ماجراهای من و انگلیسی (3)

ببخشید هااااا! نمی شود نگفت که، ألکلامِ یَجُرُّ الکلام است

دیگر... اوه از این شکلک هم قسمت آخرش به اینجا می خورد

بخش اول شکلک که عرق جبین پاک می کند بی ربط می نمود

اما بهتر از این هم نیافتم لبخند

بارها با مرجان درباره اتفاقات نیکی که بر سر راه آدم قرار می

گیرد صحبت کرده ایم... اینکه یک جایی یک کار نیکی کرده ای

حتی نه به قصد ثواب و ... اما خدا عوضش را یکجای دیگر و در

یک موقعیت کاملاً غیرمنتظره ای داده است و تو مانده ای در

عجب و در شگفت از حکمت های خداوندی! تعجبمتفکرتعجب

این هم یکی از آنها بود که به لطف خدا نمی دانیم از کجا این

خانم تمیز و منظم و بهداشتی ای که جالب اینکه خودش هم

پرستار است و میگفت تمیزی و بهداشت برام مهمه پیدا شد و

آمد خانه ما!؟؟؟

البته تجربه این عمر طولانی بنده!!!! قهقهه نشان می دهد که

هرگز و هرگز از کسی زیاد تعریف نکنید چون وقتی آن رویش را

هم می بینید دیگر نمی دانید با این تعاریفتان چه کنید و نه می

توانید حرفتان را پس بگیرید و نه هضمش کنید! کلافه

یاد شمس تبریزی بخیر! مولانا درباره اش چنین می سراید:

شمس تبریزی که پشتش روی ماست

صد هزاران آفرین بر روش باد!

دکتر قمشه ای راست می گفتند که: « اما ما آن رویمان از این

رویمان بدتر است » ناراحت این جمله رو کم نشنیده ایم و شاید هم

کم نگفته ایم:

آن روی منو بالا نیار هاااااااااااااااااا!  خدایا! من کجا و شمس

تبریزی ها کجا؟ خیال باطل

به قول همان دوستم که اسپانیولی می خواند: وقتی می

خواهی از هر کسی تعریف کنی یک « تا حالا ظاهراً » جلوی

تعاریفت بگذار حتماً. بنده هم اطاعت امر کردم، به هر حال

ایشان بزرگتر بودند و حرفشان منظقی و قابل قبول. اوه (باز

هم بخش دوم شکلک لبخند)

بله تا حالا ظاهراً این خانم بسیار باشعور هستند. نهایت شعور

ایشان را تا حالا ظاهراً لبخند از آنجا ببینید که وقتی شنبه صبح

آمد و وسایلش را آورد، بلافاصله مرجان را برده بود آشپزخانه و

گفته بود: « ببین! نوبت من توی این لیست نظافت خانه و آشپزخانه کِی هست؟ » ما رو میگید، شده بودیم این: تعجبتعجبتعجب

یک « بابا! تو دیگه کی هستی؟ » جایش خالی بود واقعاً. خب نمی توانستیم بگوییم که:

O father! who are you? قهقههخندهقهقهه

این یکی را در دلمان گفتیم لبخند

فکر کنیـــــــــــــــــــــــــــد!

قضیه از این قرار بود که: چند روز قبلترش که آمده بود خانه را

ببیند می گفت: « آن VERY clean نوشتنتان مرا به اینجا کشاند

که بیایم و خانه را ببینم». همان موقع مرجان لیست نظافت را

که بنده در آشپزخانه چسبانده ام به او نشان داده بود و گفته بود

که: « ما هفته ای یکبار نوبت تمیز کرن خانه را داریم و خودتان

مشاهده می کنید که همه جا تر و تمیز است». این خانم از آن

موقع همه اش به نوبت خودش فکر می کرده که شنبه اولین

چیزی که از مرجان پرسیده بوده همین بود. لبخند

به این ترتیب، عصر همان روز، پس از عزیمت مرجان بود که پسر

این خانم هم که جدا از ایشان زندگی می کند و قرار شده بود

بیاید و یکبار خانه و هم خانه ای های Dihnorath  (بخوانید

دینوراث) یعنی مادرش را ببیند، آمد... لبخند من هم یک چایی لب

ترشِ لب سوزِ لب دوزِ دبشِ دیشلمه* برایشان دم کردم که بیا و

ببین... لبخند

Alejandro (بخوانید اَلِهاندرو) پسر Dihnorath آمد و بنده با چایی

عربی ألعطور از ایشان پذیرایی کردم. Alejandro انگلیسی را

خوب صحبت می کرد اما Dihnorath هنوز دارد کلاس زبان می

رود تا انگلیسی اش را کامل و بعد به عنوان پرستار شروع به

کار در کانادا کند. Alejandro می گفت کلمبیایی ها cofee

culture دارند. خب من à la iranienne یعنی به روش ایرانی

پذیرایی کردم لبخند. اما از چایی معطر ألعطور خیلی خوشش آمده

بود و می خواست بداند از کجا خریده ایم که بنده گفتم مرجان از

ایران آورده است. از اینکه نمی توانستند این چای را از کانادا

تهیه کنند مادر و پسر هر دو سکوت کردند.لبخند Alejandro مادرش

را به شام دعوت کرده بود و می بایست می رفتند. پس از

اندکی گفت و گو و گپ زدن که توجه کنید همه اش به

انگلیسی انجام شد هاااااااااا، تشویق خداحافظی کردند و رفتند.

راستش مشکل انگلیسی من شامل چند قسمت می شود که

مهمترینش listening  من است که خیلی اذیتم می کند. ناراحت

جالب آنکه وقتی کسی فرانسه صحبت می کند این مشکل را

ندارم هاااااااااا، چرا که کلمات ملکه ذهنم شده است و می

شناسمشان، اما وقتی کسی انگلیسی صحبت می کند،

(منظورم از "کسی" یک کانادایی است که تند تند صحبت می

کنند، آخر خارجی ها که انگلیسی زبان دومشان است قابل فهم

تر هستند لبخند) دیگر همه چیز از دستم درمی رود و مجبورم همه

اش توضیح دهم که کمی آهسته صحبت کنید تا متوجه شوم.

در خرید روزمره این مشکل آنچنان بروز نمی کند چرا که یک

سری کارهای روتین را انجام می دهید و تمام، اما در موقعیت

های دیگر کمی زیاد قضیه برایم سخت می شود. اما خودم هم

متوجه شده ام که خیلی با روزهای اول ورودم به کانادا فرق

کرده ام گرچه در حد تافل نیستم اصلاً! اما تفاوت را می بینم. هورا

می دانید: ما نیاز داریم که با یک کانادایی رفت و آمد داشته

باشیم که متأسفانه خیلی غریبه را به جمع خودشان راه نمی

دهند مگر اینکه دم خورشان باشید. یعنی هم مرامشان باشید.

خب ما هم که نمی توانیم پا به پای آنها پیش برویم و حتی نمی

خواهیم. بنابراین خودمان هستیم و خودمان. خیلی وقت ها

وقتی دپارتمان جشنی چیزی می گیرد من نمی روم چون اینها

می روند نوشیدنی های خاص خودشان را می نوشند که

متأسفانه شامّه من به قدری قوی است در این فقره که تاب

تحمل چنین بوهایی را حتی در اتوبوس هم ندارم چه برسد که

در مهمانی هایشان باشم. قهر بچه ها می گویند آبجو بوی

آنچنانی ای ندارد من به آن هم حساسم. بدبختی است هاااااااا!

مثلاً وقتی در اتوبوس با بچه ها هستیم گاهی از بوی دهان یکی

از اینها من حالم بد است و آنها با آرامش نشسته اند و

طوریشان نشده است. می گویم شما بویی نمی شنوید؟ می

گویند: نه. تعجب

همه اینها و خیلی چیزهای دیگر دست به دست هم می دهد تا

ما نتوانیم در جمع اهالی این زبان حضور داشته باشم و این

ضربه بزرگی بر پیکره دانسته های زبانی ماها می زند که بجای

آنکه در محیط طبیعی آموزش زبان پیشرفتمان مضاعف و حتی

بیشتر تر شود، یا درجا بزنیم یا عقبگرد داشته باشیم. ناراحت

برگردیم سر ماجراهای من و (بهتر است بگویم)  Dihnorath.

این داستان ادامه دارد...

* یاد آرایشگاه زیبا و اصلان بخیر. او این جمله را می گفت. لبخند

/ 3 نظر / 34 بازدید
ساخت سایت رایگان حرفه ای

ا سلام ایا شما هم ارزوی داشتن یک وبسایت پیشرفته همانند تمامی وبسایت های پیشرفته جهان را دارید؟! ما خواسته شما را براورده میکنیم... اگر مایل به ایجاد سایت هستید ، ولی قادر به پرداخت هزینه های بالای آن نیستید ، ما هاست رایگان گیگ رو به همراه دامین رایگان به شما پیشنهاد می کنیم. مراحل ساخت سایت پیشرفته وحرفه ای شما: 1-ابتدا وارد سایت شوید gigro.ir 2 فرم ثبت نام را پر کنید وبر روی ارسال کلیک کنید 3 ایمیل خود را چک کنید. لینک فعال سازی که برایتان ارسال شده را کلیک کنید تا حسابتان فعال شود. 4 اکنون حساب کاربری شما فعال است میتوانید سایت خود را بسازید. *هرگونه سوال خود را از بخش پشتیبانی سایت بپرسید شما به همین راحتی صاحب یک هاست قدرتمند لینوکس وهمچنین دامین رایگان شدید.اکنون صفحه اصلی شما راه اندازی شده است. www.gigro.ir

امین

تجربه همکلامی با یک "کاملا غریبه" حس و حال عجیبی داره. ما تو آشناهای نزدیک، خارجی کم نداریم. هر بار که می بینمشون، چیزی که به شدت حواس منو معطوف به خودش می کنه، اینه که حتما جوری رفتار کنم که ایران و ایرانی رو درست بشناسه. آخه حتما خودتون با این معضل روبرو بودین که اونا اصلا تصور درستی از ما ندارن و دانسته هاشون کاملا اشتباه و تحت تاثیر خبرای غلطی ایه که بهشون رسیده و... اینا رو گفتم که بگم از اینکه شما به طریق کاملا ایرانی و با چای به قول خودتان "لب ترشِ لب سوزِ لب دوزِ دبشِ دیشلمه" ازشون پذیرایی کردین، به شدت نطرمو به خودش جلب کرد. امیدوارم تو همین مدت کوتاهی که در کنار همید، حتما به بیشتر و بیشتر با فرهنگ اصیل ایرانی آشناشون کنی!!! مطلب بعدی اینکه یک خیلی خیلی خیلی خوشبحالتان باید گفت که کاملا به قول خودتون با "توفیق اجباری" دارین کلی زبون یاد میگیرین... ضمنا یکی طلبتان بابت امین ترمودینامیکی!!! (آیکون امین حرصش گرفته ولی نمیدونه چی کار کنه؟)

نیوشا

سلام خانومی...من مدت زیادی هست که در جست و جوی دانشگاه های کانادا برای اخذ پذیرش هستم چند سوال ازتون داشتم. یکی اینکه دانشگاه شما رشته کشاورزی رو داره چون من خودم پیدا نکردم و دوم اینکه کمک هزینه تحصیلی داره یا نه(فوق لیسانس یا دکترا). مدرک زبان الزامی هست؟ اگه هست تافل یا آیلتس حد اقل نمره چقدر باشه؟ رها هم داره میاد ایران قراره چند نفر با هم ملاقات کنیم میتونیم شما رو هم ببینیم؟؟