دیباچه سفر

سلام به تمام آنهایی که در حال انجام مقدمات برای تحصیل در

کانادا هستند یا هنوز در مرحله فکر کردن هستند که بروند و در

کانادا ادامه تحصیلات دهند.

همیشه چنین چیزی تو ذهنم بود که تجربیات و اتفاقاتی را که در

مسیر ادامه تحصیلم در خارج از کشور برایم پیش آمد می کند

بنویسم. اما زمانی داشتم به این فقره می اندیشیدم که هنوز

درسم در ایران تمام نشده بود.


وقتی خواستم اقدام کنم به طور اتفاقی و البته خوشبختانه با

وبلاگی برخورد کردم که اطلاعات مفیدی درست از همان

دانشگاهی که خودم هم می خواستم apply کنم بهِم داد و فکر

نوشتن خاطرات و تجربیات را در من تقویت کرد.

لازم می دونم همین جا از آقای لطیفی که بوسیله نوشته های

وبلاگشون خیلی به من کمک کردند (علاوه بر ایمیلهایی که در

رابطه با سؤالات من از دانشگاه مزبور رد و بدل شد) تشکر و

قدردانی کنم.

چراکه از قدیم و ندیم فرموده اند: مَن لَم یشکُرِالمَخلوقَ لَم

یشکُرِالخالِقَ.

لینک وبلاگشون را هم خواهم گذاشت که علاقه مندان مراجعه

کنند.

به چند تا چیز امیدوارم:


1-اونجا نماینده خوبی برای خدا باشم.


2- نماینده خوبی برای ایرانی نجیب و اصیل دوره عظمت و عزت

امپراطوری خدابیامرز!!! ایران در دوره هخامنشی که دیگر نشانی

اش نیز در حال غرق شدن!!! است باشم.


3- در حد و اندازه خودم بتونم راهنمایی و کمک هرچند ناچیزی

به هم میهنانم کنم، همان هایی که وقتی خودم را جای آنها قرار

می دهم می بینم واقعاً چقدر به چنین اطلاعاتی نیاز داشتم.

از شما هم 1 چیز می خوام:


1- دعا کنید به قدری فراغ بال داشته باشم که این وبلاگ را

نیمه کاره رهاش نکنم. آخه می دونید: تو دانشگاه های اونجا از

آدم کار می کشند. درسته من تو ایران هم از زیر کار در برو

نبودم اما باز هرچی بگید عوامل دست اندرکاری همیشه بودند

که آدم رو به رخوت یا دست کم کاهلی بکشونند. همه تحصیل

کرده های ایرانی هم دقیقاً می دونند چی میگم. متأسفانه

همیشه کسانی بودند که منتظر 5 دقیقه تأخیر اساتید بودند که

کلاس رو تعطیل کنند و موفق هم می شدند خیلی وقت ها!

می دونید چراااا؟ چون در اکثریت بودند و همیشه اقلیت ها

ناسازگار جلوه می کردند و حرص می خوردند.

یاد تمام لحظه های حضور در کلاس درس و مدرسه ام بخیر!

حسرتش را نمی خورم چون تا حد امکان قدر دونستم. خدایا

شکرت!

إن شاءالله تا چند روز دیگه عازمم...  با من همراه باشید...

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
سمیه

سلام عزیزم حیف که این روزهای آخر نتونستم ببینمت امیدوارم دیدار بعدیمون خیلی به تاخیر نیفته. در ادامه حرفهایت امیدوارم نماینده خوبی برای دختران ایرانی باشی تا همه اونایی که باهات برخورد می کنند معنی واقعی اصالت و نجابت دختر ایرانی را درک کنند. دلمان برایت تنگ می شود. امیدوارم موفقیت همراه همیشگیت باشد

مسعود

سلام فقط میتونم بگم که موفق باشی و در هر لحظه بدون که خیلی ها به تو افتخار میکنن و منتظر برگشتنت هستند. سفرت بخیر اما...تو و دوستی خدارا تو ازین کویر وحشت به سلامتی اگر گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا

آرزو

سلام خانمی خوبید؟ ببخشید که مزاحم شدم. یه راهنمایی می خواستم. البته فکر کنم شما تورنتو نیستید ولی به هر حال ممکنه اطلاعاتی داشته باشید. من و همسرم قراره بیایم دانشگاه یورک. شنیدم مناطق اطرافش نا امنه! خیلی نگرانم . آیا این ناامنی فقط مخصوص وقتیه که هوا تاریک میشه یا روز هم امنیت نیست؟ راستش کلی ترسیدم

پریسا

سلام من تازه با وبلاگ شما اشنا شدم.اولین پست رو خوندم همین الان. و میخوام تا اخرش جلو برم. امید که من هم بتونم برای ادامه تحصیلم جای خوبی رو پیدا کنم و مسیرمو پیدا کنم. التماس دعا

دانشجو در پاسخ به خانم آرزو

سلام بر شما همون موقع براتون پرسیدم و پاسخ دادم ظاهراً به دلیل مشکلات پرشین بلاگ سال ۹۴ هم مطالبش و هم بخش نظراتش پریده و شما در این سال سؤالتون رو مطرح کرده بودید. دوباره در متن نظرها براتون پاسخ رو نوشتم که دوستان دیگر هم استفاده کنند. [ناراحت][شرمنده] براتون پرسیدم درباره ی اطراف دانشگاه یورک. این پاسخ یکی از دوستامه که اونجا درس می خونه: اطراف دانشگاه یورک (Jane و Finch) یه کم ناامنه اما در طول روز اوکی هست. هر جایی می تونه امن یا ناامن باشهِ بهتره بخصوص در شب مواظب بود.