سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
نظرات

سلام

این پست غم انگیزترین روزهای مرا روایت می کند. اگر حال خوشی دارید لطفاً نخوانیدش که احوالتان پریشان نشود. بعداً نگویید: « این چه بود در این حال و هوای سال نو نوشتی و حالمان را گرفتی؟ »! از همین الآن اعلام می کنم که چیز شادی آوری در ادامه این سطور نهفته نیست. می توانید بعد از عید بخوانیدش. یک درد دل است، شاید اندکی خالی شوم و اندکی آرام بگیرم... اما فقط شاید!؟

نمی خواهم در این روزهای آغازین سال ناراحتتان کنم. اما از بی چارگی  و بد حادثه به اینجا آمده ام.

شب چهارشنبه سوری چند سالی بود که برای من با خاطرات آن عزیز از دست رفته ( مادربزرگم) توأم بود: وقتی مادر به کربلا رفتند تنها کسی که آن شب من و خواهرم را حمایت کرد که از تنهایی و دوری مادر در شب چهارشنبه سوری دق نکنیم، مادربزرگم بود... :"(

امشبِ من، اینجا، در این لحظه، به شکلی گذشت که می دانم باب میل او نبود. یادم نمی رود این سال های آخر که نزدیک ما بود، شب چهارشنبه سوری زنگ می زد که: « چرا چراغ ها را روشن نکرده اید؟ امشب به حساب اسراف نیست، همه جا را روشن کنید ». آخر می دانید: قدیمی ها معتقد بودند که باید با نور و روشنایی این شب را سپری کنید تا یمن خوبی داشته باشد.

خیلی تلاش کردم خودم را کنترل کنم که این اشک مجال دهد تا سمینار پنج شنبه را آماده کنم. خیلــــــــــــــی...

آخرش وقتی داشتم غذای فردا را آماده می کردم، یک دفعه یک چیزی بین من و دنیای بیرون حایل شد و آن هیچ نبود جز اشک که دیگر ناخواسته و رها از هر قید و بندی خودش را بر پهنای صورتم جاری کرد...

خدا نصیب نکند دچار حسرت شوید که بد دردی ست بی درمان!

آن هم وقتی که حسرت دیدن یا تنها یکبار دیدن یک عزیزی به دلت بماند و به دل او نیز. او برود و تو بمانی تا کی به او می پیوندی تا این حسرت از دلت کنده شود...

سخت است همه را بخندانی اما کسی نتواند تو را شاد کند چون حسرت به دل شده ای!

در این روزهای شادی که نمی دانم دل شما چقدر آفتابی ست و چقدر ابری و بارانی، برای همگیتان آرزومند سالی سرشار از نور و رحمت پروردگار هستم آن قدر که روزهایتان پر برکت تر از دیروزهایتان سپری شود و خداوند متعال از هر آنچه خیر و خوبی در عالم امکان نهفته است بر کامتان بچشاند!

آمین!

*در جستجوی زمان از دست رفته شاهکاری از مارسل پروست رمان نویس قرن 20 فرانسه است که خاطرات دوران کودکی اش را روایت می کند و ... من هم دچار این رمان شده ام این روزها...

 


برچسب‌ها: غریبانه
 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو