سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
نظرات

سلام همگی!

خوبید إن شاءالله؟ الحمدلله! ما هم  بحمدالله،ماشاءالله همه ش در حال بدو بدو هستیم... اوهاوهاوه

یک مطلبی یادم افتاد گفتم تا یادم نرفته و تاریخ انقضا پیدا نکرده عرض کنم خدمتتان!

خیلی مهم است هاااااااا! خوب گوش کنید:


فکر کنم همین روزها این دانشگاه های کانادایی مدارک را برای سال بعد بخواهند.

اگر اشتباه نکنم پارسال هم همین موقع ها یا حتی زودتر بود که بنده فراخوان

بورس وسترن را دیدم.

قابل توجه دوستان واجد شرایط:

تکلیفتان را مشخص کنید و هر کجا که تصمیم گرفته اید اقدام کنید. کم کم

مدارک را جمع کنید و بفرستید. منظورم همان مدارک موردنیاز دانشگاه های

موردنظرتان است که باید بدانید چه چیزهایی از شما می خواهند و به چه زبانی

باید ترجمه کنید*. دوستان توجه کنند که برخی از دانشگاه ها خیلی با آدم راه می

آیند و این احتمالاً در قوانینشان هست دیگر، وگرنه به پدران ماها که بدهکار

نیستند که با ما راه بیایند متفکر

این را از این جهت عرض می کنم که کسانی که مدرک موقت دستشان است از

دانشگاه موردنظرشان بپرسند که آیا ترجمه مدرک موقت را قبول دارند یا نه؟

دانشگاه وسترن و البته دپارتمان ما که قبول کرد. من دانشنامه لیسانسم را با ریز

نمراتم را گرفته بودم. اما چون هنوز مهر تأییدیه دفاعیه بنده خشک هم نشده بود

مدرک موقت ارشد دستم بود و لاغیر. و همان را دارالترجمه زحمت ترجمه اش

را کشیدند و فرستادم.

یک مطلب خیلی مهم دیگر همین الآن در حین نوشتن این سطور به ذهن حقیر

خطور کرد که عرض می کنم خدمتتان:

در باب مدرک موقت و دانشنامه. البته گویا در دانشگاه ها در بخش اداره فارغ

التحصیلان این مطالب درج می شود اما اگر کسی در جریان نیست خوب به این

مطالب گوش کند. بعدا نگویید نگفتم هاااااااااا! از کارم زده ام آمده ام نشسته ام که

کمی به درد بخورم. پس شما هم کم لطفی نکنید و خوب به حرفهایم گوش کنید که

کلاهمان تو هم نره!

مشغول تلفن

وقتی فارغ التحصیل شدید، به شما یک گواهینامه موقت می دهند که ارزش

خاصی ندارد و خیلی جاها قبول نمی کنند از جمله به هنگام اخذ پذیرش از

دانشگاه های خارجی که خیلی هایشان اصرار دارند مدرک اصلیتان را برایشان

بفرستید البته اصل مدرک منظورم نیست هاااااااااا، ترجمه رسمی دانشنامه را

عرض می کنم. یک وقت اشتباهی اصل مدرک را برایشان نفرستید هااااااااا!

خطرناک است حسن! المثنّی هم صادر نمی شود آن وقت است که علی می ماند و

حوضش و از این جور چیزها!

به هرحال، همین گواهی موقت در حکم کاچی بهتر از هیچ چی برایتان عمل می

کند و ممکن است یک جاهایی کارتان را راه بیندازد. تمام اینهایی که در باب

مدرک عرض کردم مربوط به دوستان فارغ التحصیلی (که امیدوارم هرگز از

تحصیل در دانشگاه زندگی فارغ نشوید!) می شود که در دانشگاه سراسری و

روزانه تحصیل نموده اند. شبانه ها چون با خرج خودشان درس خوانده اند و

درواقع از آموزش رایگان بهره نبرده اند تعهد خدمتی شامل حالشان نمی شود و

می توانند چند روز پس از اتمام تحصیلات و تکمیل پرونده شان، دانشنامه و

ریزنمرات اصلی شان را دریافت کنند. دانشگاه آزادی ها هم که تکلیفشان مشخص

تر از بقیه است و به همین روال مدرک هولوگرام دار دانشگاه آزاد را می گیرند

و خلاص. اما کسانی که روزانه بوده اند تعهد خدمت دارند. برای کارشناسی که

4 سال است 8 سال تعهد خدمت و برای ارشد 3 سال.

یعنی تا شما 8 سال جایی کار نکرده باشید و گواهی کارتان را نبرده باشید به

دانشگاه از دانشنامه خبری نخواهد بود که نخواهد بود و برای ارشد ها 3 سال به

همین سیاق...

یک راه دیگرش نیز این است که به نرخ روز یعنی به نرخ هر سال که وزارت علوم در سایتش نرخ ها را می زند بروید و ریزنمراتتان را بخرید. یعنی روزانه تحصیل کنید و آخرش ریز نمرات دوران تحصیلتان را که چند میلیونی می شود بخرید از دانشگاه!!!

و اینجا یک تراژدی واقعی شکل می گیرد:آخاوه

علم فروشی، نمره فروشی، یا هر چیز دیگری که شما می نامیدش! اما لبّ کلام

همین است که قهرمان نمایش یعنی همان علم به نرخ روز به فروش می رسد!متفکر

خب پس چه کنیم؟ کارمان کجا بود؟

بماند که هر جا می روی برای کار می گویند سابقه کار داری؟! یکی نیست این

وسط که خودش را پلی قرار دهد برای پیشرفت جوانانی که تازه می خواهند وارد

بازار کار شوند تا سابقه کاری در دستشان باشد برای مراحل بعدی زندگی! البته

من یک بزرگواری را می شناسم که بی چشم داشت کار می دهد و برایت سابقه

کار درست می کند. خدا حفظشان کناد و طول عمر با عظمت به ایشان عنایت

بفرماید! آمین!

کسانی که می خواهند بدانند ایشان کیستند به شماره 200 ماهنامه...** مراجعه

کنند و یادداشت بنده را در آن صفحات بخوانند. لبخند

و بماند که چند سالیست خیلی از جاها که برای کار مراجعه می کنید می گویند:

متأهلی؟ و هر جا می روی که متأهل شوی تا کار پیدا کنی می گویند: کار داری؟

و این دو تضاد چگونه و کی باهم جمع خواهند شد؟ الله أعلم!متفکر

خب، کجا بودیم؟ ... آهان، صحبت تعهد خدمت بود لبخند

این وسط خود وزارت علوم و دانشگاه ها یک راه میان بری گذاشته اند که این 8

سال و 3 سال تعهد خدمت را می کند 1 سال و بعد مدرک شما آزاد می شود. و

این همان چیزی است که در قسمت فارغ التحصیلان دانشگاه ها می توانید مشاهده

بفرمایید.

پس از اخذ گواهی موقت دانشگاه، بی فوت وقت می بایست به یکی از کاریابی

های معتبر و تحت نظارت اداره کار شهرتان مراجعه و برای جستجوی کار ثبت

نام کنید. اگر پس از 6 ماه از زمان ثبت نام شما، کاری برایتان پیدا نشد یا کار

مناسبی نبود که قبول کنید و در این مدت 6 ماهه در مقطع بالاتر تحصیل نکردید،

 

یعنی مثلاً شما خرداد فارغ التحصیل شدید و در کاریابی هم ثبت نام کردید. 6 ماه

بعدش می شود آذر و شما شهریور ماه در مقطع ارشد قبول شده و شروع به

تحصیل کردید. این دیگر حساب نمی شود و آنوقت باید منتظر بمانید تا ارشدتان

تمام شود که بتوانید دانشنامه لیسانس را آزاد کنید. بله پس از گذشت 6 ماه و عدم

کاریابی، کاریابی به اداره کار و اداره کار به دانشگاه نامه می نویسد که طی این

6 ماه کار مناسب با رشته تحصیلی این خانم/ آقا پیدا نشد. بعد باید با این نامه

تشریف ببرید دانشگاه. اما برخی از دانشگاه ها مانند دانشگاه اصفهان می گوید

نامه اداره کار را یک سال پس از فارغ التحصیلی برایم بیاورید تا دانشنامه تان را

آزاد کنم. برخی ممکن است همان 6 ماه را تعیین کنند. خب این را باید از

دانشگاهتان بپرسید. یعنی برای دانشگاه اصفهان، وقتی شما 6 ماه بعد، گواهی

اداره کار را گرفتید تا یک سال پس از تاریخ فارغ التحصیلی تان که در گواهی

موقتتان درج شده است می بایست صبر کنید تا گواهی اداره کار را ببرید دانشگاه

و دانشنامه را آزاد کنید. به این می گویند: آزاد کردن دانشنامه از طریق آزاد

کردن تعهد خدمت لبخند که خیلی بهتر از این است که کاری برایتان پیدا شود و 8

سال بعد گواهی محل کارتان را ببرید تا دانشنامه تان آزاد شود.

تا قوانین متزلزل این عصر و روزگار عوض نشده بجنبید که خیلی زود دیر می

شود هاااااااااا!

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال.

خسته شدم. به اندازه چند پست برایتان نوشتم. خداحافظ تا خیلی وقت دیگر...

بای بایبای بایبای بای

 *از دوست خوبم مرجان خانم ض تشکر می کنم که با سؤالاتشان به یادم آوردند که بهتر است این مطلب در ملأ عام مطرح شود.

** این یکی را ببخشید نمی توانم اسم ببرم. در همین حد عرض کنم حضور ارجمندتان که سردبیر عزیز و بزرگوار این ماهنامه بی هیچگونه چشمداشتی و تنها جهت فراهم کردن بستر مناسب برای پیشرفت جوان این مرز و بوم خیلی از جوانان را در آغوش گرم ماهنامه پذیرفته است تا خیلی از مسائل زندگانیشان حل و فصل شود که برای خیلی ها هم همینگونه بوده است از جمله خود بنده که البته مدتهاست از مصاحبت این انسان شریف و بزرگوار محروم شده ام، اما بزرگواری ایشان در حق حقیر همچنان ادامه دارد... از همین راه دور دست ایشان را می بوسم به پاس تمام بزرگواریهایشان در حق بنده.


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو