سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٥ خرداد ۱۳٩۱
نظرات

سلام

ساعت 12:30 بامداد روز جمعه 25 ماه می 2012 و 5 خرداد

1391 است. بنده تازه از نماز لَیلةُ الرّغائِب فارغ شده و شام را

صرف نموده ام و تقریباً می شود گفت وقت استراحت شبانه ام

است اما چون احساس کردم حس و حال نوشتن هم دارم اینجا

هستم که مطلب کوتاهی را درج کرده و بقیه را به روزهای آتی

موکول کنم.

دیروز ظهر ما که می شد شب شما، با یکی از دوستانم به نام

مرجان* از ایران صحبت می کردیم که یادآوری کاملاً بجایی

کردند که امشب لیلة الرّغائب است و نماز خاصی دارد و ... و

بنده همین جا از تریبون خودم استفاده شخصی می کنم لبخند و از

ایشان سپاسگزاری می نمایم. (همچنان در جستجوی گل بودم

که دیدم باز هم نیست. من به جای پرشین بلاگ بودم، بخاطر

دل یک جوان دور از وطن هم که شده یک گل به بخش شکلک

ها اضافه می کردم. جای دوری نمی رود که هیچ، خدا را هم

خوش می آید دل یک بنده ای را شاد کنی ای پرشین بلاگ!

مگر نه؟لبخند)

خب آخرین مزیت مکالمات انگلیسی من و Dihnorath را اول از

همه می نویسم لبخند چون اتفاق بسیااااااار مهمی برای حقیر به

حساب می آید. گرچه ممکن است برای خیلی از شماها

موضوع پیش پا افتاده ای باشد! لبخند

و اما مقدمه اش طبق معمول لبخند. خب چه کنم نمی توانم که

بی مقدمه یک موضوعی را مطرح کنم و همیـــــــــــــــــــن

طوری همه برایشان سؤال ایجاد شود که. می توانم؟ صد البته

نه. تازه در همین مقدمه چینی هاست که می توانم خاطرات را

بهانه کنم و از زندگی و امکانات کانادا بگویم. لبخند

البته شاید خواب بر چشمانم مستولی شود و اصل مطلب بماند

برای بعد. اما بنده با تمام قوا سعی خواهم کرد که حق مطلب را

ادا کنم... شک نکنید در این فقره. لبخند

مقدمه:

از لندن به دو صورت امکان مسافرت به تورونتو با وسایل نقلیه

عمومی فراهم است. البته شاید به سه صورت که صورت

سومی همان مسیر هوایی است که بنده فرصت پیگیریش را

تابحال پیدا نکرده ام.

اما آن دو صورت مورد اطلاع بنده به شرح ذیل می باشد:

1- مسافرت با اتوبوس های Greyhound که تخفیف خوبی برای

دانشجویان دارند و اتوبوس هایشان نیز خوب است. البته در حد

Man و اسکانیای ایران نیست اما در حد اتوبوس بنز ها هم

نیست یعنی از اولی سطح پایین تر و از دومی سطح بالاتر. اما

تا آنجا که ذهنم یاری می کند صندلی هایش هم راحت است و

خب چون تخفیف خوبی برای دانشجویان دارد مسافرت از لندن تا

تورونتو با یک چمدان در بار حدود 24$ درمی آید.

2- مسافرت با ون های شرکت Robert Q که خیلی خیلی گران

است، چیزی حدود 85$ ناراحت. اما گهگاهی بچه ها ناگزیر از

مسافرت با آن هستند. مزیت های زیادی دارد اما به تناسب آن

مزیت ها قیمتش هم بالاست. یکی از خوبی های Robert Q این

است که Pick up از جلوی در خانه دارد. یعنی خود شرکت

ماشین می فرستد و شما را از جلوی در خانه تان برمی دارند

(pick up) و می برند ترمینال تا آنجا با ون ها عزم سفر کنید.

وقتی می گویم از جلوی در خانه تان، فکر نکنید که پایین

آپارتمان منتظرتان می مانند هاااا! می گویم از جلوی در یعنی

اینکه راننده دقیقاً از جلوی در ورودی آپارتمانتان چمدان شما را

برمی دارد و می برد پایین. البته می توانید خودتان بروید ترمینال

که در این صورت حدود 17$ و چند سنتی برایتان کمتر حساب

می شود. اما اینکه عرض کردم گهگاهی مجبوریم با Robert Q

مسافرت کنیم به این دلیل است که شما را مستقیم می برد

فرودگاه بین المللی تورونتو یعنی

Pearson International Airport و این وقتی می خواهید

مسافرت به ایران داشته باشید یا یک جایی که باید به فرودگاه

تورونتو بروید برای ادامه مسیر، گزینه خوبی است. چرا که

ترمینال Greyhound در مرکز شهر تورونتو  (Down Town) قرار

دارد و از آنجا تا فرودگاه هم می بایست دوباره تاکسی کرایه

کنید که کرایه اش یک چیزی در حد واویلا درمی آید.  تعجب خب

وقتی مسافرت چنین سنگینی هم می خواهید داشته باشید

طبیعتاً با کلی بار همراه هستید که کشاندنشان به این ور و آن

ور کار حضرت فیل است خب! کار من و امثال من نیست که. قهر

اما برای مسافرت های معمولی همان Greyhound بهتر است.

خب با این مقدمه می رویم سر اصل مطلب لبخند

یکی از اتفاقات خوبی که بر اثر مصاحبت بنده با Dihnorath پیش

آمد کرد ماجرای دیشب بود که بنده می بایست به Robert Q

زنگ می زدم تا بلیط بخرم. خب تا بحال هرکاری که می بایست

تلفنی انجام می شد چه مربوط به کل خانه مثلاً اینترنت منزل یا

تلویزیون یا هر چیز دیگر که نیاز به یک مکالمه تلفنی می داشت،

به عهده مرجان هم خانه ایم بود. چون او انگلیسی اش خوب

است و نمره آیلتس آکادمیکش اگر اشتباه نکنم 7.5 شده بود و

این نمره را کسب کردن کار هر کسی نیست. اوه

بنده همیشه طی این 8 ماه از مکالمه انگلیسی پای تلفن

خودداری کرده ام و در مواقع اورژانسی با ترس و لرز اقدام کرده

ام. دلیلش همان listening ضعیفم است که جرأت و جسارت مرا

پای تلفن به زیر صفر رسانده بود. بله فعلش ماضی بعید است

لبخند می دانید چرا؟ به دلیل اینکه خدا رو صد هزار مرتبه شکر

اعتماد به نفس از دست رفته را دارم به دست می آورم و این

یکی از مهم ترین اتفاقاتی است که در رابطه با زبان انگلیسی

من در حال وقوع است. لبخند

با این اوصاف  و به دلیل نبود مرجان که این روزها در ایران به سر

می برد، باید دست به دامن یکی دیگر از دوستان خوبم به

نام مژگان می شدم که خب این هم کار آسانی نبود که! مژگان

تابحال به من کم کمک نکرده است که! سرش هم شلوغ است

حسابی و چند ماه دیگر به امید خدا دفاع می کند و انصاف نبود

که مزاحمش می شدم!  (بخش دوم این شکلکاوه).

خب گزینه مژگان هم که کنسل شد. علی ماند و حوضش! لبخند

دیشب به لطف خدا، با جرأت و بدون هیچگونه ترس و واهمه ای

زنگ زدم به Robert Q و نزدیک به 12 دقیقه پای تلفن با مسؤول

آنجا صحبت کردم و به تمام سؤالاتش جواب دادم و سؤالات

خودم را نیز پرسیدم و اندک تخفیف دانشجویی را نیز که همان

کاچی بهتر از هیچ چی بود گرفتم و تمام. لبخند خب تشویقش

کنید بچه را!

تشویقتشویقتشویق

البته می شد اینترنتی هم بلیط خرید هااااااا! اما در آن صورت،

اینترنت که حالیش نیست که تو دانشجو هستی و چون جایی هم نداشت که بخواهی حالیش کنی بنابراین تخفیفی هم در

کار نبود. اما همین تخفیف اندکی که مرجان توانسته بود از آنها

بگیرد انگیزه ای شد که من هم اقدام به تماس تلفنی کنم و این

نقطه عطفی شد در مکالمات تلفنی بنده به زبان

انگلیسی. لبخند

و این نبود جز به لطف الهی و به مدد مصاحبت من با Dihnorath

که قفل زبانم را شکسته و جرأت انگلیسی صحبت کردن مرا

پررنگتر کرده بود.

خدانگهدارتان بای بای

* این مرجان غیر از مرجان هم خانه ای کانادا است. می دانید جای مرجان ها اصلاً نباید خالی باشد. روابط تنگاتنگ بنده با مدل های مختلف مرجان از دوره ارشد آغاز شد نیشخند و معلوم نیست تا کجا ادامه خواهد داشت: مرجان هم کلاسی ارشد که اینجا هم زحمت می کشد نظر می گذارد. مرجان هم اتاقی ارشد که همین مرجان مذکور است که نماز لیلة الرّغائب را یادآوری کرد. مرجان هم خانه ای کانادا که فعلاً رفیق همراه من شده است تا... اللهُ أعلم لبخند


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو