سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام به همگی

این روزها به شدت و حدت سرم شلوغ است و نمی توانم در حد یک ویرگول هم

بنویسم!

البته یک دلیل دیگرش نیز این است که چون قول داده بودم به زودی درباره

شهریه دانشگاه صحبت کنم، وقتی به موضوع فکر می کردم می دیدم خیلی

گسترده تر از آن است که بخواهم بنویسم و از ترس اینهمه مطلب دیگر سراغ

نوشتن نمی آمدم اوه می دانید که: بخاطر کمبود وقتم عرض می کنم. نمی توانم

وقت بگذارم برای نوشتن. اگر هم بخواهم برای کسی ایمیل بزنم که البته آن هم این

روزها کمرنگ شده است، فقط مختصر و مفید می نویسم که اصل پیام منتقل شود.

نمی دانم با چه واژه ای می توانم این کمبود وقت را توصیف کنم. اما خدا نصیبتان

کند این ادامه تحصیل را تا بدانید من چه می گویم! لبخند

این بیشتر شبیه یک دعا بود تا نفرین. نه؟ لبخند من هم یک جورهایی از مسیر

برهان خُلف (در ریاضی) به اینجا رسیدم. حالا بماند که چقدر این برهان خُلف را

دوست دارم... خیال باطللبخند

و اما بحث شهریه های دانشگاه:


اول از همه حضور محترم تمامی خوانندگان این صفحات عرض کنم که:

تا آنجا که من دیدم گویا دانشگاه های کانادا سیستم خاصی را برای جذب دانشجو

در مقطع تحصیلات تکمیلی پیاده می کنند، از چه سالی؟ نمی دانم!؟ و آیا همه

دانشگاه های کانادایی؟ آن را هم نمی دانم.

اما تا آنجا که متوجه شدم دانشگاه وسترن انتاریو، یعنی همین دانشگاه ما و چند

دانشگاه در تورونتو در حال اجرای این سیستم بورس دادن هستند. یعنی دانشجو

می گیرند و اوا را بورسیه می کنند. به همین راحتی؟

به همین راحتی هم که نه، اما زیاد سخت هم نیست. وقتی یادم می افتد که چنین

سیستمی در دانشگاه های فرانسه (آن هم باز تا آنجا که بنده پیگیرش بودم )وجود

ندارد، خب، به نظرم همین بودن این سیستم خوب است دیگر.

اما به همین راحتی نیستش دیگر چیست؟ اینکه:

اگر صحبت ارائه ریزنمرات باشد، می بایست پرونده تحصیلیتان درخشان بوده

باشد که بتوانید در مسابقه بورس برنده شوید. خب، شبیه یک مسابقه است دیگر.

چون وقتی فراخوان جهانی می زنند که مثلاً برای فلان رشته بورس می دهیم،

همه می خواهند برنده شوند و اینجاست که پذیرش شکل یک مسابقه می شود و

ملاک پذیرش شما و آن دیگران می شود مثلاً ریزنمرات مقاطع قبلی شما در

دانشگاه و نیز انگیزه نامه شما که همان lette de motivation  یا

lettre d'intérêt در فرانسه می شود و فکر کنم به انگلیسی می شود

motivation letter. اینکه معادل خارجی کلمات را می نویسم به این دلیل است

که وقتی اقدام کردید و یک چنین چیزی از شما خواستند بدانید منظورشان چیست.

خب، اگر شما لیسانستان را تمام کرده اید یا ارشد را و می خواهید برای مقطع

بالاتر اقدام کنید، رک و پوست کنده عرض کنم خدمتتان که دیگر آب از سرتان

گذشته و هر گلی کاشتید الآن دیگر فصل کاشت تمام شده و باید برداشت کنید. نمی

توانید که نمره ها و معدلتان را عوض کنید که. راستی گفتم معدل، یاد یک چیزی

افتادم. اینجا نمره ها را درصدی می دهند و معدل را درصدی حساب می کنند.

مثل ایران نیست که از 20 حساب شود. من خودم هنوز به سیستمشان عادت ندارم

و مجبورم درصدها را به زبان ایرانی ترجمه کنم لبخند و ببینم مثلاً 90 % از 20

یعنی چند.

اما برای آنهایی که هنوز لیسانسشان تمام نشده است و فرصت جبران مافات را

دارند یک توصیه دارم:

اگر می خواهید برای ادامه تحصیل در خارج از کشور اقدام نمایید، باید نمره

هایتان را بالا ببرید.

اصلاً بگذارید راحت تر صحبت کنم:

ببینید، حال که افتاده ایم در خط درس و مثل خیلی های دیگر که می توانستیم

برویم دنبال یک سری کارهای دیگر... و نرفتیم، پس وقت خودمان را در دانشگاه

هدر ندهیم و جوانیمان را تلف نکنیم دیگر. آدم باید تکلیفش را با خودش مشخص

کند دیگر. نمی شود که یک بام و دو هوا داشت! می شود؟

خب، حال که نخواستیم جور دیگر باشیم، دست کم همین داشته هایمان را به جای

خوبی برسانیم دیگر. بد می گویم بگویید بد می گویی!

آنهایی هم که وضعشان رضایت بخش نبوده نیز نباید ناامید شوند. شما اقدام کنید.

نهایتِ نهایتش مرگ که نیست که چاره نداشته باشد که! نهایتش این است که

پذیرش نمی گیرید. خب نگیرید، این نشد یک جای دیگر. تازه همه دانشگاه ها که

ریزنمرات نمی خواهند که. خیلی های دیگر پروژه می خواهند. یعنی باید یک

پروپوزالی آماده کنید راجع به موضوعی که می خواهید به عنوان تز انتخابش

کنید. آن هم مستلزم یک سری مطالعات اولیه است که ایده به شما بدهد تا بتوانید

چند صفحه ای برایشان بنویسید.

شاید فکر کنید به حاشیه زدم، اما حواسم هست چه می نویسم. اینها مقدمه ای بود

بر اینکه بدانید یک سری از دانشگاه های کانادایی بورس می دهند و شما دغدغه

شهریه نخواهید داشت اما مثلاً دانشگاه ما از اول هم شرط گذاشته برای تمدید این

بورس تا 4 سال دکترا. اینکه باید معدل ما از 78% بالاتر باشد تا بتوانیم این

بورس را برای ترم های بعدی بگیریم. در غیر این صورت، هرکسی باید هزینه

های تحصیلی اش را خودش پرداخت کند.

اما در کل شهریه هایشان بالاست و بالاتر است برای دانشجویان بین المللی...

تقریباً دو برابر بیشتر از خود کانادایی ها یا کسانی که اقامت گرفته اند و

Permanent Resident یا به اختصار PR هستند.

هزینه های تحصیلی هم سال به سال اندکی تغییر می کند و بیشتر می شود. امسال

مقطع دکترا حدود 17 هزار دلار و اندی بود برای یک سال تحصیلی. البته خود

ما تابستان کلاس نداریم اما شهریه اش حساب می شود و این مبلغ بالایی است.

بخاطر اینکه هزینه های دیگر هنوز حساب نشده است: کرایه خانه، پول تلفن (

اگر داشته باشید)، تلویزیون ( اگر بخواهید، چون برای داشتن تلویزیون باید کابلش

را از یک شرکتی بخرید و ماه به ماه پول TV Cable را بپردازید). بله چه فکر

کرده اید؟ اینجا ایران نیست هاااااااااا! یک کشور مستعمره است که هنوز هم باید

جلوی ملکه انگلیس خم و راست شوند و تعظیم کنند و مالیات بدهند. از کش مو

گرفته تا لوازم خانگی و ملک و املاک، همه و همه مالیاتش حساب می شود.

بعضی جاها دو تا مالیات را همزمان روی کالاها می کشند: مالیات دولت فدرال،

مالیات دولت محلی. و این مالیات معزلی شده است برای این مردم و برای ما نیز.

مثلاً یک plan خاص برای موبایلت انتخاب می کنی که با option هایش می

شود 41$. بعد مالیات 13% ایالت انتاریو می آید رویش و می شود 46.33$

تعجب

که هرماه می بایست پرداخت شود. شما فکرتان را با این چیزها مشغول نکنید.

موبایل در کانادا بحث مفصلیست که از حوصله این سطور خارج است و از

حوصله من. باید در محیط باشید و قبل از خرید موبایل از راهنمایی دوستان و این

و آن استفاده کنید تا کلاهتان را شرکت های ارائه دهنده خدمات مخابراتی نبرند. به

من باشد می گویم درباره موبایل در کانادا می شود کتاب هااااااااااااااااا نوشت...

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

هرکدامتان که تشریف آوردید کانادا، چه من شما را بشناسم چه نشناسم، فرقی نمی

کند. یک تماسی با من بگیرید می توانیم دراین باره صحبت کنیم. تماس چطوری؟

خب، در بخش نظرات وبلاگ که سؤالتان را بپرسید در اولین فرصت ممکن پاسخ

را دریافت خواهید کرد إن شاءالله... لبخند

حرف آخر:

پس خیالتان از بابت بورس گرفتن و اینها راحت باشد. اینجا کاناداست و بورس

می دهند.

فقط هنگام مکاتبه با دپارتمان مربوطه از منشی گروه حتما این را بپرسید که دلتان

قرص شود بورس می دهند.

شب ما بخیر و روز شما!

خدا نگه دار...


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو