کریسمس در کانادا و مقایسه با عید نوروز در ایران

همه تان و همه مان می دانیم دردمان چیست. نمی خواهم داغ دل تازه کنم. قرار بر این است که از حس و حال کریسمس در کانادا برایتان بنویسم و البته یک مقایسه تطبیقی* با عید نوروز خودمان حتماً خواهم داشت. دقیقاً یادم است که حدود یک ماه پیش از این و حتی پیشتر یک خانه ای را دیدم که به شکل بسیاااار زیبا و چشم نوازی نمای بیرونی اش تزئین شده بود و آدم دلش می خواست باز شکار لحظه ها کند، اما افسوس که این آدم در اتوبوس بود و هرچه اتوبوس از محل مذکور دورتر می شد این آدم دلش بیشتر می سوخت که ای کاش در آخرین کوپه قطار (استعاره از آخرین صندلی اتوبوس) می نشستم تا هرچه می شود دیرتر از آن صحنه جدا شوم. این جمله آخری از «ای کاش» به این طرف تحریفی بود از یک جمله عاشقانه که بنده با ظرافت تمام در وصف خانه مذکور آن را به زبان حال خودم برگرداندم.
بالاخره ادبیات خوانی این گونه ترفندها را نیز به ما یاد می دهد دیگر.
از همان یک ماه پیشتر، همه کم کم آماده سال نو می شدند درست مثل ایران که از یک ماه و نیم قبلتر همه آماده می شوند. اما آمادگی داریم تا آمادگی.
آمادگی ایرانی برای عید نوروز یعنی خانه تکانی، کارگر بگیر و بیشتر از کارگر خودت کارکن، به قدری که دور از جان شما، جونت دربیاد و یک انسان آشفته پریشان احوال خسته کوفته کمرخمیده به معنای واقعی کلمه له شده را به عید برسانی و خودت را اینگونه به دیگران بنمایانی. تازه این اول بدبختی هاست. مهمان ها و دید و بازدیدها و همه اش در آشپزخانه چایی ریختن ها و میوه شستن ها و مهمان از شهرستان آمدن ها با آن کوفتگی اولیه دست به دست هم می دهند که خانم خانه را دور از جان تمام شما و تمام بانوان عزیز ایرانی از رمق بیندازند و ادامه ماجرا ... نگویید چرا اینقدر آتیشی شدم. این واقعیت عید ماست و من به جای اینکه از آمدن عید خوشحال شوم بیشتر غغم می آید که باز شروع شد!
البته این خانه تکانی که در قدیم الأیام نماد خانه تکانی دل بوده و از این حرف ها، درست، اما نه اینکه در حد کشت کار کنی و نفهمی عید کی آمد کی رفت!؟ بد می گویم؟
آمادگی کانادایی یعنی اینکه فروشگاه های بزرگ یا همان Mall ها، جای سوزن انداختن نداشته باشد و همه جلوی لباس ها و سی دی و دی وی دی های انواع فیلم های جدید تازه به اکران خانگی آمده که هنوز در سینماهای ما هم به اکران نیامده!!! و نیز درختان صنوبر معروف کریسمس و انواع و اقسام بسته های کادویی و خانگی شکلات های سوئیسی و کانادایی بایستند و دست آخر با کوله باری از خریدها و نونوارشدن ها به خانه بازگردند. تازه این آغاز آمادگی است برای عید. همان طور که پیشتر عرض شد، تزئین جلوی خانه ها برای خیلی ها از أهم واجبات امور است که باید انجام شود. انواع و اقسام چراغانی های جلوی بالکن های آپارتمان های مسکونی و تزئینات خاصی که در برابر باد و بوران های اینجا دوام بیاورد به چشم می خورد و همه دست به دست هم می دهند تا حتی رهگذر این کوچه ها و محله ها احساس آمدن عید را درک کند و انرژی بگیرد. شب کریسمس هرچه سعی کردم که از چراغانی ها عکس بگیرم برای شما، دیدم بسیار تاریک می افتد و چیزی معلوم نمی شود و منصرف شدم.
من همیشه دوست داشتم بدانم این خارجی ها کریسمسشان را چه می کنند و چگونه اجرا می کنند. نمونه اش را از ماه نوامبر در دپارتمان خودمان دیدم. البته از آنجا عکس انداختم اما از ترس اینکه مرا به جرم اینکه چرا عکس دپارتمان را گذاشتی در وبلاگ؟ بازخواستم کنند آن را هم نمی توانم اینجا بگذارم. پس عکسی در کار نخواهد بود! ببخشید دیگر . اینجا این موضوع عکاسی و فیلمبرداری موضوع راحتی نیست که هر آن اراده کردی از این و آن یا از اینجا و آنجا عکس بگیری. می بینید حتی از همایش ها و کنفرانس هایشان نیز فیلمبرداری نمی کنند. یکی را که در دانشگاه خودمان بود خودم به عینه دیدم و وقتی علت را جویا شدم گفتند: حق فیلمبرداری نداریم. چون برای فیلمبرداری باید از تک تک حضار امضا بگیری که راضی هستند یا از قبل اطلاع رسانی شده باشد که در این سالن دوربین فیلمبرداری نصب است تا هر کس دلش نخواست وارد نشود. به همین دلیل چون دردسرش زیاد است کسی به فکر فیلمبرداری هم نمی افتد مگر چه شود و چگونه شود که بخواهند فیلمبرداری کنند. درواقع حقوق انسان ها را د راین فقره خوب رعایت می کنند. بماند که دولت هایشان حقوق مردمان کشورهای دیگر را مثل آب خوردن می بلعند! و من مانده ام این دو متناقض را چگونه باهم جمع کنم؟!!! زندگی در بین این مردم بسیااار راحت و شیرین است. یک چیزی فرای تصور که باید خودتان لذتش را درک کنید. اما چرا دولت های اینها یک مدل دیگرند؟ البته چرا ندارد که! چه سؤال بی ربطی به ذهنم رسید! ما خودمان به خوبی شاهد این قضایا هستیم که! تو خودت هم حدیث مفصل از این مجمل را بخوان خواهر و برادر هم وطن...!
البته اگر اینجا در کانادا کریسمست با برف همراه نباشد گویا مزه ای نمی دهد و امسال برعکس پارسال برفی آنچنانی نداشته ایم. من از کریسمس همان دخترک کبریت فروش یادم است و دیگر هیچ. چقدر هم دلش برایش می سوخت. گناه داشت خیلی...
امروز هم (روز بعد از کریسمس) Boxing Day بود که قیمت ها یک تخفیف مضاعف داشت و همه عازم Mall ها شده بودند. البته بنده همان جای همیشگی گرم و نرم خودم را داشتم: جلوی کامپیوتر در اتاقی با چیدمان کاغذی که همین طــــــــــور کاغذ و مقاله و کتاب از سرو رویش می بارد! قرار بود با دوستان برویم گشت و گذار در فروشگاه ها. اما دیشب مجبور شدم از برنامه گروهی کناره گیری کنم تا به کارهایم برسم. نگران نباشید، روزهای دیگر هم هست. شاید توانستم گریزی بزنم...
بله این بود ماجرای کریسمس اینها و مقایسه اش با ما. ای کاش ما نیز رسم و رسوم خوب اینها را برمی داشتیم و در زندگیمان پیاده می کردیم! می بینید خیلی ها می گویند دیگر مثل قدیم ها حس عید نداریم؟ من دقیقاً یادم است از نوروز 72 دیگر حس ورود به سال جدید را از دست دادم! نمی دانم چرا اینقدر زود قاطی آدم بزرگ ها شدم!؟ ای کاش چند سالی بیشتر در کودکیم می ماندم. آن موقع ها من سنی نداشتم برای این حرف ها! اما این تراژدی در دل من شکل گرفت. یعنی الآن 18 سال است که من حس عید را از دست داده ام. تا دوماه بعد از سال نو هم می بینی تاریخ هایم را به سال قبلش می زنم! ظاهراً خنده دار است اما در باطن این درد است برای ملتی که سالیان دراز جنگید تا فرهنگ ناب نجیب زادگی اش را از دست ندهد و الآن دیگر آن خرده ریزه شادی های کوچکش را نیز نمی تواند تمام عیار درک کند. خدایا! آخر و عاقبت همگیمان را ختم به خیر کن!
آمین!

 *این واژه های مقایسه تطبیقی و این جور چیزها از اثرات تزریق زیاد مقالات ترم جاری بود که کم کم در خون بنده جریان پیدا کرده و آثارش به وبلاگ نویسی هم کشیده شده است. خدا آخر عاقبتمان را به خیر کند! همین روزهاست که تک تک جملاتم موزون و آهنگین گردند و یکهو ببینم با زبان شعر لب به سخن می گشایم!
/ 8 نظر / 251 بازدید
بهار

سلام . وقتتون به خير وشادي . انشا الله كه هميشه شاد وسر بلند باشيد و ايام به كام . و اما كريسمس و عيد و اين مقوله ي پر بار شادي و ... . دوست من اولا اينكه ما هم رسومات زيبايي داريم و فقط تمجيد از فرهنگ موطن جديد كاري آنچنان پسنديده نيست ولي قبلش از شما تشكر مي كنم بابت مطالب خوبتان ( مي دونم خودتون به اندازه ي كافي علاقه به ايران عزيز دارين و نياز به تذكار نيست .....).اين بستكي به اين داره كه خودمون بخوايم چه جور سال رو شروع كنيم البته شكي نيست كه عوامل بيروني هم در زندگي مون تاثبر گذاره ولي منم فكر مي كنم كه اونچه كه ما براي خودمون بايد انجام بديم خيلي خيلي مهمتر از اون چيزي هست كه جامعه در قبال ما مسئوله . اينكه ما عيدو مثل بچگي هامون درك نمي كنيم يه حرف كليه . بايد ديد يعني چي ؟؟ درسته مثلا من خودم با اومدن عيد شور سالهاي بچگي مو ندارم ولي نمي شه گفت كه شاد هم نيستم چون ديدم خيلي عوض شده و جهان يه طور ديگه .... راستش يه خورده احساس كسالت مي كنم وگرنه براتون بيشتر مي نوشتم اما حوصله اين حقير نمي ذاره كه بيشتر پاي اين جعبه بشينم .... انشالله تو فرصت بعتر بهتون سر مي زنم .. يا علي ......[گل]

مرجان

سلام دوست عزیز، انشالله تعطیلات سال نو بهتون خوش بگذره، در ضمن در جواب بهار خانم باید بگم من هیچ ایرادی در گفتن واقعیت نمی بینم، خوبی ها رو باید گفت، بدی ها رو هم همینطور. ربطی نداره آدم کجا باشه.نباید تعطب بیجا داشت و چشم روی واقعیت ها بست. ممنون از اطلاعاتتون. خدا قوت.

بهار

سلام . اصلا بحث تعصب بی جا نبود که اگه اینطور بود کاملا مخالف بودم . من هم موافقم که باید عمل خوب را از هر کی شده یاد گرفت حتی کسی که خودش انجام نمی ده . به قول امام علی به گفته بنگر نه به گوینده . پس سو تفاهم نشه برای دوستان . منظورم این بوده که ما هم اولا آداب زیبایی داریم برای سال جدید که متاسفانه اخیرا به دلایلی چند تحت الشعاع قرار گرفتند شکی نیست!!!!! مثل همین چشم و هم چشمی هایی که خودتون فرمودین . چقد سر همین بریز و بپاش ها جنجال و... پیش می یاد بدون اینکه منطقی در کار باشه و هدفی. ولی شاید در مقوله ی شادی کمی اغراق شده باشه . از اینکه مردم ماا در این سالها از شادی کمی بهره مند شدند هم نیازی به رفتن تا سر خیابون ها هم نیست دوست من . ناگفته پیداست اما این صرفا به دلیل عوامل اجتماعی نیست که خود ماها از کنار روحمون هم سهل گذشتیم این اون نکته ای هست که می خواستم بهش اشاره کنم .بهر صورت روزگار خوشی داشته باشید و سربلند . یا حق [گل][گل]

بهار

سلام دوست عزیز . خسته نباشید. شکی نست که فقر و تنگدستی وقتی سراغ آدم بیاد اونو از معنویان و ... دور می کنه . من با شمت موافقم که شاید دولت یه جاهایی به مردم سخت گرفته و نارضایتی بیش از پیش براشون فراهم کرده ولی همیشه در طول تاریخ می بینیم که انسانهایی بودن که با وجود همه ی ناکامی ها باز هم در سیر آفاق و انفس کوشیده اند البته این بیان برای افراد عامه شاید در حکم افسانه و شعر باشه که حق دارند اما منظور من آدمهایی هستند که تنها دغدغه ی خودشون رو ندارن که از رنج دیگران رنجور می شوند وکوشا برای حل مشکل . می دونید که مردم از حیث این نگاه دو دسته اند : بعضی ها سوال می کنند چرا باید اوضاع جامعه باشه و قاعدتا این دسته جزو دسته ای هستن دکه پیشتر ذکر کردم و دسته ای دیگر می پرسند : دیدین اینطوری شد و اینجاست که همه چیز با هم قاطی می شه و حرمت ها شکسته . من معتقدم که تعصب بیجا سبب تبعیض می شه بنابراین نبایدکورکورانه چیزی را پذیرفت یا رد کرد . اگه ما به اونچه که می دونیم عمل کنیم اوضاعمون خیلی بهتر از الان خواهد شد . بله مسئله قیمت ها هم واقعا معظلی ست در جامعه .در حالیکه ما در دینمون داریم که تبرکوا بسهوله یعنی ..

بهار

ادامه : یعنی با آسون گرفتن به مردم به کسب و کارتون برکت بدین و این دقیقا همون نکته ای که شما اشاره کردین که کانادایی ها از اون استفاده می کنن و ما که داعیه دار فرهنگ علوی هستیم از اون بی بهره و از این دست مثال ها فراوان است که قابل شمارش نیست تا جایی که جمال الدین اسد آبادی بفرمایید که من در غرب اسلام ندیدم ولی مسلمان دیدم و در شرق اسلام هست ولیکن خبر از مسلمان نیست . دوست من ما همه یه جورایی زخمی یک تیغیم و اون هم به نظر مندرد خود پرستی مون هست . دردی که اگه درمان بشه این مسائل هم بدون شک حل خواهد شد .این بقیه الله ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![گل][گل][گل]امیدوارم تونسته باشم منظورمو رسونده باشم . راستی برای ما هم دعا کنید تا بتونیم تکالیفمونو انجام بدیم به خوبی که شرمنده خود و خدا و استاد و جماعت منتظر نشیم .آمین .... یا علی . در پناه حق

بهار

سلام دوست من . بسیار ممنون بابت تذکرتان . درست است اشتباه کردم وجابجا بیان . اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا......[گل][گل][گل]

بهناز

از مراسم شب عیدشون و تحویل سال و درخت کریسمس و اینا ننوشته بودید چرا؟

سحر

ولی خدایی هیچی مثل همون عید نوروز خود ایرا نی ها نمیشه [گل] زنده باد ایران و ایرانی [چشمک][خنده][گل]