سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠
نظرات

سلام

در پاسخ به سؤال امین آقا در قسمت نظرات پست « شهریه دانشگاه »:

سؤال ایشان این بود که من چقدر fund می گیرم؟

جواب: دقیقاً را اگر بگویم نمی دانم باورتان می شود؟


یعنی اولش در نامه بورس یک مبلغی را به ما گفته بودند که بغیر از هزینه های

تحصیلی قرار بود حداقل 12000 دلار به خودمان بدهند برای امرار معاش در

سال، اما از آن کم کردند، چون تابستان به ما پول نمی دهند و متأسفانه این را

زودتر نگفتند به ما! دلیلشان هم این است که تابستان شما تدریس ندارید پس پولی

هم نمی گیرید.

اما واقعیت یک چیز دیگر است که راستش را بخواهید وقتی آمدیم اینجا متوجهش

شدیم، یعنی زمانی فهمیدیم که دردسرهای ویزا و خرید بلیط و حتی مستقر شدن

در کانادا را پشت سر گذاشته بودیم.

اینها را نمی گویم که شما را بترسانم. باید بدانید! ای کاش کسی هم بود که قبلاً

چنین اطلاعاتی به ما می داد که اینچنین شوکه نشویم وقتی کار از کار گذشته بود!

تعجب

دوستان! با دید باز جلو بروید بهتر است  تا اینکه ندانید. حتی اگر قرار است با

این حرفهای من کمی هم بترسید، اشکالی ندارد، بترسید، اما آگاه باشید از قضایا.

شاید دانشگاه یا حتی در رشته خاص شما چنین اتفاقی نیفتد اما بهتر است وقتی

پذیرش گرفتید و نامه بورستان دم در منزل آمد، یک تماسی با منشی گروهتان

بگیرید و این سؤالات را که در ادامه می گویم بپرسید و کسب تکلیف کنید.

اما این سؤالات مستلزم کمی مقدمه گویی است که در ادامه می آید:

اصولاً آنچه که ما اینجا کشف کردیم و البته با راهنمایی های سال بالایی های

رشته های دیگر که از دوستانمان بودند، این بود که:

 

دانشگاه نامه بورس یا همان fund را برای سفارت خیلی عالی می نویسد که

سفارت ویزا دهد. اما واقعیت ممکن است یک 3-4 هزار دلاری از آن مبلغ

فاصله داشته باشد. آن هم نه فاصله صعودی، که فاصله نزولی تعجب

و اینجاست که علی می ماند و حوضش!

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!

نمی دانم این اصطلاحات به اینجا ربط داشت یا نه!؟ اما فعلاً همین دو تا به ذهنم

خطور کرد. لبخند

من نمی دانم اطلاعات بعدی که می خواهم بنویسم چقدر شامل شما و دانشگاه

موردنظرتان می شود!؟ اما می نویسم که باز آگاه باشید و هنگام مکاتبه با دانشگاه

اینها را بپرسید که یک دفعه یک کلاه 3-4 هزار دلاری سرتان نرود. الحق و

الإنصاف کلاه 3-4 هزار دلاری هم خیلی گران است دیگر! نخریدنش اولی!

(بخوانیدش oula من إعراب عربیش را پیدا نکردم بگذارم روی «ی» لبخند)

ببینید: fund من و بقیه دانشجویان وسترن در هر رشته ای به این صورت بوده

که هزینه های تحصیلیمان را که در پست قبلی برایتان عرض کردم (مقطع دکترا

حدود 17 هزار دلار در سال) دانشگاه خودش تقبل می کند. از اینجا به بعدش را

برای رشته های دیگر نمی دانم اما گویا در همین حدود است که می خواهم

عرض کنم، علاوه بر این برای رشته ما قرار بود یک مینی مم 12هزار دلاری

هم بدهند که با آن زندگی یعنی امرار معاش کنیم. خـــــب؟

این را هم در نظر داشته باشید که تازه نوشته بودند که مینی مم اینقدر...

خب این 12 هزار دلار را که به قول ما، به پدرمان بدهکار نبودند که همین

طوری بدهند به یک دانشجوی خارجی و والسّلام. این مبلغ که به صورت حقوق

ماهیانه قرار بود به حسابمان ریخته شود، حقوق تدریس ما در دانشگاه قرار بود

باشد. دانشجویان تحصیلات تکمیلی، هم ارشد هم دکترا، همزمان با تحصیل می

بایست برای دانشگاه تدریس هم بکنند تا بتوانند از حقوق تدریسشان بهره مند شوند.

این را هم داخل پرانتز عرض کنم که این تدریس در دانشگاه به صورت 

Teaching Assisstant (یا همان TA به اختصار) خیلی به نفع دانشجویان

است و رزومه شان را پربار می کند. من حتی دیده ام وقتی دانشگاه های دیگر

می خواهند استاد استخدام کنند می نویسند: کسانی که سابقه TA دارند در اولویت

هستند. از این بابت واقعاً باید ممنون دانشگاه بود که چنین بستری را برای

دانشجویان فراهم آورده است.

البته برخی از دانشجویان نیز در طول سال تحصیلی به جای اینکه TA باشند RA

یا همان Resaerch Assisstant هستند و درواقع دستیار پژوهش یکی از

اساتید رشته خودشان می باشند و حقوق ماهانه شان از این طریق تأمین می گردد.

این بخش بدین دلیل با رنگ سبز نوشته شده است که یکی از دانشجویان RA پس

از مطالعه این پست این مطلب را به بنده یادآوری کردند و در اینجا می بایست

توضیحات اضافی جهت شفاف سازی مطلب انجام می شد که به لطف حق شد.

داشتم عرض می کردم که این مبلغ حقوق ماهیانه ما بود در دانشگاه. اما چون

تابستان ها خیلی از رشته ها واحد ندارند پس TA ی هم در کار نیست و در نتیجه

حقوقی هم در کار نیست به مدت 4 ماه... متفکر

و اینجاست که باید کاری برای خودمان دست و پا کنیم و گلیم خودمان را از آب

بیرون بکشیم یا اینکه از جیب بخوریم.

تازه یکی از دوستان من این ترم نه TA و نه RA است و همین پول را هم نمی

دهند و برای 4 ترمش هزار و خرده ای دلار می دهند که حتی اجاره خانه اش هم

درنمی آید و طی این 4 ماه باید از جیب بخورد! تعجب

خب یکی نیست بگوید: آدم حسابی ها! این را از اول روشن و شفاف بگویید که

همه تکلیفشان را بدانند دیگر، و نیایند در عمل انجام شده قرار بگیرند!

سیاست پشت این ماجرا چیست؟ اللهُ أعلم.

و اما سؤالاتی که شما با توجه به عرایض بنده باید از منشی دپارتمان مربوطه

بپرسید:

1- fund من طی یک سال به طور خالص چقدر می شود و ماهیانه چقدر به بنده

تعلق می گیرد؟

2- آیا از همان ترم 1 تا ترم آخر من TA هستم یا نه؟ و اگر یک زمانی به من

واحد برای تدریس ندهند آیا آن ترم به من حقوق هم نمی دهند؟

3- قضیه تابستان ها به چه صورت است؟ fund ی به ما تعلق می گیرد یا نه؟

و سؤالاتی مشابه این.

فرق هم نمی کند کدام دانشگاه کانادا باشید. تقریباً سیستم آموزشی شان مشابه است

و اگر از چند و چون ماجرا خبردار شوید به نفعتان است.

بهترین ها را در روز عید قربان برایتان آرزومندم و از خدا

می خواهم دستان همگیمان را بگیرد و کمکمان کند که بتوانیم

نفسمان را در بارگاه الهی به قربانگاه ببریم و وجودمان از

هرچه نا خداست پاک و مبرّا گردد تا افق های لاهوت

در برابر دیدگانمان گشوده گردد إن شاءالله...

آمین!


برچسب‌ها: هزینه های تحصیلی
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو