من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم (با اندکی اضافات)

سلام دوستان خوب و تمیز و مهربون من،

روال این وبلاگ این است که اگر بحثی ناقص مطرح شد چه به

دلیل اطلاعات ناقص بنده، چه به هر دلیل دیگری، و یکی از

خوانندگان محترم آن را گوشزد کردند، در صورت امکان به نام

گوینده و گوشزد کننده اش در متن وبلاگ قرار داده شود، تا یک

محیط تبادل افکار و آراء سالم و مؤثری را در این مکان داشته

باشیم و همگان از آن بهره مند گردیم. چون خیلی ها نظرات را

نمی خوانند و بحث را همین طوری ناتمام دریافت می دارند، که

البته به نظر حقیر بهتر است نظرات نیز در مراجعه به هر وبلاگی

خوانده شود (البته برخی نظرات از جمله تبلیغات بازگانی و

بازاریابی و ... نیازی به خواندن ندارد هااااااالبخند) . اینجا هم

مخاطب خاص دارد و نظرات زیبا و ارزنده ای نوشته می شود که

بنده به شخصه از خواندنشان حظّ وافی و کافی می برم.

امیدوارم برای دیگر رهگذران نیز همین گونه باشد.

این سطور مقدمه ای کوتاه بود بر پست قبلی با عنوان "روحیه

مازوخیستی حاکم بر بیشتر جوانان این قوم".

چند نفر از دوستان توضیحاتی بر نوشته مزبور افزوده بودند که

بهتر دیدم در متن وبلاگ نیز بیاید. البته توصیه بنده اینست که

اول پست مذکور خوانده شود بعد این، تا زنجیره کلام از دستتان

درنرود و بدانید از کجا به کجا رسیدیم و چه شد و چرا اینگونه

شد. لبخند

بخشی از نظر جناب آقای رادمان این بود که:

 [...]. خوبی ها و زشتی ها در میان همه ی اقوام و ملت ها

وجود دارد. اگرچه فکر می کنم بسیاری از مردم کانادا با این گونه

رفتار موافق نیستند.*متفکر

بنده هم سؤالی از ایشان پرسیده ام* که منتظر شنیدن

پاسخشان در بخش نظرات هستیم...

آقای امین آقا هم مورد خاصی را که بنده حین نوشتن این سطور

به ذهنم خطور نکرده بود به زیبایی گوشزد کرده بودند* که در

ادامه می آید:

در مورد اول** شدیدا درد کشیده ام!

در مورد دوم** هم واقعا هنوز فلسفه این کار را نفهمیدم. اگه

قرار به داشتن همیشگی یک طرح روی بدن است که خب،

آمدیم فردا روزی این طرح از مد افتاد، تکلیف چیست؟! آیا واقعا

می شود یک طرح را مثل یک لباس برای همیشه در بدن

داشت!؟ با عقل جور در نمی آید. اگر خسته شدی، چه؟ اگر

تکراری شد، چه؟! اگر همسرت از دیدنش خوف کرد، چه؟! اگر و

اگر و اگر...

و نکته آخر: خدایی که آنقدر باهوش است و زیبا می آفریند و

خلقتش هیچ کم و کاستی نداشته، اگر لازم می دانست بدن

های هر کداممان را از نقش و نگارها می زد، به بهترین شکل!!!

فاطمه خانم هم کاملاً بجا و مناسب، به بعد ایرانی قضیه اشاره

کرده و نوشته اند:

دردی را که شما اونجا میکشید من اینجا از دست هموطنان

عزیز میکشم. بینی هایی که الکی جراحی میشه، ساکشن

ها، پوستهایی که یه کم پیر شده و حالا باید به مدد تیغ جراحی

جوان بشه و ... اگر بدونید چه زجری میکشم!نگران متأسفانه دور و

بریهای ما [...]*** باهم مسابقه دارند. یکی دماغ عمل میکنه

اون یکی پوست میکشه اون یکی روی بازوش تاتو میکنه این

یکی تاتوی ابروش را لیزر میکنه و نو نوا میکنه خلاصه که خیلی

دلم پر بود. دست گذاشتی روی دل من!! والّا بخدا اینها همه

کفاره داره مگه میشه هر کاری دلمان خواست با بدنمان بکنیم

این بدن امانته بابا امانت ...

کسی را یارای مقاوت در برابر حق و حقیقت هست آیا؟!لبخند

 

از همه دوستان نظر دهنده که همکاری کردند جوانب این آفتی

را که مثل خوره افتاده به جان مردم، بررسی کنیم، سپاسگزارم).


 * رک. بخش "نظر شما" مربوط به پست مذکور.

** مورد اول که در متن آمده بود مربوط به حلقه آویز کردن بخش هایی از بدن از جمله بالای پلک و لب ها و لاله گوش و الخ می باشد. مورد دوم حاکی از خالکوبی و طراحی نقوش و اشکال عجیب و غریب بر روی دست و پا و ... است.

*** یکی از روش های ارجاع داخل متن این است که اگر بخواهید بخشی از کلام شخص دیگر را که نقل قولش می کنید، نیاورید می بایست بجای بخش حذف شده آکولاد یعنی این علامت [ ] را بنویسید با سه نقطه در وسط یعنی این: [...] بعد ادامه کلام شخص مذکور. لبخند نخندید! خب چه کنم؟ از بس که اینجا کارهای پایان ترممان در حد یک مقاله بود و می بایست قوانین مقاله نویسی را در آنها رعایت می کردیم که اخلاق علمی ام بالا رفته**** و نمی توانم هنگام نقل قول از کسی موارد مذکور را رعایت نکنم. می دانید: اگر رعایت نکنم شب عذاب وجدان درد می گیرم.لبخندلبخندلبخند اینقدر هم نخندید لطفاً!جدی می گویم.

**** از اولش هم بالا بود، جمله بالا را محض مزاح عرض کردم.چشمک

/ 10 نظر / 5 بازدید
امین

اولا مناعت طبعتان آنقدر هست که بزرگوارانه نظرات ما را، از قلم افتاده متن خود دانستید و در پست فعلی، با حفظ نام منتشر کردید. این را البته من، قبل ترها می دانستم و از همچو شمایی همچو کاری بر می آید و لا غیر. دوم هم از اینکه هدفتان ساختن محیط تبادل افکار و اندیشه هاست، ممنونم. گرچه این کار شما هم برای من یکی حداقل تازگی نداشت و حضرتعالی مسبوق به سابقه هستید! سربلند باشید!

MRR

کسی را یارای مقاوت در برابر حق و حقیقت هست آیا؟![لبخند] زبان انگلیسی میخونی،قواعد زبان فارسی داره از یادت میره ها[چشمک]

MRR

آره منظورم همون آیا هستش که دویده رفته جلوی صف[چشمک] ولی یک شوخی بیش نبود.من نگارش شما رو خیلی دوست دارم.همونی که خودت میگی دلیه.چون از دل میاد به دل هم میشینه[گل]

radman

سلام. از آن جایی که سر زدن به وبلاگ شما به یکی از کارهای روزانه من تبدیل شده است (البته اگر کاری پیش نیاید[عجله] )، معمولا اولین خط آخرین متن ارسالی تان همیشه جلوی چشمانم دو دو می زند[هیپنوتیزم] به همین دلیل است که دو، سه تا نظر این شکلی[شوخی] داده ام. اما این بار اولین خط این متن، هر چند هی تکرار می شود ولی آرامش دهنده است و آدم خسته نمی شود: سلام دوستان خوب و تمیز و مهربون من...[فرشته]

مریم شجاعی

خیلی ممنون دوست عزیز. من همیشه پست هات رو دنبال می کنم. خیلی ممنون از اطلاعات مفیدی که در اختیار ما قرار میدی. امیدوارم همیشه تندرست و سربلند باشی. لحظه هایت سرشار از آرامش [گل][قلب][ماچ]

محمد

واییییییییییییییییییییییییی الان حسودیم شده عجیییب. هووووف تا دوسال دیگه باس بصبرم

علی

[لبخند] سلام خدمت شما در مورد تحصیل رشته حسابداری در تورنتو راهنمایی کنید و هزینه های تحصیل و مسکن

پويا

با سلام... وبلاگتون واقعا عاليه همين امروز باهاش آشنا شدم و فكر كنم نزديك ٣ساعت توش بودم و مطالب خوبتون رو ميخوندم... من دانشجوي مكانيكم و الويت اولم براي خروج از كشور اومدن به كانادا هست... يه سؤالي ازتون داشتم البته اميدوارم فضولي تلقي نكنيد... شما خوابگاه گرفتيم يا خونه؟ اگه خوابگاه هستيد ميشه يه مطلبي هم در مورد خوابگاه ها و شرايطشون بذاريد؟ به شدت دنبالشم... تا الان هم منبع درست و حسابي پيدا نكردم در موردش... باز هم ممنون از مطالب فوق العادتون...

پويا

خونه هاي داخل دانشگاه رو شما ازشون اطلاع دارين؟ از نظر امكانات و شرايط منظورم هست... با توجه به آشناييتون با شرايط يه سوال هم داشتم: در كل از نظر هزينه و امكانات و شرايط مختلف، به نظرتون خونه ي داخل شهر گرفتن به صرفه تره يا خونه هاي داخل دانشگاه؟ ( با اين فرض كه خونه ي داخل شهر رو بدون هم خونه بخوام بگيرم.)

پويا

واقعا ممنونم از راهنماييتون... خيلي كمكم كردين... ؛)