سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
نظرات

سلام

حال همگی خوب است إن شاءالله؟ خدا را صد هزار مرتبه شکر! لبخند

از همان روز اول عید نوروز که اینجا شد 20 مارس ( به فرانسوی) و مارچ ( به انگلیسی)، تابستان کانادا آغاز شد. متفکر گویا قبلاًها همیشه یک یک هفته ای بهار داشتند، بعد وارد تابستان می شدند، اما امسال مستقیم از زمستان پریدیم به تابستان تعجب با یک افزایش دمای حدوداً 23 درجه سانتی گرادی! که البته در عرض یک روز به 26 درجه هم رسیدیم. ( البته اگر دمای زمستان را 0 بگیریم، در حالی که دما همیشه زیر 0 بود و در واقع افزایش دما بیشتر از اینها بود). چند روزی از آغاز تابستان کانادایی نگذشته بود که هوایمان فیلش یاد عهد قدیم کرد و نتوانست به همین راحتی از ننه سرما دل بکند و دوباره ما را به عقب برگرداند و دما شد -9 درجه سانتی گراد تا گرمای روزهای آغازین فصل بهار (فصل بهار اسمی البته، نه واقعی) را با سرمای زمستان خنثی کند و در این بین ما در عجب ماندیم که چگونه می شود که اینگونه می شود که در کانادا فصل ها پرش می کنند و این بازی رفت و برگشت و پشیمان شدن هوا تا کجا به طول خواهد انجامید و بالاخره با چه وسایل ایمنی ای باید از منزل خارج شد و چقدر بار بایستی با خود برد که در هنگام غافلگیری دمایی که ممکن است حتی در طول یک روز واحد اتفاق بیفتد دچار مشکل نشد و از هوای کانادا رودست نخورد!؟ متفکرمتفکرمتفکر

آخر می دانید:


وقتی اوایل سپتامبر به کانادا آمدم از این unpredictability (غیرقابل پیش بینی بودن) آب و هوای کانادا بسی شگفت زده گردیدم که دما را چک می کنی و با یک لباس تابستانی راه می افتی می روی، و یَک باران شدیدی شروع به باریدن می کند که مجبور می شوی تمام مدت روز را با لباس های تابستانی و صندلی که به پا داری داخل ساختمان دانشکده بمانی تا شاید هوا دلش به رحم بیاید که: تو که نمی توانی شب را در دپارتمان یا در دفتر کارت بخوابی که! و کوتاه بیاید و اجازه خروج از دانشکده دهد. متفکر اکنون هم حکایت همان است که بود و لاغیر.

خیالتان را راحت کنم: در کانادا، در مواقع خاصی از سال مثل همین الآن یا همان ماه سپتامبر که می شود اواسط شهریور به بعد ما، باید همیشه تجهیزات ایمنی همراهتان باشد. منظورم لباس گرم و خنک و چتر و انواع و اقسام کفش های تابستانی و زمستانی است. لبخند جدی می گویم: در هوای صاف آفتابی که می روید بیرون، یک آن، ممکن است باران ببارد نه در حد نم نم، که در حد شُر شُر که نیاز به چتر خواهید داشت؛ اگر لباس گرم پوشیده اید، (چون هوا سرد بوده است)، حتما یک تی شرتی چیزی همراهتان باشد که وسط روز وقتی به ناگهان زِلّ تابستان ظهور کرد از گرما پخته نشوید! همین طور است در باب کفش و صندل و الخ.

اما سؤال اینجاست که آیا می شود همه اینها را هر روز با خود کشید برد دانشگاه یا هر جای دیگر؟ هر جای دیگر را نمی دانم!؟ چون بستگی به خودتان دارد که هر جای دیگر کجا باشد. مثلاً اگر خرید باشد می شود تجهیزات زیادی با خود نبرد و سریع برگشت. اما وقتی صحبت از دانشگاه می کنید باید بدانید که دانشگاه را نمی شود رفت و برگشت، و باید ایستاد و سنگر علم و دانش را حفظ کرد تا در جریان تولید علم وقفه ای حاصل نگردد لبخند. من خودم از بچه های دفتر کارمان

( همان officeمان) یاد گرفته ام: وقتی هنوز در زمستان برفی کانادا به سر می بردیم، کفش راحتی خودم را گذاشته بودم در دفتر کارم در دانشگاه و از خانه با چکمه می رفتم دانشگاه، اما برای اینکه تمام مدت اقامتم در دانشگاه را با چکمه سپری نکنم، به محض رسیدن به دانشگاه کفش راحتی را می پوشیدم و هنگامی که می خواستم از دانشکده به مقصدی دیگر عزیمت کنم، باز کفش ها را عوض می کردم. کار سختی هم نیست البته ماشاءالله برای بعضی ها در همین حد یک دقیقه تعویض کفش ها کار شاقّی محسوب می شود. حالا شما از کدام دسته هستید و چه تصمیمی می خواهید بگیرید، با خودتان. من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم، تو هم هرطور صلاح خودت است عمل کن. لبخند

 

در پناه خداوندگار بی همتا، پایدار و استوار و برقرار...

 


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو