ماجراهای من و انگلیسی (6)

فکر می کنم تا وقتی در کانادا اقامت دارم این حکایت هم با بنده همراه

است، اما نکته قابل توجهش پیشرفت محسوسی ست که طی این

مدت داشتم و جزو نادر مواردی ست که خودم به عینه شاهد پیشرفت

خود بوده و هستم. می خواهم بگویم: ببینید تفاوت چقدر فاحش بوده

که خود بنده نیز متوجهش شده ام هاااااا! لبخندمتفکر

اگر خاطر شریفتان باشد قفل زبانم را دینورات شکست البته در عرض

یک هفته و بعد بنده عزم وطن کردم و او نیز مدتی بعدتر طی اقامت بنده

در ایران، از خانه ما رفت و پس از آن هم یکی دو بار بیشتر ندیدمش. اما

استارت را او زد و بنده کم کمَک روی غلتک افتادم و عواملی دیگر بر این

پدیده دامن زد و غلتک را بیشتر چرخاند تا اینکه به "اینجا" رسیدم.

 

"اینجا" هم فکر نکنید خیلی جای دستِ بالایی هست هاااا، نه خیر، اما

"اینجا" همان جایی ست که اعتماد به نفس مرده من در رابطه با زبان

انگلیسی دوباره زنده شده است و کمترین منفعتش که بزرگترینش نیز

هست این است که هنگامی که در موقعیت انگلیسی صحبت کردن قرار

می گیرم دیگر آن نگرانی ها و اضطراب های آن موقع را ندارم و با آرامش

صحبت می کنم هرچند که هنوز اشتباهات دستورزبانی یا لغوی و ... به

قوت خود باقی هستند. اوه

اما چرا اینچنین شد و این "اینجا" از کجا آمد؟

مسأله این است و این مسأله بی اهمیتی نیستلبخند

شنیده اید: تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز؟

خب قسمت اول را رها کنید، اما نمی دانم دعای خیر چه کسی به

همراهم بوده است که ایزد اینچنین در بیابانم موهبت هایش را بر من

حقیر ارزانی داشته است. متفکرلبخند

از زمانی که به آپارتمان جدید اسباب کشی کردیم، می بایست در

جستجوی یک هم خانه ای سومی هم می گشتیم که اجاره این خانه

کمرشکن جلوه نکند. اوه ماه اول را به دلیل اینکه نام Leaseholder را

عوض کردیم* توانستیم یک تخفیف 500 دلاری بگیریم و اجاره خانه بین

دو نفر به طور مساوی تقسیم شود، اما می بایست هم خانه ای پیدا

می کردیم که از ماه دوم دچار دردسر نشویم. 

بالاورقی: پارسال نام بنده و هم خانه ای سوممان که دمار از روزگارمان

آن اواخر درآورد اوه به عنوان Leaseholder یعنی مستأجر اصلی درج

شده بود و دوستم مرجان که چند روز بعدتر به ما ملحق شده بود به

عنوان Tenant یعنی مستأجرِ -شما تصور کنید- فرعی در اجاره نامه

آمده بود. خب تفاوتشان در این است که Tenant مستأجر Leaseholder

است انگار. یک همچین چیزی. متفکر وقتی داشتیم دنبال خانه می

گشتیم ترجیح دادیم که در همین ساختمان خودمان پیدا کنیم که

مشکل اسباب کشی هم کمتر باشد و نخواهیم اسباب کشی به خارج

از ساختمان داشته باشیم و دردسرهای آن را تحمل کنیم آن هم

درست در ماه اول شروع سالتحصیلی. اوه بعدش هم می دانید که

کمک کاری هم نداشتیم و من بودم و مرجان و آن همه وسایلی که در

تصاویر دیده بودید و خودمان دوتایی جابجا کرده بودیم. و چون می

دانستیم کسی نیست که کمکمان کند ترجیحاً در جستجوی آپارتمانی

در برج مسکونی خودمان بودیم. به هر حال، به لطف حق و همکاری

های مدیر ساختمانمان که واقعاً انسان خوبی هست و به قول اینها

Nice است توانستیم آپارتمان فعلی را پیدا کنیم. وقتی خواستیم قرارداد

ببندیم Ellie مدیر ساختمان به ما گفت: اگر نام Leaseholder یک نام

جدید باشد شاید بتوانم از مسؤولین این برجها برایتان تخفیف بگیرم. به

این صورت بود که در قرارداد جدید بنده شدم Tenant و مرجان شد

Leaseholder. نمی دانم این قانون مختص همین برج های مسکونی

ماست که به یک شرکت خاصی تعلق دارند یا مربوط به ساختمان های

دیگر هم می شود. سوال به نظرم محل به محل فرق می کند!؟ اما مطمئن

نیستم متفکرسوال

بله داشتیم دنبال هم خانه ای می گشتیم این ایمیل می داد، آن زنگ

می زد، آن یکی می آمد... خلاصه کلی ماجرا داشتیم و چقدر سر

همین آگهی هایی که گذاشته بودیم می خواستند کلاهبرداری کنند و

خدا به ما رحم کرد و بی گدار به آب نزدیم که در این مملکت خارجه که از

قوانینشان هم سردرنمی آوریم دچار دردسر بیفتیم! حکایت طولانی ای

دارد و به قدری اعصاب خردی داشت که از آن فقره می گذرم... ساکت

 

بالاخره اینکه یک خانم جوان کانادایی افغانی الاصل متولد زنجان خودمان

که افغانستان را به عمرش هم ندیده است شد هم خانه ای مــــان.... 

لبخند

حکایت پیچ در پیچی شد نه؟ لبخند

با زندگی خصوصی اش کاری نداریم که چطور شد که اینطور شد، اما

خلاصه اینکه چون فارسی هم بلد است و درواقع Native هست در زبان

انگلیسی، شده است استاد زبان من و مرجان. البته مرجان وضعش

خوب است، اما باز مکالمه انگلیسی مان به درد هر دومان می خورد و

من بیشتر... لبخندتشویق

از زمانی که غزل، هم خانه ای جدیدمان، به ما پیوسته است همین

طوری قفل های موجود در زبان من در حال شکستن هستند تا به الآن...

 

البته شایان ذکر است که قانون سفت و سختی که مرجان پس از یکی

دو ماه بعد از حضور غزل در خانه به اجرا گذاشت تأثیر این یادگیری را

بیشتر کرده است. قانون مرجان این بود که: از این به بعد هیچکس حق

ندارد در خانه فارسی صحبت کند و گرنه باید پول بیاندازد در صندوق. قهر

 

راستش پارسال هم که می رفتیم کلاس مکالمه انگلیسی و جوگیر

شده بودیم آن اول اول ها، چنین تصمیمی گرفتیم اما زیاد عملی نشد،

چون هر سه تایمان ایرانی بودیم و وقتی کم می آوردیم و گیر می کردیم

به قول اینها سریع Switch می کردیم به فارسی و کار خراب می شد.

اما امسال چون غزل Native است سعیمان در بیشتر موارد بر این بوده

است که انگلیسی صحبت کنیم و غزل اشکالات گرامری و تلفظی ما را

بگیرد. البته الآن می شود گفت شده ایم دو زبانه، هم فارسی هم

انگلیسی، اما زبان غالب گفت و گو و باز البته هنگام حضور غزل همان

انگلیسی است. مزیت غزل نیز این است که فارسی بلد است و وقتی

مثلاً من نمی توانم منظورم را به انگلیسی بیان کنم فارسی اش را می

گویم و او انگلیسی اش می گوید و من تکرار می کنم چند بار و سعی

می کنم از آن آموخته زبانی در موقعیت های مختلف استفاده کنم و در

نهایت فرایند ملکه ذهن شدن طی بدین ترتیب طی می شود. لبخندتشویق

 

باورتان می شود گاهی وسط فارسی حرف زدن بعضی از کلماتم را

ناخودآگاه به انگلیسی می گویم؟ لبخند جالب است نه؟ برای کلاس و این

حرف ها نیست هااااا، می دانید که! این نشانه خوبی برای من است،

این یعنی اینکه: انگلیسی برای من دارد از حالت غریب بودن درمی

آید... لبخند

راستی فراموش کردم بگویم غزل تنها حسنش کانادایی بودنش نیست

هااا، از خیلی نظرهای دیگر خیلی خوب است و این همان "ایزد در

بیابانت دهد باز" را برایم تداعی می کند. ناگفته نماند که غزل اولین و

آخرین آن "ایزد در بیابانت دهد باز" نیست و قبلا تر ها هم دیده ایم و بعدا

تر ها هم از ایزد خواهیم دید بی شک... لبخند

ایزد خیلی ممنونت هستیم و مدیونت! خیال باطل

 

در پناه حق باشید "هم وطن" بای بای

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

سلام این ماجراهای زبان شما هم برای خودش رمان شده! :) کاش خدا به ما هم از "اینجا" ها عنایت کند :دی و توی همین بیابون ایران دهد باز نصیبمون کنه .... [نیشخند]

فرزانه

تبریک بسیار[هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] به سلامتی ......راستی نمیخوای بگی چی شد که اومدی کانادا ..خانوادت چطور راضی شدن؟ همون سوال همیشگی....[کلافه][کلافه][کلافه][کلافه] یکمم برامون عکس بذار ...برو شهر بازی خودت رو خالی کن وجیق بزن واین پیروزی رو جشن بگیر

فرزانه

راستی مگه خود دانشگاه به شما خوابگاه نمیده که شما مسئول پیگیری این مسایل هستی؟ شما تافل یا ایتلس ندارین برای پذیرشتون؟ شما ایالت فرانسوی زبان کانادا هستین که هنوز انگلیسیتون را نیفتاده به خوبی؟ گفتم چند تا سوال سازنده بپرسم[نیشخند]

رادمان

سلام مبارک باشد، پیشرفت در زبان انگلیسی... و دوست شدنتان با غزل... و پیشرفتتان در نوشتن فارسی... (علیرغم تلاشتان به سوی زبان انگلیسی!) زندگی در یک کشور قانون مند، آرام بخش است ولی زمانی قشنگ تر خواهد بود که عواطف انسانی نمود زیادی داشته باشد. کاش موقع اسباب کشی یکی، دو نفر از همسایگان کمکتان می کردند![گل]

فرزانه

سپاس از پاسخ های زیبا‏.. . . مگه ترن هوایی بدون جیق هم صفا دارد؟

مرجان

تبریک میگم یه مرحله سخت رو رد کردی و بقیه اش رو هم حتما رد میکنی، در موردِ زبان انگلیس هم واقعا باید بگم اتفاقِ خوبی برات افتاده، چون ما ایرانیا معمولا در مکالمه مشکل داریم نمیونم چرا ولی داریم دیگه[سوال] من خودم دوستانِ انگلیسی زبان دارم که وقتی باهاشون مکاتبه میکنم فکر میکنن انگلیسیم خوبه ولی امان از این که بخوام حرف بزنم همه چی یادم میره[ناراحت] خدا به ما هم کم کنه در این فقره[شوخی]

امین

نه، مث که داره خوب خووووش میگذره ها... و خوب خدا در پیشرفت به روتون باز کرده! به به! ادم کیف می کند از این هم سعادت! و البته یه کمی هم حسودی می کنه! اما ادم است دیگر، حسودی نکند، چه کند!؟ [نیشخند] موفقیت های روز به روزتون تو درس و زندگی مایه مباهات دوستانتان است! به امید موفقیت بیشتر...

منتظر

وبلاگ مفیدی دارید ممنونم شما خودتون برای گرفتن پذیرش اقدام کردین یا ازطریق این شرکتهایی که کلی پول میگیرن ؟؟ من هم خیلی دوست دارم برای ارشد پذیرش بگیرم ولی متاسفانه نمی دونم اصلا چیکار باید بکنم و از کجا باید شروع کنم این شرکتها هم 8/9 میلیون پول میگیرن که واقعا برای من سنگینه .... :(

بهاره

خوش به حالتون که یکی مثله غزل هست[پلک]

نازلی

ممنون از پست های عالی که میذارید [گل] خوش به حالتون کاش منم یه غزل اینجا داشتم تا میتونستم مکالمم رو تقویت کنم و دوباره حوصله خوندن زبان رو به دست بیارم ولی حیف[گریه]