سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات

بر آن مردم دیده روشنایی سلام

پس از هفت ماه اقامت در کانادا، دل به دریا زدم که یک آبگوشت

از آن آبگوشت های مادرانه بار بگذارم. البته می دانستم این آن

نمی شود، اما شما که از اعتماد به نفس بالای بنده خبر دارید

که! پس بقیه ماجرا را هم خودتان جمله سازی کنید لطفاً لبخند

 

جای خوانندگان محترم خالی:

این آبگوشت حواشی اش هم برای اولین بار پیش آمد کرد،

درست مانند خودش:

پس از هفت ماه بالاخره بنده یک قوطی رُب خریده بودم که

ظاهراً واقعاً رُب بود. آخر می دانید: اینها رُب به آن معنای واقعی

کلمه که در ایران یافت می شود ندارند انگار!؟ یعنی ما که

تابحال ندیدیم. اوضاع به قدری وخیم شده بود از بی رُبی و بد

رُبی اینجا، که دوستم مرجان وقتی winter break رفت ایران یک

قوطی رُب با خودش آورد. تازه او هم راضی نبود، می گفت:

«یک و یک پیدا نکردم، بابام تبرک خریدناراحت». من هم می گفتم:

«مرجان! تبرک هم محصولاتش بد نیست هاااا! به هر حال،

همان را هم اینجا پیدا نمی کنیم ». بله داشتم عرض می کرم

خدمت شریفتان که اینجا رُب حکایتی دارد برای خودش:

باید خیلی موقع خرید حواستان جمع باشد.

آخر چه کنم؟ وقت درست و حسابی گیرم نمی آید که وقتی

می روم خرید، از تک تک قوطی ها عکس بگیرم و برایتان بگذارم

تا کمی به موضوع آگاهی پیدا کنید که! اوه

به هر حال، در همین حد عرض کنم که:

تا بحال، ما از شِبه رُب استفاده می کردیم و بهتر از آن هم

گیرمان نیامده بود البته با قیمت مناسب. آن شِبه رُب هم

اسمش بود crushed tomato، یعنی رُب خرد شده، له شده،

چلانده شده و الخلبخند

خیلی شل و ول بود، و همین طوری داشت از فرط شل و ولی

از حال می رفت خنده

باز به مدد اعتماد به نفس بالا، ماکارونی های خیلی خوشمزه

هم درست می کردیم با همان شِبه رُب. باور بفرمایید اغراق

نیست، به هر حال کاچی به از هیچ چی بود دیگر.

بله، بالاخره یک عدد رُب را محض امتحان خریدم که ببینم چه

می شود. آبگوشت هم آغاز خوبی بود برای به بوته آزمایش

کشیدن رُب مذکور لبخند

همه چیز مهیا بود که یک آبگوشت جانانه نوش جان کنم در این

غربت، که یک آن یادم افتاد که:


ای دل غافل! نخود ندارم که آخ

نه نخود داشتم نه وقت. تو خود بخوان بقیه اش را...

مرجان هم نخود نداشت اما پیشنهاد داد لوبیا قرمز بریزم که من

زیر بار نرفتم. گفتم: « اگر قرار است لوبیا بریزم خب کمی هم

سبزی می ریزم می شود قورمه سبزی دیگر! قهر چه کاریه؟ ».

خلاصه سر مبارکتان را درد نیاورم، سعی کردم به روی خودم 

نیاورم و سیب زمینی اش را هم ریختم داخلش و یک طعم

آبگوشت مانندی به غذا دادم البته بدون حضور نخود. ناراحت

اصلاً می دانید چیست؟ آبگوشت به نخودش است و لاغیر.

گوشت نداشته باشد، اما نخود داشته باشد لبخند. نخندید خب.

حتی به ذهنم خطور کرد که بعضی ها لپه استفاده می کنند به

جای نخود. باز دوباره با خودم گفتم: « اگر قرار است لپه بریزم

خب قیمه درست می کنم خب » قهر. خلاصه اینکه سرسختانه

با تمام احتمالات ممکن مقابله کردم تا نخود را به مشتی لوبیا یا

لپه نفروشم. حال من که اینقدر هوای نخود را داشتم، ببینیم آن

دنیا این نخود چقدر هوای مرا خواهد داشت متفکر

در پناه حق استوار و برقرار باشید همگی بای بای


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو