ماجراهای تحصیل در کانادا

سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

دمای هوا در کانادا و حواشی اش
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خاطرات ،زندگی در کانادا(نمونه آماری: لندن انتاریو) ،تقویم کانادایی ،یک تجربه

سلام

حال همگی خوب است إن شاءالله؟ خدا را صد هزار مرتبه شکر! لبخند

از همان روز اول عید نوروز که اینجا شد 20 مارس ( به فرانسوی) و مارچ ( به انگلیسی)، تابستان کانادا آغاز شد. متفکر گویا قبلاًها همیشه یک یک هفته ای بهار داشتند، بعد وارد تابستان می شدند، اما امسال مستقیم از زمستان پریدیم به تابستان تعجب با یک افزایش دمای حدوداً 23 درجه سانتی گرادی! که البته در عرض یک روز به 26 درجه هم رسیدیم. ( البته اگر دمای زمستان را 0 بگیریم، در حالی که دما همیشه زیر 0 بود و در واقع افزایش دما بیشتر از اینها بود). چند روزی از آغاز تابستان کانادایی نگذشته بود که هوایمان فیلش یاد عهد قدیم کرد و نتوانست به همین راحتی از ننه سرما دل بکند و دوباره ما را به عقب برگرداند و دما شد -9 درجه سانتی گراد تا گرمای روزهای آغازین فصل بهار (فصل بهار اسمی البته، نه واقعی) را با سرمای زمستان خنثی کند و در این بین ما در عجب ماندیم که چگونه می شود که اینگونه می شود که در کانادا فصل ها پرش می کنند و این بازی رفت و برگشت و پشیمان شدن هوا تا کجا به طول خواهد انجامید و بالاخره با چه وسایل ایمنی ای باید از منزل خارج شد و چقدر بار بایستی با خود برد که در هنگام غافلگیری دمایی که ممکن است حتی در طول یک روز واحد اتفاق بیفتد دچار مشکل نشد و از هوای کانادا رودست نخورد!؟ متفکرمتفکرمتفکر

آخر می دانید:


مرور تقویم کانادایی
ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تقویم کانادایی

با سلام

این روزها دچار کسالتی هستم که حس و حال نوشتن را از من سلب کرده است و نمی دانم تا کجا و کی ادامه خواهد یافت!؟

درباره اش هم صحبت نمی کنم، چون نمی خواهم شما را هم ناراحت کنم.

بگذریم...

دیروز دوشنبه 21 فوریه 2012 روز خانواده (Family Day) در کانادا بود و تعطیل رسمی. دوستان همیشه مهربان و همدم من که از همان روزهای آغازین ورودم به کانادا کم کم با جمعشان آشنا و به جمعشان پیوستم، از هفته گذشته برنامه ناهار را برای دوشنبه طرح ریزی کرده بودند و کارها انجام شده بود و همه چیز مهیا. اما من بخاطر همین اوضاع روحی و ناخوش احوالیم نمی خواستم به آنها بپیوندم. باز اما آنها به اصرار و برای اینکه از چنین حال و هوای در خود فرورفته ای دربیایم مرا به ضیافت بردند و از حق نگذریم کمی تا قسمتی اندوه مرا نه برطرف که برای ساعاتی از بین برد.

کلاً این هفته ای که در آن هستیم یعنی هفته 20 فوریه* تا آخرش هفته مطالعه ( Reading Week ) است و هیچ کلاس درسی برگزار نمی شود و بچه های undergraduate یعنی همان لیسانس ها خیلی هایشان و شاید همه شان!؟ به شهرهای خودشان رفته اند و دانشگاه سوت و کور است. آنکه مانده و همچنان سنگر علم و دانش را حفظ کرده است، همین دانشجویان بین المللی هستند که امکان یک هفته مسافرت به کشورشان مهیا نیست و ناگزیر از ماندن هستند.

عرض خاص دیگری ندارم، غرض اندکی مرور تقویم کانادایی بود که به لطف خدا حاصل شد.

خدا حافظتان باد!

*چون اینجا نخستین روز هفته از دوشنبه آغاز می شود، وقتی می خواهند از هفته خاصی صحبت کنند مانند همین مثال بالایی مثلاً می گویند: هفته 20 فوریه که از دوشنبه 20 فوریه آغاز و تا یک شنبه 26 فوریه ادامه می یابد. مسلماً در جریان هستید که جمعه های ما شنبه و یک شنبه است لبخند


Poppy
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطرات ،زندگی در کانادا(نمونه آماری: لندن انتاریو) ،تقویم کانادایی

سلام

امروز می خواهم درباره یکی از مراسم کانادایی ها که

بسیار نمادین است صحبت کنم.

 

Poppy


poppy همان گل شقایق است (اگر اشتباه نکنم) که در

کانادا، آمریکا، انگلستان، استرالیا و نیوزلند از اول تا

یازدهم نوامبر به عنوان یادبود کسانی که در جنگ (جنگ

جهانی اول) کشته شده اند استفاده می شود. بیشتر مردم، به

یاد کشته شدگان جنگ یکی از این گل های پلاستیکی را که

یک سنجاق به آن وصل است روی لباس هایشان نصب می

کنند تا یاد و نام شهیدانشان را زنده نگه دارند. در فرانسه هم

گویا چنین نمادی وجود دارد اما گلش فرق می کند و بنفش

است.


به قدری من این اتحاد مردم و احترام به شهیدان را دوست

دارم که حد ندارد. حالا اینها نمی گویند «شهید»، می گویند

«کشته شدگان در جنگ». اما خب، معادل ایرانی اش همان

شهید می شود.

دیشب به دوستم می گفتم: ما کم کشته و شهید در جنگ دادیم؟

آیا ما هم به این اندازه به شهیدانمان ارزش و احترام قائل هستیم؟؟؟ بله می دانم جوابتان چیست...

اما آن بحثش جداست. به نظرم باید فرای آن قضیه به این

فقره نگاه کرد. آیا شهیدان ما کسانی بودند که می خواستند

بروند کشته شوند تا امتیازاتی به بازماندگانشان اعطا

شود؟؟؟ من منظورم توجه به همین قسمت ماجراست. ما یک

هفته به نام هفته دفاع مقدس داریم. چرا این فرهنگ در ایران

اجرا نشده و جا نیفتاده است که در این یک هفته مرد و زن،

پیر و جوان، همه و همه و درواقع، همه آنانی که روحی

سرشار از صلح و نوعدوستی دارند از چنین نمادهایی

استفاده کنند؟ می دانید چقدر برای خارجی ها قابل توجه و

حائز اهمیت می شود؟ من به عنوان یک خارجی روز اولی

که در اتوبوس عده ای از دانشجویان و حتی راننده اتوبوس

را دیدم که گلی به لباسشان وصل کرده اند کنجکاو شدم که

این یعنی چه؟ بعد وقتی رفتم خرید، بانک و خیلی جاهای

دیگر...، دیدم همه جا از این گل های پلاستیکی گذاشته اند

که مردم به رایگان بردارند و استفاده کنند و همین باعث شد

تحقیق کنم درباره داستان این گل و این نماد. این یعنی نوعی

فرهنگ سازی که تمامی اقشار و اصناف یک جامعه در آن

شرکت می کنند. از فروشگاه علاءالدین که گردانندگانش

عرب ها هستند گرفته تا خود  فروشگاه های کانادایی و

آمریکایی، همه و همه از این گل ها به مردم هدیه می کردند.

افسوس که ارزش شهید و نام شهید در ایران ابزاری شد و

اعتبار و حرمتشان آنچنان که باید شناخته نشد...!


جشن ملی کانادایی ها : Thanksgiving Day
ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطرات ،تقویم کانادایی

سلام به همگی

اول از همه، دوستانی که از شرایط زندگی در سوئد اطلاع دارند، به بخش

نظرات پست « نحوه پیدا کردن دانشگاه و مکاتبه برای ادامه تحصیل در خارج از

کشور » مراجعه نموده و سرکار خانم بهار را راهنمایی نمایند لطفاً. با سپاس

و آن دیگر:

گویا قرار بر این است که ماه اکتبر همیشه برای من ماه خوبی باشد! لبخند