزشی قائل

نمی شوند و او را طرد می کنند و از این حرفها. یکی از

بچه ها که ریاست جلسه را به عهده داشت از تعجب

چشمهایش 4 تا شده بود. من خودم نیز متوجه نشده بودم که

قبل از اسلام را می گوید یا بعد از اسلام را!؟ اما احساس

کردم یا این دانشجو مطلب را نگرفته یا هرچه شده این باید

واضح شود و سوء تعبیر برای خارجی ها نشود. وقتی

سخنرانی تمام شد و نوبت پرسش و پاسخ شد، دستم را بلند

کردم و خطاب به آن دانشجو گفتم: من دقیقاً متوجه نشدم

منظور شما از ارزش ندادن به جنس مؤنث در خانواده ها،

دوره قبل از اسلام بود یا بعد از اسلام!؟ جواب داد: این نظر

نویسنده است و من همان را منتقل کردم. گفتم: به نظرم باید

این مطلب روشن شود و شروع کردم به توضیح دادن که:

« قبل از اسلام در شبه جزیره عربستان دختر جایگاهی در

خانواده ها نداشت و اگر فرزند به دنیا آمده دختر بود او را

زنده به گور می کردند. اما با ظهور اسلام همه اینها تمام شد

و ما در قرآن سوره هایی داریم مبنی بر ارزشی که اسلام به

جنس مؤنث می دهد و جایگاه والای زن را در خانواده و در

جامعه بالا می برد. این مطلب باید تصریح می شد که شد ».

پس از صحبت های من، اِلحاجی، که یکی از دانشجویان

مذکر آفریقایی و مسلمان وسترن است در ادامه صحبت های

من کمی صحبت کرد و بعد Hassina، دانشجوی دختر

الجزایری که من تا آن موقع نمی دانستم مسلمان است شروع

کرد به صحبت کردن و گفت: من یک دختر هستم و با

مردها در جامعه در ارتباطم، درس می خوانم، فعالیت های

اجتماعی دارم بی آنکه اسلام مرا محدود کرده باشد یا

آزادی مرا سلب نموده باشد و ارزشی برای من قائل نشده

باشد...

 

به هرحال، ما سه نفر مسلمان سعی کردیم ذهنیت اشتباه و

منفی ای را که احتمالاً آن مقاله در حضار بوجود آورده بود

پاک کنیم. بعدش هم که راهی Grad Club شدیم برای

صرف ناهار، الحاجی به من گفت: این خانم همه چیز را

باهم قاطی کرده بود و نمی دانست که شریعت غیر از ادبیات

است و من اضافه کردم: بله، ادبیات نظر شخصی یک نفر

است و نمی شود آن را در این حد وسیع تعمیم داد. Hassina هم نظرش همین بود.

فکر می کنم اگر من حرف نمی زدم بچه ها ادامه نمی دادند

و قضیه روشن نمی شد جواب خدا را چه می دادم؟

درحالیکه آگاه بودم از مطلب و نباید می گذاشتم همه چیز

وارونه تحویل داده می شد.

این یکی از آن رسالاتی بود که موقعیتش پیش آمد کرد و نمی

بایست ساکت می نشستیم.

ای کسی که می خواهی در یک کجا آبادی تحصیل کنی و در حال بستن کوله بارت هستی! به هوش باش که چه باید کرد!

حرف آخر:

خدایا شکرت که قفل زبانم را شکستی تا بگویم آنچه را که

باید بگویم!

 

* پاییز اینجا در حکم زمستان آنجاست.


برچسب‌ها: خاطرات
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو