ادامه ماجرای Nadine در پاسخ به سؤال یک دوست

اندکی بیشتر از Nadine بگویم:

گویا مادرش کانادایی است و پدرش فرانسوی. البته کلی باهم عکس گرفتیم آن شب مهمانی اما بنده چون از جانب ایشان اجازه ندارم و می دانم خوششان هم نمی آید عکسشان را اینجا قرار دهم از گذاشتن عکس معذورم. اما درباب خصوصیات اخلاقیش همین را بگویم که علی رغم تمام مشغله های تحصیلی و کاری که طبیعتاً خستگی جسمی را نیز زیاد می کند و نیز علی رغم دوری از وطن و شنیدن اخبار ناگوارش که طی این مدت هر روز غم انگیزتر از دیروز بودند ناراحت و این آخری که خبر فوت یکی دیگر از دختر بچه های بی گناه مدرسه ای در پیرانشهر بنام "سیران یگانه" بود که بر اثر آتش سوزی بخاری در کلاس درس جانش را همین دیروز از دست داد ناراحت، نمی دانم عکس آن طفل معصوم اینست یا یکی دیگر!؟

 

و علی رغم تمام اخبار غم انگیز اینچنینی یا آنچنینی که روحم را پریشان احوال و آشفته می سازد، من تنها زمانی آآآآراااام می شدم که Nadine را می دیدم. البته بیشتر دیدارهای ما در مسیر کتابخانه بود که به طور اتفاقی پیش می آمد (به غیر از پارسال ترم اول که با ایشان هفته ای 3 جلسه کلاس داشتم). می دانید؟ آن روز هم به خود Nadine گفتم. گفتم: رفتن شما از وسترن غم بزرگی برای من و خیلی های دیگر است. برای من به این دلیل که احساس می کنم یک حامی بزرگی را دارم از دست می دهم ناراحت. گفتم: Nadine می دانی؟ من هر وقت شما را دیده ام لبریز از آرامش شده ام... و او فقط گوش می کرد البته با آن نگاه آرام و در عین حال غمگینش که باز البته در چهره خیلی از دانشجویان بین المللی آن روز موج می زد آن نگاه. ناراحت و دست آخر و پس از یک گفت و گوی نسبتا زیاد دو نفره تنها همدیگر را در آغوش کشیدیم و اشک... البته پیش از خداحافظی نهایی نیز، دیدم که Nadine چندین بار اتاق را ترک کرد و با یک دستمال در دستش رفت بیرون و برگشت. همان اول هم که من وارد شدم داشتم به بچه های دیگر می گفتم که ما با  Nadine خاطره ها داشتیم و Nadine شگفت انگیزترین فردی ست که من در وسترن دیده ام که خودش گفت: یک کلمه دیگر هم بگویی افتادم به گریه هااااا! ساکت

و این اشک آن هنگام که برنامه Potluck تمام شد به نهایت خود رسید برای خیلی ها. البته طبق معمول و بنا به یک سنت قدیمی که فکر می کنم کاملاً جهانی است و بدون مرز!!! در بین آقایان حتی اگر هم خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودند اشکی مشاهده نگردید! متفکر عجیب است واقعاً!؟ متفکر مگر شماها احساساتی نمی شوید آخر؟! خب انسان بدون احساس که می شود دور از حضور شما آدم آهنی که! متفکر کوتااااااااه بیایید بابااااااا! من نمی دانم وقتی یک زمانی ناگزیر از احساساتی شدن شدید اینهمه احساسات را که در درونتان آشوب به پا کرده چه می کنید؟ کجا؟ چگونه؟ از من گفتن بود از شما هم هر طور صلاح می دانید، اما ممکن است این بغض های بیرون نریخته به صورت اشک، کار دستتان بدهد هااااااااااااا، گفته باشــــــــم! فردا روزی خدای ناکرده گواتری چیزی گرفتید نگویید که می دانستی چرا نگفتی! قهر

به هر حال، از خصوصیات نادین همین ها بود و خیلی چیزهای دیگر که واژه را توان بیانش نیست. قبلاً تر ها هم از تجربه های عینی و شخصی ای با شما صحبت کرده ام که الفاظ را قدرت توضیفشان نبود. مثل آبشار نیاگارا. نادین را هم به آن لیست تجربه های شخصی اضافه بفرمایید لطفاً. نادین یک نوع به قول این انگلیسی زبان ها peace of mind به من می داد. در آن لحظات کوتاه دیدارهای سرپایی و اتفاقی، آنچه نادین و نگاهش و بخصوص نگاهش در ذهن و روح من برجای می گذاشت نبود جز آرامش که شاید گمشده خیلی ها در عصر مدرنیته باشد که قطعاً همین است و لاغیر.

نمی دانم خانم فرزانه و دیگر دوستان توانستند با این نوشته ها، ذهنیتی از Nadine پیدا کنند یانه!؟ متفکر امید که چنین باشد!

یاعلی!

/ 3 نظر / 50 بازدید
فرزانه

دوست خوب من باید بگم که خیلی خوشحال شدم که اینقدر نظرم برات مهم بود که حاضر شدب به خاطرش بنویسی واقعا هیجان زده شدم راستی من دوشیزه فرزانه هستم[نیشخند] باید بگم اینقدر وجود شما از احساسات نادین عزیز پر شده که با اطمینان میگم نمیتونید اونو به زبون بیارید ...این متن شما شباهت زیادی به متن قبلیتون داشت..با ایت تفاوت که عمیق تر عشق بین خودتون و نادین رو نوشته بودین واونو توی چند کلمه مهربان ...نگاه ارامش بخش....جا کرده بودین بعضی ادم ها رو نمیشه توصیف کرد ...همون یه نگاه ادم رو دگرگون میکنه الان گمتر ادم هایی میشه پیدا کرد که خستگی و روزمرگی روی اخلاق ورفتارشون تاثیر نداشته باشه..ولی خیلی ها با این وجود بازهم خوشاخلاق هستن چنین کسایی با حفظ ارامش ومتانت ادم های بسیار قوی هستن که فک میکنم نادین یکی از اونا بوده....خدا به خانواده این دختر کوچک وزیبا صبر بده وخدا رحمتش کنه باز هم ممنون ابجی عزیز[دلشکسته]

رادمان

سلام «قواعد دوستی» رعایت مسائلی است که به دوستی عمق می دهد. درست همان گونه که شما نسبت به دوست و استادتان Nadine عمل کرده اید.

رادمان

سلام هدیه ای برای شما: http://www.persiancards.com/images/ecard/114.swf