سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!
 

Making MusiC


 
 
نویسنده : دانشجو
تاریخ : جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱
نظرات

سلام

همچنان دستم باندپیچی شده است و دارم می نویسم. هر کجا بریدم بقیه اش را برای بعد خواهم گذاشت... اوه

بله، سرتان را درد نیاورم. با همان وضعیت و ناراحتی و استرس رفتم پیش Chrisanthi، کارشناس دپارتمان و موضوع را با او در میان گذاشتم. Chrisanthi به من گفت که قبلاًتر ها اگر کسی چنین مشکلی داشت امتحان را تعدیل می کردند و بجای  6 ساعت امتحان در یک روز، مثلاً امتحان را در دو روز برگزار می کردند هر کدام به مدت 3 ساعت و وسطش هم وقت استراحت می دادند به دانشجو که به دستش استراحت دهد و پیشنهاد کرد که با مدیر تحصیلات تکمیلی دپارتمانمان که استاد ترم دوی بنده نیز بودند در این فقره صحبت کنم. فوراً ایمیلی به دانیل، مدیر تحصیلات تکمیلی زدم و ماجرا را برایشان شرح دادم و ایشان ترجیح دادند که حضوری به گفت و گو بنشینیم.

روز ملاقات رسید. همه اش اضطراب داشتم که اگر بگوید نه نمی شود امتحان جامع است، یا کلی اما و اگر دیگر برایم ردیف کند چه کنم من؟! نگراناسترس

تا اینجا را داشته باشید.

اما چرا من باید اینچنین مضطرب می بودم؟


بی شک تجربه های قبلی بنده در ایران و مواردی که یا به عینه شاهدش بودم یا برای دوستانمان پیش آمد کرده بوده باعث این نگرانی ها گشته بود. همیشه برای کوچکترین کارها کلی باید کاغذبازی اداری می کردی، از این اتاق به آن اتاق... از این ساختمان به آن ساختمان... شده حتی از این سر شهر به آن سر شهر... اوهکلافه برخی از دوستانم و حتی استاد راهنمای عزیزم به عینه شاهد بودند که دانشگاه محل تحصیلم در دوره ارشد چه ها که بر سر من نیاورد برای یک کار کوچک اداری!!! آخرش هم انجامش ندادند و استاد مشاور بنده که رئیس دانشکده مان بودند شخصاً انجام آن کار اداری را تقبل کردند و راه را برای ادامه تحصیل بنده در وسترن انتاریو هموار نمودند.  همین طور بود همکاری از جان و دل استاد راهنمای نازنینم...  قضیه شان مفصل تر از حوصله این سطور است و نمی خواهم مرتب به تاریخ برگردم لبخند. و این در حالیست که خیلی از کارمندان و اساتید کلی بی مهری و کم لطفی در حق دانشجوهایشان روا می دارند و بنده از نزدیک شاهد این قضایای پیش آمد کرده برای عده ای از دوستانمان در ایران بوده ام. ناراحت

بله، هنوز در خیلی از موارد در جو خوب یا بد تحصیل در ایران به سر می برم و وقتی که آن جو "بد" بوده است فشارهای روحی و نگرانی های بی موردی را برایم به همراه داشته است، تو گویی آن برهه از زندگی از کف به در رفته باشد! اوهناراحت

لطفاً خودتان را جای استادم بگذارید... اولین جمله ای که در دفترتان در مواجهه با آن دانشجو که بنده باشم خواهید گفت چه خواهد بود؟

این را نیز در نظر داشته باشید که: ایشان از مشکل مچ درد شدید بنده تا آن موقع بی اطلاع بوده اند و من تنها چند سطری در ایمیل برایشان توضیح داده بودم که به علت درد مذکور، سال گذشته یکی از واحدهایم را حذف پزشکی کرده ام، گواهی پزشکی هم دارم و اکنون که نزدیک امتحانم است درد دستم عود کرده و ... .

خب، در برخی موارد بعضی ها می گویند: «چی شـــــده؟ چه اتفاقی برات افتاده»؟ من هم طبق معمول با توجه به پیش زمینه های ذهنی ای که داشتم انتظار یک چیزی در همین سطح را داشتم. البته نمی گویم چنین سؤالاتی درست نیست هاااا! ابداً! منظورم اینست که خب، شاید اولین جملاتی که انتظار داشتم همین ها بودند.

اما وقتی با استادم سلام و علیک کردم و نشستم روی صندلی. اولین چیزی که به من با همان لحن آرام همیشگی شان به من گفتند (دست بنده باند پیچی شده بوده و یک مچ بند آتل دار نیز روی باند به دستم بود) این بود:

خب، چه کمکی از دست من برمیاد که برات انجام بدهم؟

منو می گید: یک آن تمام آن نگرانی ها و استرس ها از خاطرم محو شد و درونم لبریز از آرامش شد با این یک جمله... لبخند ای خدا اجدادت را بیامرزد استاد! ای کاش زودتر خدمت می رسیدم لبخند

فهمیدم که اوضاع روبراه است و درواقع نگرانی هایم بی مورد بوده است چون قصد ایشان از اینکه گفتند همدیگر را حتماً ببینیم هیچ نبوده است جز کمک به من! لبخند

می خواهم بگویم: جمله داریم تا جمله هااااااااا! می بینید؟ متفکر

من خودم به شخصه در چنان شرایطی از روی نگرانی از اینکه دانشجویم اینچنین شده است ممکن بود که همان جمله پیش فرض خودم را با یک لحن نگران آلود ادا می کردم (چی شـــــده؟ چه اتفاقی برات افتاده؟). با آنکه آن جمله هم نوعی محبت در درونش نهفته است که حاکی از نگرانی گوینده اش نسبت به بیماری دانشجو دارد اما باز در همان درونش از لحاظ روان شناختی ممکن است یک بازخورد منفی در دانشجو ایجاد کند و حتی استرسش را بیشتر.

اما جمله استادم یک بار روانی مثبتی در من ایجاد کرد که سال نکو را از بهارش خواندم... لبخند

به این می اندیشم که چقدر مهم است که چنین چیزهای کوچک و بدیهی و حتی خیلی وقتها پیش پا افتاده ترین را نیز رعایت کنیم در زندگیمان... خیال باطل حتما شنیده اید که مثلاً بهتر است بجای "خسته نباشید" بگویید "خدا قوت" یا بجای "مشکلی پیش آمده" بگویید "مسأله ای پیش آمده" و الخ... راز این جملات مثبت همین است که بنده شخصاً بار ها و بار ها و همین بار آخر به طور ملموس تجربه اش کردم. لبخند

گفتم: «استاد، می دانید من دستم را برای ادامه زندگیم نیز لازم دارم» لبخندنیشخند استادم هم با لبخندی مرا همراهی کرده و گفتند: «قطعاً همین طور است. لبخند از نظر من هیچ مشکلی ندارد و حتی می توانیم امتحان را  برایت 4 ساعته کنیم تا وسطش 20 دقیقه إلی نیم ساعت استراحت کنی که به دستت فشار نیاید. اما برای اینکه مراحل اداریش را طی کند من این موضوع را در کمیته تحصیلات تکمیلی مطرح می کنم و نظر دیگران را هم جویا می شوم. البته آنها نیز مشکلی نخواهند داشت. اما به احترامشان بهتر است مطرح شود». لبخند

 

ناگفته نماند که اگر در ایران چنین همکاری ای با یک دانشجویی صورت بگیرد خود دانشجوهای دیگر نیز شاکی می شوند در بیشتر موارد و حتی کلی ناروا و به قول این انگلیسی زبان ها nonsens هم پشت سر استاد و دانشجو زده می شود که: چه سر و سرّی باهم دارند که اینطوری باهاش کنار اومدند و از این حرفهای اینگونه ای زیاد می شود و روحشان را با این افکار بدبینانه که آلوده می کنند هیچ، دین و ایمانشان را نیز به باد می دهند با چنین سوء ظن ها و قضاوت های ناروا و نابجایشان! ناراحت نگویید نه، که قبول نمی کنم. متأسفانه دیدم که میگم! ناراحت

و کوتاه سخن اینکه:

همه دپارتمان از Chrisanthi نازنین و دوست داشتنی مان که موهبتی است که خدا بر دپارتمان فرانسه وسترن عنایت کرده است و آرزو می کنم خداوند به زندگی و انرژی و جسم و روحش برکت دهد، گرفته تا اساتید کمیته تحصیلات تکمیلی و شخص مدیر تحصیلات تکمیلی به قدر کافی و وافی تلاش نمودند که دانشجو بدون استرس و نگرانی سر جلسه امتحان حاضر شود. لبخند زمانی هم که به استادم گفتم: «این تسامح و همکاری دپارتمان در چنین مواردی واقعاً تحسین برانگیز است، من تمام این مدت را استرس داشتم و حتی خواب شبانه ام نیز بخاطر این نگرانی هایم به هم ریخته است» پاسخشان این بود که: «این امتحان هم مثل بقیه امتحان ها. هدف این است که دانشجو با فراغ بال و بی هیچ دغدغه ای این مرحله را طی کند و به همین دلیل می بایست موجبات راحتی اش را فراهم کرد».

و اینچنین شد که بنده امتحان را در دو روز به مدت 4 ساعت پای یک کامپیوتر به پایان رساندم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید... خیال باطل

از خداوندِ خدا می خواهم بحق خودش خوبان عالم را هر کجای دنیا که هستند پایدار و برقرار بدارد. در این فقره صحبت از دین و ایمان و نژاد و رنگ پوست و مرد و زن و بزرگ و کوچک و پیر و جوان و این و آن نیست و نخواهد بود.

اینجاست که : عبادت بجز خدمت خلق نیست. و اینجاست که می بینم اینجا مسلمان واقعی آنچنان که در تعالیم و دستورات دینی ما آمده فراوان است تا آنجا که "فقط دستورات و تعالیم فراوانند"! متفکر

یاحق! بای بای


 
 
سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دانشجو