همه چیز در باب مسائل آموزشی 7

سلامی دوباره چو بوی خوش آشنایی لبخند

در ادامه ی بحث مسائل آموزشی بحث دیگری نیز هست که قابل توجه است و آن دانشجو محور بودن کلاس های دانشگاهی ست. اصلاً اینطوری بگویم خدمت شریفتان که از 100% 20% اش به فعالیت کلاسیتان مربوط می شود و این یک قانون بود در همه ی کلاس های ما. منظورم این است که اینطوری نیست که یک استاد 20% را به فعالیت کلاسی اختصاص دهد و یکی دیگر مثلاً 30% و آن یکی 15%. نه خیر. همه 20% ی بودند. و این قضیه همانطور که قبلاًتر ها هم اشاره کرده ام شوخی بردار نبود. قهر این هم که این دانشجو فرزند همکارم است و فامیلمان است و دوست و آشنایمان که بهش نمره ی الکی بدهیم که اصلاً ماهیتی و جایگاهی نزد آنان ندارد. پس می مانی خودت و خودت که درس بخوانی و آماده سر کلاس بروی و حرفی برای گفتن داشته باشی تا از آن 20% ت به جدّ دفاع کنی و کسبش. لبخند

این هم که عرض کردم دانشجو محور، این فقره اگر اشتباه نکنم مربوط می شود به کل امریکای شمالی که کانادا هم جزوش است. آنچه که حتی از زبان اساتید کاناداییم شنیده ام این است که در اروپا مثلاً فرانسه کلاس (همچون ایران) استادمحورانه اداره می شود و حرف اول و آخر را استاد می زند نه دانشجو.

راستش را بخواهید برای کسی چون بنده که آن سیستم را پیش از این تجربه کرده بودم این روش جدید تازگی داشت و فرصتی به من داد تا مقایسه ی خوبی از هر دو بکنم. ماحصل این مقایسه هم این بود که بنده دومی را یعنی دانشجو محوری را ترجیح دادم. چون یک پویایی خاصی در کلاس حکمفرما می شد که لذتبخش بود و در ضمن زیبایی شناسی هم داشت. به به! خیال باطللبخند

حالا بعضی از اساتید بودند مثل همان استاد تئاترمان که درسشان را خودشان تدریس می کردند و در حین آن بحثی باز می کردند که بچه ها حرف بزنند. اما یکی از اساتیدم خیلی جالب بود و از نظر بنده کلاس های ایشان نماد کامل دانشجو محوری به معنای واقعی کلمه بود. هرگز نحوه ی جریان یافتن کلاس ایشان را فراموش نمی کنم. خیال باطل

اولین کسی که درس را شروع می کرد خود استاد بود. درواقع بدین صورت که:

هر هفته یک کتاب جدید را می بایست می خواندیم. خب، ایشان بحث را آغاز می کردند و به صندلیشان تکیه می دادند و بقیه ی کلاس را فقط به مطالب گوش می سپردند. حالا مطالب از کجا می آمد؟ خب از بحث آغازین ایشان که داشت دست به دست بین بچه ها می چرخید. هرکس هر حرفی راجع به مطلب و بحث مذکور داشت به نوبت بیان می کرد. گاهی یکی یک حرفی می زد که دیگری مخالف آن بود و رو به او می کرد و در جوابش چیزی می گفت و بقیه گوش می دادند. یکی از آن بقیه هم خود استاد بود. خیال باطل اگر نیازی بود وسطش ایشان هم حرفی می زدند. اگر نه، می گذاشتند همین طوری بحث ادامه پیدا کند. یکبار هم نشد که بگویند وقت کم است این بحث را جمع کنید برویم سر بحث بعدی. حتی یکبار هم نشد. یعنی شما تصور کنید اگر دانشجویی حرفی می زد که یک نفر دیگر مخالفش بود می دیدی یک ربع است بحث بین این دو نفر دارد پاس داده می شود. این می گفت... آن می گفت... این می گفت.... آن می گفت... و استاد گوش می دادند و اصلاً بحث را نمی بریدند. خیال باطل

همیشه به این فکر می کردم و می کنم که اگر بخواهی تولید علم کنی ناگزیر هستی اجازه بدهی که بچه ها مباحثه کنند و مدام نگویی وقت تمام است وقت تمام است!!! به کجا چنین شتابان ای یکی از اساتید دوره ی ارشد من که نگذاشتی یک بار هم با دل و جان سؤالاتمان را بپرسیم و از شما جواب درست بگیریم؟!!! متفکر

بعداً ها فهمیدم از روی بی سوادیشان بود که سعی می کردند اجازه ندهند سؤالی پرسیده شود چون ممکن بود در جوابش عاجز بمانند! کلافه آن بعداً ها هم خیلی دیر بود البته! زمانی که به کانادا آمدم متوجه قضیه شدم که اگر مدرس یک کلاس آمادگی کافی و وافی داشته باشد هیچ واهمه ای از سؤال پرسیدن نخواهد داشت. ناراحت دقیقاً مانند استاد تئاتر بنده که برای خودم بارها پیش آمده بود که وسط تدریس پرشور و هیجان انگیز ایشان دستم را برده ام روسریم را درست کنم که ایشان فکر کرده اند که من سؤالی دارم و درست وسط تدریسشان رو به من کرده اند که: سؤالی داری؟ و من گفته ام: نه خیر. تشکر!

خدای من! این استاد همیشه در هر حالی آماده بود که ازش سؤال بپرسی! تعجب چرا؟ چون واهمه ی نداشت که ممکن است در جوابش بماند! متفکر

و من می بایست از این دو تجربه برای خودم، برای زندگیم درسی بگیرم و بهترین روش را اتخاذ کنم، روشی که راه سؤال پرسیدن را بر کسی سد نکنم که اگر غیر از این شود بی شک راه زندگیم را به خطا خواهم پیمود و لاغیر.

 

یا حق!

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام دوباره[لبخند] از اونجایی که دقیقا وبلاگتون رو زیر و رو کردم یادم نمونده کامنت اولم رو روی چه پستی گذاشتم[اوه] میشه اگه خواستید جواب بدید اینجا بذارید؟ مغسی مادام[گل]

عباس

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . . عیدتون شیرین و قشنگ و خیلی خیلی مبارک باشه[گل][گل][گل]

نگار

دوست عزیز سلام. من دانش اموز پیش رشته تجربی هستم و دوس دارم برا ادامه تحصیل بیام کانادا. یه سری وبلاگ هایی رو مطالعه کردم ک منو از اومدن به کانادا منصرف کرد[ناراحت][ناراحت] واقعا زنگی اونجا سخته؟[وحشتناک] نمیشه ادامه تحصیل داد؟ برای رشته پزشکی باید چیکار کرد تا پذیرش گرفت؟ ارزش هزینه کردن رو داره؟ با دانشجوهای ایرانی بد برخورد میشه؟ تو اتاق 9متری باید زندگی کنی ایااا؟ باید ظرف و دستشویی بشوری؟[وحشتناک][وحشتناک][وحشتناک] ممنون میشم به سوالام پاسخ بدی.[لبخند][قلب]

نگار

سال نو شما مبارک.[گل] ممنون از این ک به سوالام جواب دادین.[قلب] بسیار بسیار متشکرم.[لبخند][شوخی][ماچ][ماچ][ماچ]

نازلی

خدای من یکسال گذشت هرچه کردم دیدی.هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم یکسال گذشت و چهار فصل بیمار شدم.شفایم دادی هراسان شدم. پناهم دادی خدای من یکسال گذشت پی تقدیری نیکو. پرسان می گشتم شب قدر مرا خواندی به سرخوانی پر از عشقت.تا طلوع آفتاب. گریستم و دستانم به سویت بلند قلم رحمتت بر صحیفه تقدیرم خواست که بنگارد. تقدیر نیکوی را هیهات. با شروع صبحش... کور کورانه تقدیر دیگری را جستجو کردم خدای من یکسال گذشت و چهار فصل ودوازده ماه هرروز به رسم عادت زانو زدم پیشانی بندگی می نهادم. اما بندگی هزاران معبود دیگر کردم خدای من.یکسال چه می گویم.......... سالها گذشت...ده...بیست... سی... هرچه کردم دیدی.هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم. چگونه است که رهایم نمی کنی چگونه است که از من ناامید نمی شوی خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید تو باز هم مرا می خوانی که بخوانمت واین منم باحسرت سالهای رفته یا مدبر الیل والنهار این منم با هزاران امید به سال پیش رو یا محول والاحوال خدای من. التماس مرا بشنو حول حالنا خدای من. آرزویم اینست. الی احسن الحال بوی خوش تحویل می آید... چه مبارک تقدیری?? خانم دکتر عزیز عیدتون مبار

نازلی

سلام ممنونم[گل] من باز سوال دارم[شرمنده] تو دانشگاه های ایران کسی که رشته اش در مقاطع لیسانس و ارشد و دکتری یکی نباشه هیئت علمی نمیتونه بشه حالا سوالم اینه که تو دانشگاه های اروپا و کانادا هم همین طوره یا نه؟

دانشجو خطاب به نازلی خانم

نازلی جان! شما نظراتتون رو خصوصی می کنید من هم جواب بدم نمی بینید. سؤال خصوصی ای نبود که! اگر می خواهید عمومیش کنم و جواب بدم؟

نازلی

چون ربطی به پستتون نداشت خصوصی کردم اشکالی نداره عمومیش کنید و لطفا جواب بدید

نازلی

ممنون از پاسختون ولی اگه براتون مقدور بود میشه از کسی که در این زمینه اطلاعات داره مثل استاد بپرسید و برام بگید خیلی ممنون میشم راستی مطلب جدید کی میذارید چشم انتظاریم[گل]

ندا

سلام عزیزم مدتیه نیستی . انگار وبلاگ هم کمی دچار مشکل شده چون بخش نظرات برای بیشتر پست ها بسته شده. مجبور شدم بیام پست های گذشته. یه خبری از خودت بذار. برگشتی ایران برای تعطیلات؟؟