ماجراهای تحصیل در کانادا

سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

آی آدم ها!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: غریبانه

سینه ­ای کز معرفت گنجینه اسرار بود،

 

کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟

 

امروز حتی خواهر کوچک من نیز می­داند که:

 

فاطمیه نام زمان است و مهدیه نام مکان

 

امّا، می ­آید روزی که:

 

فاطمیه نام مکان است و مهدیه نام زمان...

 

شهادت دردانه حضرت رسول (صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) را

 

 بر تمامی دوستداران اهل کساء

 

تسلیت عرض می­کنم.

 


در جستجوی زمان از دست رفته*
ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

سلام

این پست غم انگیزترین روزهای مرا روایت می کند. اگر حال خوشی دارید لطفاً نخوانیدش که احوالتان پریشان نشود. بعداً نگویید: « این چه بود در این حال و هوای سال نو نوشتی و حالمان را گرفتی؟ »! از همین الآن اعلام می کنم که چیز شادی آوری در ادامه این سطور نهفته نیست. می توانید بعد از عید بخوانیدش. یک درد دل است، شاید اندکی خالی شوم و اندکی آرام بگیرم... اما فقط شاید!؟

نمی خواهم در این روزهای آغازین سال ناراحتتان کنم. اما از بی چارگی  و بد حادثه به اینجا آمده ام.

شب چهارشنبه سوری چند سالی بود که برای من با خاطرات آن عزیز از دست رفته ( مادربزرگم) توأم بود: وقتی مادر به کربلا رفتند تنها کسی که آن شب من و خواهرم را حمایت کرد که از تنهایی و دوری مادر در شب چهارشنبه سوری دق نکنیم، مادربزرگم بود... :"(

امشبِ من، اینجا، در این لحظه، به شکلی گذشت که می دانم باب میل او نبود. یادم نمی رود این سال های آخر که نزدیک ما بود، شب چهارشنبه سوری زنگ می زد که: « چرا چراغ ها را روشن نکرده اید؟ امشب به حساب اسراف نیست، همه جا را روشن کنید ». آخر می دانید: قدیمی ها معتقد بودند که باید با نور و روشنایی این شب را سپری کنید تا یمن خوبی داشته باشد.

خیلی تلاش کردم خودم را کنترل کنم که این اشک مجال دهد تا سمینار پنج شنبه را آماده کنم. خیلــــــــــــــی...

آخرش وقتی داشتم غذای فردا را آماده می کردم، یک دفعه یک چیزی بین من و دنیای بیرون حایل شد و آن هیچ نبود جز اشک که دیگر ناخواسته و رها از هر قید و بندی خودش را بر پهنای صورتم جاری کرد...

خدا نصیب نکند دچار حسرت شوید که بد دردی ست بی درمان!

آن هم وقتی که حسرت دیدن یا تنها یکبار دیدن یک عزیزی به دلت بماند و به دل او نیز. او برود و تو بمانی تا کی به او می پیوندی تا این حسرت از دلت کنده شود...

سخت است همه را بخندانی اما کسی نتواند تو را شاد کند چون حسرت به دل شده ای!

در این روزهای شادی که نمی دانم دل شما چقدر آفتابی ست و چقدر ابری و بارانی، برای همگیتان آرزومند سالی سرشار از نور و رحمت پروردگار هستم آن قدر که روزهایتان پر برکت تر از دیروزهایتان سپری شود و خداوند متعال از هر آنچه خیر و خوبی در عالم امکان نهفته است بر کامتان بچشاند!

آمین!

*در جستجوی زمان از دست رفته شاهکاری از مارسل پروست رمان نویس قرن 20 فرانسه است که خاطرات دوران کودکی اش را روایت می کند و ... من هم دچار این رمان شده ام این روزها...

 


تغییر نام دانشگاه وسترن انتاریو به دانشگاه وسترن :(
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

سلام

بی مقدمه می روم سر اصل مطلب:

دانشگاه وسترن انتاریو نام خود را به دانشگاه وسترن تغییر داد ناراحتگریه

چرا ناراحتم؟ خب در فارسی اش اتفاق خاصی نمی افتد چون در هر دو حالت بین همه به « وسترن » یا « uwo » معروف بود. اما وقتی brand اش در زبان انگلیسی عوض شد، کلی تو ذوقمان خورد ناراحت

اول بود: University of Western Ontario

الآن شده یا می خواهد بشود: Western University

آرمش هم عوض شده. اولش مناره قدیمی ترین ساختمان دانشگاه یعنی

University College که دانشکده Art and Humanities است* آرمش بود. این عکس پایین:

 

 


 الآن شده این پایینی نچسب: ناراحتقهر

 

 

دیدید حق داشتیم ناراحت شویم؟ گریه

به من و ما چه؟ ما وقتی پذیرش گرفتیم از دانشگاه وسترن انتاریو بورس گرفتیم، صد سال هم بگذره این دانشگاه برای من وسترن انتاریو نام دارد و دیگر هیچ. قهر

به همین دلیل هم در لینک دانشگاه در سمت چپ وبلاگ اسمش را عوض نکردم و نخواهم کرد. حکماً در این فقره نباید شکی به دل راه داد.

یاعلی!

* اینجا برای اینکه رشته های علوم انسانی از اهمیت بیشتری برخوردار هستند، قدیمی ترین ساختمان دانشگاه را نیز ساختمان دانشکده علوم انسانی و هنر کرده اند و حتی آرم دانشگاه هم مناره ساختمان مزبور بود. البته ناگفته نماند که به همان دلیل بالا سختگیری های تحصیلی هم در بخش علوم انسانی نسبت به علوم طبیعی و مهندسی و علوم پایه بیشتر و شدیدتر است.


در حسرت اندکی بیشتر زمان
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطرات ،غریبانه

سلام همگی ( همگی در اینجا مناداست لبخند به همین دلیل است که مستقیماً مورد خطاب قرار گرفته است و با  « سلام به همگی » متفاوت می باشد لبخند). خب این تفسیرها نتیجه تحصیلات و روزمرگی های درسی بنده می باشد. اگر هم سر درنیاوردید زیاد چیز مهمی نیست، خودتان را اذیت نکنید سرش! من خودم منظور خودم را فهمیدم لبخند

به قدری موضوع و پیش آمد اتفاق افتاده یا بهتر است بگویم اتفاق پیش آمده که نمی دانم کی اینهمه را باید بگویم متفکر آخر وقت کم دارم وقت تمامو در حسرت اندکی وقت دارم روزگار می گذرانم...

ای کاش هفته را 10 روزه می کردند یا ای کاش زمان قابل انتقال می بود که کسی که وقت اضافه آورده است به کسی که زمان را بلعیده یا بهتر است بگویم زمان او را بلعیده، یاری می رساند و زمان به حسابش می ریخت یا از طریق اینترنت زمان را به ایمیلش می فرست یا به اشتراکش می گذاشت! آخ

هذیان نمی گویم هاااااااااا! وقعاً با کمبود وقت مواجه شده ام و افتادیم به مسابقه دو و میدانی: من بدو ... درس بدو... جناب زمان هم در این فقره حکم جیمبو جت را دارند ناراحتمتفکرقهر

ای نور به قبرت ببارد لامارتین، شاعر فرانسوی!

در شعر دریاچه ( Le Lac ) از اثر معروف تأملات شاعرانه

( Les Méditations poétiques ) یک جایی که به خاطراتش می رسد، دارد با زمان گفت و گو می کند... مضمونش این است که:

ای زمان! بالهای خود را بر آنانی که احساس خوشبختی می کنند بگستران و از آنانی که نگون بختند به سرعت درگذر!

من هنوز نمی توانم احساس خوشبختی کنم! چون هنوز دچار یک اتفاق خوشبخت کننده نشده ام! ( تعریف من از خوشبختی متفاوت از خیلی چیزهاست و بیانش در این مجال نمی گنجد) با این حال، آرزویم این است که زمان بالهایش را بر من نیز بگسترد ( یا بگستراند) تا اندکی زیر سایه این موهبت ماورائی بیاسایم... خیال باطل

می دانم آرزوی دور و درازی ست و از آن آرزوهای مُحااااااال روزگار...

اما خـــــــــــــب، آرزو بر جوانان عیب نیست که! هست؟

خیال باطل

یاحق!

 

 


پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطرات ،زندگی در کانادا(نمونه آماری: لندن انتاریو) ،غریبانه

   در سکوت سینه ام دستی  دانه اندوه می کارد

سلام به همگی

کارهای ترم گذشته من همزمان با شروع ترم جدید دوشنبه 9 ژانویه 2012 به پایان رسید به لطف خدا!

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید! متفکریول

نمی دانم قبلاً گفته ام خدمتتان یا نه!؟ این کانادایی ها بچه برف و سرما هستند. روی آذربایجانی ها را نیز سفید کرده اند در این فقره! لبخند بابا! ما آب و هوایمان خودش را در حد کُشت هم سرد کند انگشت کوچک سرمای اینها نمی شود! بله چه فکر کردید؟ تعجب

اینها سرمای -15 الی -20 درجه سانتی گراد خوش خوشانشان است. تازه این سرما نیست که! این تفریح است. گویا هوا هم شوخی اش گرفته باشد! شما برو تا -28 درجه و حتی بیشتر اوه

داشتم عرض می کردم شب کریسمس برف نداشتیم. البته نم نمکی چیزی شبیه برف از آسمان هبوط می کرد*. اما آن چیز آنچنان برف نبود و آخرش هم به برف ختم نشد و هیچ چی به هیچ چی شد قهر و کانادایی ها و حتی این دوستان ایرانی ما که پارسال برف تاریخی کانادا را تجربه کرده بودند (حدود 2 متر و اندکی کمتر شاید!؟) زیاد احساس رضایت نمی کردند که شب کریسمس بی برف نمی شود و از این حرف ها. به هر حال کریسمس که سهل است تا 3 ژانویه برف درست و حسابی ای ندیدیم. یادم هست که از ایران خبر می رسید که حتی مشهد نیز برف آمده. فکر کنید مشهد برف بیاید اما کانادا نه! تعجب اگر این کانادایی ها مشهد و گرمایش را می شناختند حتماً کلی بهشان برمی خورد . من می دانم لبخند

بنده نیز همچنان سرگرم بودم و واقعاً دیگر سرم هم گرم شده بود و به اصطلاح جوانان امروزی دیگر داشتم گیج گیج می زدم آخ. به همه اینها، بی خوابی های شبانه را نیز اضافه کنید که در اثر خستگی، حدود 5-5:30 عصر خوابم می گرفت می خوابیدم تا 7 شب و از آن طرف دیگر خواب نداشتم تا 4 صبح و حتی بیشتر اوه اگر همین روال ادامه می یافت، چند روز دیگر به کل کَأن لَم یَکُن تلقی می شدم. نخندید! راست می گویم لبخند

بله نیمه شب سوم ژانویه برف ما باریدن گرفت و من هنوز بیدار بودم، هرچه لحاف را می کشیدم سرم که خوابم ببرد یک دفعه چشمانم را باز می کردم می دیدم هنوز بیدارم تعجب کلافه. بیرون را که نگاه کردم دیدم برف عجیبی می بارد گفتم از موقعیت استفاده کنم و عکس بگیرم، خواب پیش کش اساتید وسترن که بی خوابی را بر ما عارض کرده اند!!!متفکرقهر

ساعت 2:43 دقیقه نیمه شب بود و حس و حال عکاسی به بنده دست داده بود لبخند

این هم نتیجه اش: (هنوز برف در حال باریدن است افسوس که عکس را توان به تصویر کشیدنش نیست!)

خب چیه؟ انتظار نداشتید که در آن شرایط از پشت پنجره با دوربین 5 مگا پیکسل عکس های نشنال ژئوگرافی را برایتان صید کنم که! متفکر بهتر از این نمی شد دیگر. همینه که هست! ساکت عوض اینهمه اعترااااض، عکس ها را ببینید لذت ببرید. خدائی تا بحال اینقدر برف را یکجا با چشمان غیرمسلح شاهد بوده اید؟ ماشین ها را گویی در برف خاک کرده اند. یکبار دیگر نگاهشان کنید...

خیلی لذتبخش است. البته برای ناظر سومی مثل من که ماشین ندارم. آخر وقتی فردای برف بارون، این راننده های بنده خدا با ابزار آلات مخصوص می افتند جان ماشین که یخ های روی شیشه ها را بشکنند شاید اصلاً برایشان لذتبخش نباشد.

به هر حال، من که نمی توانم لذت این صحنه را بخاطر روزهای آینده ای که شاید خودم ماشین دار شوم در کانادا، آن هم فقط شاید، از دست دهم که! یا بروم با صاحبان این فلزات سنگین همدردی کنم!

پس حالی خوش باش و از عکس لذت ببر لبخند

خب به همین جا که ختم نشد که!

این هم مناظر فردای آن روز بود. این برج مسکونی خودمان است. قابل توجه دوستانی که می گفتند اینجا خوابگاه است؟ متفکر

اما این دیگر ساختمان ما نیست. لبخند

این عکس پایینی یادتان هست؟ عکس که نه، منظره. بله از بالکن خودمان گرفته ام. قبلا هم آسمان آبی اش را در یکی از پست ها برایتان گذاشته بودم. می بینید از آنهمه برف دیشبی خبری نیست؟ از صبح علی الطّلوع، این ماشین ها آمدند تمام برف ها را پارو کردند و رفتند. راستی یک مطلب مهم هم درباره لباس ها و کفش های مخصوص این ایام برفی باید برایتان بگویم. اگر فراموش کردم یادم بیندازید در پست های بعدی حتماً بگویم. مهم است هااااااااااا، نگویید که نگفتم

و این آخری که درخت کریسمسی است که خدا خودش تزئینش کرده به زیبایی هر چه تمام تر. اگر سرمای آن روز هوا اجازه می داد می نشستم و ساعت ها این هنرنمایی این بی همتا هنرمند آفرینش را نظاره می کردم لبخند

عکس هم گاهی نمی تواند احساس را انتقال دهد. همیشه حکایت آبشار نیاگارا در طبیعت بکر و دست نخورده برقرار است: تجربه ای شخصی که می بایست از نزدیک نظاره گرش باشید و بس. حکایت این درخت و این عکس هم همان بود و دیگر هیچ.

همه چیز گفتم و از همه جا گفتم غیر از فروغ، فروغ را که می شناسید؟ یادش بخیر! گویا خدا بیامرز عاشق برف بود و وقتی می خواستند به خاکش بسپارند نیز برف می بارید. آخرین جملات شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» ش این است:

شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد...

و سال دیگر ، وقتی بهار

با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود

و در تنش فوران میکنند

فواره های سبز ساقه های سبک بار

شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار

 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....

همیشه این احساس در من زندگی می کند که فروغ می دانست در یک روز برفی به خاک سپرده می شود! فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان...

در پناه حق باشید!

* چرا هبوط و نه سقوط و نه نزول؟ آخر در نظر حقیر برف موهبتی از زیبا موهبت های الهی ست که همان واژه معنوی هبوط درخور و شایسته اش است. نخواستم با واژه دست پایینی چون سقوط یا حتی نزول از بار معنایی ای که برف برایم دارد بکاهم. دوستان می توانند واژه های مخصوص خودشان را استفاده کنند. این یک نظر شخصی است و نمی خواهم حمل بر تحمیل یک اصطلاح بر پیکره زبان فارسی شود.


مؤسسه حمایت از کودکان سرطانی (محک)
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

 

این موقعیت ها را برای اثبات " مسلمانی " واقعی خودمان نباید از دست دهیم!


کریسمس در کانادا و مقایسه با عید نوروز در ایران
ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطرات ،زندگی در کانادا(نمونه آماری: لندن انتاریو) ،غریبانه

سلام

خوب هستید إن شاءالله؟ ... خدا رو شکر

راستی از دوستانی که به من هم تبریک عید میلادی گفتند سپاسگزاری می کنم شدیــــــــــــــــــــد...

الآن ساعت دقیقاً 8 شب روز دوشنبه 26 دسامبر سال 2011 میلادی است. بهتر است وقتی غذا خوردید از درس خواندن بخصوص، بپرهیزید، به این دلیل که پس از صرف غذا، خون متوجه معده است و مغز نیاز به استراحت دارد و قند خون اش پایین است. بنده نیز طبق این دستور، در خدمت شما هستم تا هم کار مفیدی انجام داده باشم، هم استراحتی به مغز.

دیروز کریسمس بود و قرار بود وقتی حسش بود برایتان از کریسمس اینجا بنویسم. یکی از بزرگترین تفاوتی که عید اینها با ما ایرانی ها دارد اینست که اینها برای عیدشان بسیار شاد هستند و با انگیزه و شور و اشتیاق به استقبالش می روند. اما ما گویی از سر اجبار چاره ای نداریم که خود را شاد نشان دهیم و إلا هرکسی می رفت داخل پستویی و کرکره ها را می کشید و می خزید در تنهایی بی پایان خودش... بخاطر همین است که امسال کانادا جزو چند کشور اول جهان قرار گرفت که مردمانشان شاد زندگانی می کنند.


تیری امام آینه ها را نشان گرفت...
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه


تیری امام آینه ها را نشان گرفت...
ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه


تیری امام آینه ها را نشان گرفت...
ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

سلام بر حسین!

باز به عاشورا رسیدیم...

افسوسافسوسافسوسافسوسافسوس

حرف دیگری نمی توانم بزنم.

خدا معرفت بایسته این ایام را به قلبهای همگیمان بباراند...!

آمین!


یا قَدیمَ الإحسان بحقّ الحُسَین
ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه


عید غدیر و یک دل گویه
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

برای کسی که تمام دلخوشی های ناسوتیش به عیدغدیر و

نیمه شعبان و ... خلاصه می شود که یک گوشه دنجی در

خانه خودش، در خاک خودش بیابد و با خودش و ... نجوا

کند،

این غربت می شود جان فرسا...!

هم سوداها! لطفاً هر کاری که می شود با دل و جان در این

روزهای عزیزِ تاریخ و تقویم لاهوتی دل هایمان انجام داد،

به نیت من نیز انجام دهید.

أجرکم عندالله...

ای کاش عالم می دانست عیدغدیر ما چه عظمتی برایمان

دارد و خداوندِ خدا چه موهبتی را با این جانشینی برحق

مولایمان علی بر ما ارزانی داشته است تا با جبینی فراخ و

رویی گشاده و سری بلند و "سربلند" سجده بر خاک

عبودیتش گزاریم و سر به آسمان نیایشش بساییم تا شاید شکر

نعمتی باشد هر چند درویشانه اما عارفانه و خالصانه در

بارگاه ربوبی و الوهیش...

این یک چیز دلی است که هرکسی باید خودش تجربه کند،

یک چیزی همچون آبشار نیاگارا که در صفحات قبل تر

توصیفش آمد و نیز فراتر از آن.

 

من اما می گویم:

آنکه نمی تواند و قادر نیست درک کند علی یعنی چه و

این نیست مگر از سر عناد و لجاجتش، بگذار تا آخِر دنیا

نفهمد و نداند که که را از دست داده است...

آنکه روحی پاک و باطنی همچون آیینه دارد، خدایش او را

به راه خود رهنمون خواهد شد و شاید در این مسیر انسانی

از جنس آیینه و نور نیز همراهیش کند البته به اذن همان

خدا.

خاک پای دوستداران حضرتش را توتیای چشمانم می کنم تا

شاید مرا نیز همچون دیگران بار عام دهند و دستان ساقی

کوثر، امیر مؤمنان به معنای واقعی کلمه، دستگیرم باشد!

زلال غدیر و روز غنودن زیر لوای حق و حقیقت و

عدالت و ولایت بر کامتان گوارا!

 

 

یاعلی!


چرا ترانه امام رضا اثر محسن چاووشی؟
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

سلام

چرا این ترانه را گذاشتم در وبلاگ؟

قبل از آمدن به قدری همه برنامه ها در هم آمیخت که فرصت نشد بروم پابوس امام رضا! ناراحت

و این یکی خیلی در دلم ماند... مثل یک بغض نترکیده که قرار است تا آخر گلویم را بفشارد و ...

روز ولادت امام رضا ( علیه السّلام) به این ترانه برخوردم و دیدم واقعاً زبان حال است.

دوستانی که مشرف شدند لطفاً حضور حضرتش یادی از حقیر کنند که:

فلانی از این بی خبر رفتنش بسیار شرمسار است...

یاحق!


وطن (مام میهن)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غریبانه

وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا غریب‌وار
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده ام...

http://www.youtube.com/watch?v=PCq3N98bqMg&feature=player_embedded

 

یاعلی!