سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
نظرات

سلام دوستان

چند روز است که به سر درد بدی مبتلا شده ام که دلیلش به احتمال خیلی درصد نشستن پای کامپیوتر و زوم کردن روی مونیتور است. خب چاره ای هم نیست! از همین جا باید مقاله بخوانم و در همین جا تایپ کنم و در همین جا ویرایش...اوه

دیگر جا برای نشستن خودم نیست البته! متفکر

و به قدری مشغول و درگیر که نمی دانم چطوری شد شیره عسل هم ریخت روی گوشه ملحفه تختم و می بینید تو تصویر دیگه... کلافه

 

 و همه این مشغله ها دست به دست هم داده اند تا بنده حتی با کدئین هم خوب نشوم. نمی دانم من قوی شده ام که کدئین هم تأثیری ندارد یا کدئین ها ضعیف شده اند!؟ متفکر

بگذریم... البته این دفعه را نمی شود گذشت چون ادامه ماجرا به همین ربط دارد لبخند

دیروز 27 دسامبر 2012 مصادف با 7 دی ماه 1391، بنده کلاً کأن لَم یَکُن تلقی می شدم لبخند به علت سردرد. باور بفرمایید راست می گویم. به لبخندم نگاه نکنید (آخر می دانید مادرم همیشه می گویند: وقت مردن هم باید با روی خوش مرد نه با ناله و زاری و اخم و تَخملبخند، این لبخند هم به همان دلیل استلبخند)، واقعاً حالم بسیااار بد بود و بجای خوب شدن رفته رفته بدتر و بدتر شدم و با همان حالت گرفتم که بخوابم چون اصلاً بازدهی نداشتم که کامپیوتر را روشن کنم. البته اول شب اندکی بهتر شده بودم که مجبور به دوباره پای کامپیوتر نشستن گشتم، چون فرصتم اندک است و شاید همان حالم را بدتر کرد. به هرحال، خدا نصیبتان نکند! (البته خدا نصیب نمی کند!)، منظورم همان چشمتان روز بد نبیند بود درواقع لبخند، بله همین جا را داشته باشید تا بروم سر مقدمه ادامه مطلب! نیشخند

( این از آن نوشته ها بود هاااااا، "مقدمه ادامه مطلب" نیشخند پیدا کنید پرتقال فروش را متفکر).

اینجا در خانه ها بخصوص برج های مسکونی سیستم اطلاع حریق (نمی دانم اسم مرسومش در فارسی چیست!؟) نصب کرده اند که به آن Fire Alarm می گویند. این سیستم Alarm هم در Living room هست هم در اتاق ها. هر وقت که مثلاً چیزی روی گاز بسوزد و دود کند، اگر از حد معمولی دودش بیشتر باشد این زنگ، اول در خانه به صدا درمی آید که باید بلافاصله قطعش کرد و دود را برطرف، چون در هوش مصنوعی این سیستم، دود یعنی آتش، یعنی حریق و به همین دلیل سریع زنگ خطر را می زند. اگر زنگ داخل خانه را قطع نکنید این سیستم به سیستم مرکزی وصل می شود و Alarm کل ساختمان سوت می کشد که یعنی واویلا!!! چرا که زنگ خطر کل ساختمان به صدا درآمدن همان و آتش نشانی رسیدن همان! تعجب جالب آنکه سیستم مرکزی می تواند تشخیص دهد آتش سوزی یا دود از کدام آپارتمان بوده است. اگر این زنگ بیخودی یا الکی یا بدون دلیل واقعی به صدا درآید و آتش نشانی بینوا را بی دلیل به آنجا بکشانند و آنها ببینند اتفاقی نیافتاده صاحب آن خانه (بچه ها می گفتند) 600$ جریمه می شود! تعجبمتفکر بله، چه فکر کردید؟ شوخی نیست که! اینجا قانون دارد و وقتی قانون به درستی و تمام و کمال اجرا می شود می توانید در آن عدالت را نیز ببینید! می دانید؟ مدیریت مدیریت شایسته و لایقی ست، دلیل این هم که جهان اول شده اند همین است. همین جریمه های سنگین باعث می شود مردم هشیار زندگی کنند. پارسال، طبقه بالای ما چند نفر آقا بودند که ما از دستشان زلّه شده بودیم به دلیل سرو صدای فراوانشان. همیشه هم یک چیزی روی گاز می سوزاندند و آژیر به صدا درمی آمد و یکیشان بدو بدو خودش را به آژیر می رساند و خاموشش می کرد. اگر این قوانین سفت و سخت نبود که اینجا هم می شد مثل یک جای دیگر که! دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شد که! در ضمن، اگر کسی مجبور به پرداخت چنین جریمه سنگینی شد، دیگر صحبت رشوه و آشنا و پارتی تو دفتر پلیس و آتش نشانی و تخفیف و این چیزها هم در کار نیست هاااا! گفته باشـــــــــم. اینجا اینجاست، اینجا آنجا نیست! تشویق

خاطره جالبی از این "تعریف این موضوع" دارم. در اولین سفرم به ایران که این چیزها را برای خانواده و فامیل و دوستان تعریف می کردم، وقتی گفتم: اگر آتشی در کار نباشد و ببینند بی دلیل این آژیر به صدا درآمده و شما خاموش نکرده اید 600$ جریمه تان می کنند. یکی از اقواممان که دوز شوخ طبعی شان بالاست، به بنده پیشنهاد خاصی داد که: در اینجور مواقع، تا دیدی آتش نشانی رسیده بلافاصله چیزی را در خانه آتش بزن که بیخودی 600$ ندهی! خنده به این چه می گویند؟ عذر بدتر از گناه! خنده

و حالا اصل مطلب:


بله، چشمتان روز بد نبیند، فکرش را بکنیـــد: با سردرد شدید خوابیده ام، کلی این پهلو و آن پهلو شده ام که خوابم ببرد چون از درد نمی توانستم تمرکز کنم و بخوابم! کلافه احساس می کردم الآنه کاسه سرم شکافته می شود و چشمهایم روی زمین می افتند! (اینها به همدیگر ربطی ندارند هااا، احساس من اینگونه بود فقط نیشخند). تازه تازه از فرط درد و خستگی ناشی از بی خوابی، چشمهایم گرم شده بود و از هفت پادشاه معروف هنگام خواب، داشتم همان اولی را به خواب می دیدم که این آژیر جیغ بنفش دار با آن صدای نَکَره اش به صدا درآمد! ای خدا! ای خدا! ای خدا! کلافهکلافهکلافه

ساعت را نگاه کردم دیدم 3:35 نصف شب است! کلافه بلند شدم... آژیر را خاموش کردم و هاج و واج مانده بودم که چکار کنم!؟ تعجب آخر می دانید؟ اگر آژیر کل ساختمان به صدا درآید، ساکنین باید همگی ساختمان را ترک کنند و به بیرون بروند آن هم نه با آسانسور (چون کار نمی کند) که از پله! اینطوری که ما شنیده ایم در اینگونه مواقع هم اگر کسی در داخل ساختمان باشد جریمه می شود*. مگر اینکه قبلاً اطلاع داده باشند که برای آزمایش این آژیر را به صدا درخواهیم آورد، که در این صورت نیازی به ترک ساختمان نیست. مثلاً ساختمان ما 19 ام هر ماه نزدیک ظهر آزمایش Fire Alarm دارد و وقتی ما در خانه هستیم فقط آژیر خانه را خاموش می کنیم و می نشینیم.

با همان حالت گیجی فکر کردم که امروز که 19 ام نیست که! تازه نصف شب مانُبر ندارند که! حتماً اتفاقی افتاده متفکر سریع در خانه را باز کردم دیدم در راهرو کسی نیست. هم خانه ای هایمان نیز بیدار شدند و من بهشان گفتم باید خانه را ترک کنیم. یکیشان کمر درد شدید دارد و در خانه بستری ست این روزها و انتظاری نبود با آن وضعش خانه را ترک کند. اما ماشاءالله آن یکی که به شدت خونسرد تشریف دارد گفت ما نمی رویم! قهر و رفتند که بخوابند. صدای همسایه هایمان را شنیدم که داشتند می رفتند بیرون. بدو بدو من هم با آن وضع وخیم جسمیم لباس بیرون پوشیدم و شال و کلاه کردم که بروم. همان  هم خانه ای ام گفت: اگر خبری بود زنگ بزن ما هم بیاییم. فکر کنیــــــــــــــــــــد تعجب خب آدم حسابی! خبری هست که آژیر نصف شبی همه را از خواب شیرین بامداد رحیل پرانده دیگر! تازه بروم ببینم خبری هست یا نه؟! مگر نصف شبی مردم شوخیشان گرفته خب؟! تعجب

رفتم پایین دیدم خیلی ها آمده اند پایین. مدیران ساختمان هم هستند و سه عدد ماشین آتش نشانی! از هر که می پرسیدم چه شده، می گفتند: یک جایی آتیش گرفته. برایم جالب بود این رفتارشان! ما ایرانی ها عادت داریم تا شناسنامه مجروحین را هم کشف نکرده ایم ول کن نباشیم. ما اینها بی آنکه چیزی از کسی بپرسند فقط طبق وظیفه از خانه خارج شده بودند و فقط منتظر پایان عملیات بودند که برگردند به خانه هایشان متفکر. البته بنده به این قصد نمی پرسیدم. فقط نگران بودم که بدانم عمق فاجعه در چه حد بوده است. همین. لبخند یک آقا و خانم سالخورده ای را در آن حین دیدم که با لباس خوابشان آمده بودند پایین. آن هم از طبقه هشتم با پله. فکرش را بکنیـــــــــــــــــــد! تعجب چقدر اینها به وظیفه عمل می کنند خدااااااااااااا! متفکر

آنوقت هم خانه ای ظاهراً جوان من می گوید: برو ببین خبری بود زنگ بزن ما هم بیاییم و جالب آنکه به هر دوتایشان نیز زنگ زدم و کسی جواب نداد!؟ تعجب

بین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.... متفکر

فکر کنم زیاد اینجا درنگ کنم این سردردم به شما نیز سرایت می کند. این بود ماجرای امشب بنده. بعدش هم که طبیعتاً بدخوابی پس از بیداری با جیغ بنفش آژیر و ... .

 

* باید از آن فامیلمان بپرسم در این جور مواقع اگر بیرون نرفتیم برای اینکه جریمه نشویم چه راهکاری پیشنهاد می کند! نیشخند

این هم چند تا عکس از وسترن برفی امروز. داغِ داغ:


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو