سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
نظرات

سلام به همگی

طی این 8 ماه حضور بنده در کانادا! (می بینید؟: عمر گرانمایه

است هاااااااااااااا! مثل آب روان می گذرد نه رحمی نه مروتی،

هیچ چی ، هیچ چی! آخ استفاده کردی، کردی، نه که، از

دستش دادی! آخ وقت تمام خاطرم هست در یکی از پست های

اول این صفحه که می خواستم درباره قبله مان بنویسم 20 روز

بیشتر از اقامت من در کانادا نگذشته بود و من کلی متعجب

بودم که 20  روز است کانادا هستم، اکنون اینجا هستم و می

گویم 8 مااااااااااااااه!... 8 ماه کجا؟ 20 روز کجا؟تعجب)

بله عرض به خدمت شریفتان که طی این 8 ماه به هر طریقی

بود جان سالم از انگلیسی صحبت کردن به در بردمتشویق، اما اصل

مطلب هنوز به قوت خود باقیست و همین را بگویم که از

امتحانات جامع دکترایمان به آن اندازه نمی ترسم که از این

مدرک انگلیسی ای که باید به دپارتمان ارائه دهم طی این 4

سال، می ترسم استرساسترساسترس. شبیه این بیچاره ای که از

استرس زیاد ناخن که هیچ به انگشتانش هم رحم نمی کند

شده امناراحت. به قدری که می ترسم از این قضیه. فکر کنید خدای

ناکرده 4 سال اینجا انواع و اقسام فشار آلات روانی را تحمل

کنم، باز هم خدای ناکرده بعدش بگویند مدرک انگلیسی نیاوردی

پس تمام این مدت کأن لم یکن تلقی می شود گریهکلافه آخر

وقتی صحبت از تافل و آیلتس می کنی دیگر بحث مکالمات

روزمره نیست که بگویم گلیم خود را از آب بیرون می کشم و

همین کافیست. دریایی ست ژرف که هرچه بیشتر بدانید درصد

قبولی تان نیز بالا می رود. به قدری این موضوع گوشه مهمی از

ذهن بنده را به خود مشغول کرده است که حد ندارد... استرسو

خیلی شکلک های دیگر...

توکل به خدا، تا چه پیش آید...

اینها مقدمه ای بیش نبود. بحث اصلی همان ماجراهای من و

انگلیسی است که در ادامه به طور مفصل به شرح آن می

پردازم. گرچه ناگزیر از گفتن مقدمه ای دیگر هستم که جهت

اطلاعات عمومی دوستان خالی از فایده نخواهد بود.

در کانادا وقتی شما خانه ای را اجاره می کنید، می توانید خانه

مذکور را اجاره فرعی نیز بدهید. مثلاً ماها که 4 ماه تابستان ( از

می تا آخر آگوست) را حقوق نداریم و می بایست از جیب

بخوریم، اگر قصد مسافرت به دیار خود را داریم می توانیم خانه را

اجاره فرعی دهیم یا همان sublet در زبان انگلیسی و دست کم

کرایه اجاره خانه بدین صورت تأمین شود. البته بنده چون سفر

بسیار کوتاه یک ماهه به ایران خواهم داشت تنها می توانستم

برای این یک ماه خانه را sublet کنم اما مرجان، هم خانه ایم،

چون حدود دو ماه در ایران می ماند می توانست برای دو ماه

خانه را اجاره دهد. به همین منظور ما دو تا، یک آگهی sublet

تنظیم کردیم با ذکر شماره تلفن و آدرس ایمیل تا اگر کسی

شرایط ذکر شده در آگهی را دارا بود بیاید و خانه را ببیند. چند

قلم از شرایطی که ذکر شده بود جهت اطلاع دوستان و ارائه

توضیحاتی بیشتر در ادامه می آید:


VERY clean, tidy, quiet and modern

Steps to bus stop, short bus ride to UWO, 10, 10A & 10B about 8 min

Opposite Costco

None smoker, female please

No pets please

No party allowed in the building

Prices are negotiable

خب اینها چیزهایی بود که می بایست ذکر می شد، چون

تمیزی و نظافت خانه برایمان در درجه اول اهمیت قرار داشت و

اینکه کسی نباشد که حیوان به خانه بیاورد (No pets) یا

سیگاری باشد یا الخ.

البته این هم که طرف اگر خارجی بود bf نداشته باشد هم مهم

بود اما نمی شد این یک قلم را در آگهی نوشت چون خیلی ها

در همان اولین نگاه رم می کردند و نمی آمدند. اما قرار بود

وقتی کسی آمد این موضوع هم مطرح شود.

البته مشکل اینجا بود که ما دیر اقدام کردیم. آخر هم من درگیر

کارهای پایان ترم بودم هم مرجان و نتوانستیم آگهی را زودتر

تنظیم کنیم. به هر حال، آن زمان که تمام ایستگاه های اتوبوس

و اماکن عمومی پر از آگهی rent و sublet بود، ما کار داشتیم و

وقتی همه جابجا شدند و مکانی برای زندگی پیدا کردند تازه ما

سرمان خلوت شد و دست به کار شدیم...!متفکر

امیدی هم نبود که کسی پیدا شود، چون می دانستیم که دیر

اقدام کردیم.اوه آقا! شانس آوردیم یک خانمی زنگ زد و گفت:

می خواهم بیایم و خانه را ببینم. وقتی آمد هم اتاق مرا نشانش

دادیم هم بخش مرجان را. البته کرایه اتاق من بالا بود و باز

احتمال گیرآمدن مشتری به مراتب کمتر. اما مرجان کار خوبی

که کرد و برای من تجربه شد این بود که مبلغ کرایه را پایین تر از

آن چیزی زد که خودش عهده دار پرداختش است! اما من همان

450$ در ماه را که خودم می پردازم زدم و این 100$ از کرایه

قسمت مرجان بیشتر بود. 100$ هم 100$ است دیگر. تا اینجا

مطلب را داشته باشید تا من داخل پرانتز یک مطلب دیگری را در

همین زمینه عرض کنم و برگردیم سر این موضوع. ببخشید

هااااا، اگر نگویم فراموشم می شود و گرچه موضوعی است که

حتی فرصت های بیشتری می طلبد تا درباره اش صحبت کنیم،

اما پیش درآمدش را نقداً از نظر بگذرانید تا بعد... ممنون!

(همیشه در چنین مواقعی که نیازمند تقدیم یک گل به

خوانندگان محترم هستم، می روم از بخش شکلک ها یک گل

تقدیمتان کنم و می بینم نیستتعجب. اما باز یادم می رود و دفعه

بعد دوباره می روم برایتان گل بگذارم و الخ... این قصه سر دراز

دارد آآآآآآآآآآقـــــــــــــــا خنده. شما گل را از نظرتان بگذرانید لطفاً.

الأعمالُ بِالنّیات. نیت مهم است من هم قصدم تشکر بود حالا امکانات پرشین بلاگ کم است تقصیر من نیست که!

هست؟ لبخند).

و اما موضوع داخل پرانتزی:

(این کانادایی ها خیلی حساب جیبشان را دارند. در ایران

متأسفانه بخاطر چشم و هم چشمی هایی که رایج شده است

و چقدر بنده در عذابم از این قضیهناراحت، وقتی یک کالا را از حراجی

با قیمت مناسب و معقول تر بخری تمام شخصیت و حیثیت

خودت و خانواده ات را به باد می دهیتعجب. مثال تهران را می زنم

که قضیه برای همه ملموس باشد. یکی می رود از کوچه برلن از

کوچه پس کوچه های توپخونه یا آن طرف ها یک لباس

بسیاااااااااار شیک مجلسی می خرد با مثلاً 50 هزار تومان.

همان لباس با همان جنس و طرح در روزولت یا تجریش به قیمت

300هزار تومان فروخته می شود. می گویم همان لباس

هاااااااااا! توجه کنید: همان لباس! خب بنده خدایی که توانسته

اقتصاد خانواده را مدیریت کند و 250 هزار تومان بی زبان را به

جیب آنانی که کرایه محل مغازه را بر روی تک تک اجناس می

کشند نریزد، درواقع بسیار فقیر و تهیدست و کنس و صفاتی

اینچنینی را در قلوب دیگران به خود نسبت داده است بی آنکه

خود از آن آگاه باشد. نمونه هایش در شهرهای مختلف و

بخصوص کلان شهرها فراوان است و شما می بایست جهت

حفظ آبروی خود و خانواده دست کم نگویید که از کجا خریده اید،

چون هم ارزش آن کالا به طور تصاعدی سقوط می کند هم

شخصیت و اعتبار خودتان. مگر می شود جنس خوب غیر از

پاساژ اسکان و مغازه های ولی عصر بالا و یک سری از این

جاهای لوس در تبریز پیدا کرد؟ یا مگر می شود جنس خوبی

غیر از چهارباغ بالا و خیابان توحید و خاقانی اصفهان گیر آورد؟

اصلاً امکان پذیر نیست. رفتی از چهارباغ پایین از نزدیک دروازه

تهرانِ اصفهان خرید کردی؟؟؟ پس فاتحه خودت و اهل و عیالت

خوانده شده است... {تمام اینها دور از حضور خانواده ها و فک و

فامیل های با مرامی که یک جو بیشتر فرهنگ و تمدن در

بطنشان یافت می شود! بعدا نگویید تعمیم دادم هاااااااا!

حواسم هست که حساب خانواده ها و انسان های بزرگوار و

شریف را جدا کنم}.

به قدری دلم پر است از این حرفها که حد و حساب ندارد! گریه

ببخشید سر شما را نیز درد آوردم. هدف این است که

چشمهایمان را بشوییم و یک جور دیگر ببینیم. خوشبختانه

خوانندگان این وبلاگ تا آنجا که بنده عده ای را می شناسم

شامل کسانی می شوند که خودشان نمی توانند این اعمال را

برتابند و در کمال تأسف آنکه باید بنشیند و  اینها را بخواند و این

مطالب تلنگری به روح خفته اش باشد همچنان خفته است و در

عالم و در حصار خودش فکر می کند دنیا همین است زندگی

یعنی همین ها و دیگر هیچ! ناراحت

الغرض: همه آنچه که عرض شد در فرهنگ کانادایی جماعت بی

معنی و پوچ و مضحک است. اصلاً یعنی چه این حرفها؟ برره

بالا، پایین، قیمت بالا، پایین؟ یعنی چه این حرفها؟ و این است

تفاوت جهان اول و سوم!

جهان اولی ها حساب جیبشان را دارند و وقتی می بینند فلان

جنس، فلان مغازه، فلان وسیله ارزانتر است و در sale، بی درنگ

جنس موردنیازشان را می خرند و با آرامش از آن لذت می برند و

براحتی به دیگران هم  می گویند که این را از حراجی

خریده ام. وقتی هم می گویم حراجی، یعنی حراجی هااااااااااا!

معنی حراجی را بنده به شخصه اینجا متوجه شدم. تابحال هر

آنچه که با نام حراجی در ایران به خوردمان داده اند، مغلطه ای

بیش نبوده. باور بفرمایید اغراقی در کار نیست. سعی می کنم

حراجی یا همان sale را برایتان بشکافم:

فرض کنید کالایی 300 دلار بوده است و خب طبیعتاً این مبلغ

گران محسوب می شود. اینجا اوضاع به این صورت است که در

بازه های زمانی مختلفی این کالای 300 دلاری را حراج می

کنند. یکبار می شود 220$، حراجی دوم در بازه زمانی بعدتر

می شود 145$ و همین طور می رود پایین و نهایتاً final sale

اش می شود مثلا چیزی حدود 45$. فکر کنیــــــــــــــــــــد...

ببخشید هاااااا، مگر یک کانادایی عقلش پاره سنگ برداشته که

برود 300$ بدهد به این کالا؟ صبر می کند تا قیمت ها بشکند.

درواقع، در حراجی به معنای واقعی سودی برای فروشنده

متصور نیست. اما چون نمی خواهد جنس روی دستش باد کند،

قیمت را می شکند. درواقع آنها (فروشگاه های بزرگ) سودشان

را در اولین روزهای ورود جنس به بازار کرده اند و حالا یک

جنس هم با نازل ترین قیمت فروخته شود طور خاصی نمی

شود. مطلب دیگر اینکه رفاه حال مردم بسیار مهم است و در

تمام طول سال به مناسبت های مختلف شما می توانید

حراجی های خیلی خاص تری را هم ببینید. بحثش به قدری

مفصل است که اصلاً نمی دانم از کجا شروع کنم بهتر است.

بماند برای فرصتی دیگر... در یک یا دو برهه از سال،

فروشگاه Beneton که مثلاً مارک است در یکی از شهرها

حراجی می زند به طوریکه صف طویلی در خیابان شکل می

گیرد که چه؟ که Beneton حراجی زده بالای 70%. خب قیمت

ها در چه سطحی است؟ شما یک کفش یا لباس زیر 200 هزار

تومان در حراجی بالای 70% که از نظر بنده دروغی بیش نیست

نمی توانید پیدا کنید. عجیب آنکه مردم هم با حرص و ولع

ساعت ها در خیابان در صف می ایستند که نوبتشان بشود

بروند داخل مغازه که یک جنسی را بخرند و بیایند بیرون!!!! تعجبمتفکر

در این فقره قیافه من چیزی بیشتر و کمتر از این شکلک ها

نمی تواند باشد.

ای امان از این مردم! ناراحت کلافه

شما را نمی دانم اما همه اینها برای حقیر پوچ است و بی

معنی. نه اینکه اکنون که اینجا آمده باشم اینگونه باشد

هاااااااااااااا، نه خیر. هیچگاه خودم را آلوده اینگونه مسائل نکرده

ام و از این بابت پیش وجدانم نیز خیالم راحت است و سرم بلند

و سربلند. لبخند )

برگردیم سر بحث آن خانمی که آمد خانه را برای sublet ببیند.

بله خانم مذکور که استاد دانشگاه بود در کلمبیا و دو سالی بود

که در کانادا مقیم بودند و permanent resident شده بودند،

یعنی اقامت گرفته بودند، پس از دیدن دو گزینه انتخابی یعنی

اتاق بنده و مرجان، همان ارزانتر را ترجیح داد و قرار شد

وسایلش را بیاورد و پس از عزیمت مرجان به ایران، بشود هم

خانه ای ما...

از روز شنبه 19 می یعنی دو روز پیش این خانم رحل اقامت در

اینجا فکنده و شده عضوی از این خانه. بله می توانید حدس

بزنید که ماجراهای من و انگلیسی از اینجا به بعد در این بازه

زمانی کلید خورده است چه کلید خوردنی... خندهقهقههخنده

این داستان ادامه دارد...


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو