لحظه های ناب من

سلام به یلدائیان ایران زمین،
در همین بحبوحه درس و درس و درس، کوچکترین فرصت بین راهی که پیش
می آمد سعی می کردم لحظه هایش را قاب کنم* تا این روزهای سرد زمستانی با
این همه کار و مشغله خاطرات تلخی برایم باقی نگذارد که نفهمم دور و برم چه
خبر بوده است و نسبت به لحظه هایی به یاد ماندنی بی توجه بوده باشم.
در این فقره، عنوان قدیمی شکار لحظه ها نیز جای خود دارد. عکس های زیر
بخشی از این شکار لحظه هاست:
ببینید حق دارم این طرف ها پیدایم نشود؟

 
برف که آمد، تو ایستگاه اتوبوس دانشگاه منتظر اتوبوس بودم که برگردم به خانه، صبح بود و تقریبا دانشگاه خلوت، من هم یک سلام جانانه به ایرانی های وسترن دادم
البته گچ نیست هاااا، همان برف است، مرا به بیت المال چه کار؟
بیت المال خوری هم عرضه می خواهد**، هرکسی نمی تواند بیت المال خور شود که!

این هم بزرگنمایی شده اش:

داشتم در خانه درس می خواندم، باران که آمد، یک دفعه دیدم منظره عجیبی شده است و این هم نتیجه اش:

استاد TA مان با من صحبت کردند که تمامی برگه های امتحانی مربوط به TA
آزمایشگاه را خودم تصحیح کنم حتی برگه های کلاس هایی را که من تدریس نمی
کردم باید تصحیح می کردم که طبق نظر ایشان یک منطق بر همه برگه ها حاکم
باشد و تصحیح اوراق با همان یک منطق پیش رود. فکر خوبی بود اما در این
اوضاع قاراشمیش بنده وقتگیر. به هر حال، علاوه بر کلاس های خودم، برگه
های دو کلاس دیگر را نیز از دوستان TA مان گرفتم و شروع کردم به تصحیح
اوراق. دو تا از بچه های باحال یکی از آن کلاس هایی که دست من نبودند در
آخر برگه امتحانی این خاطرات ماندگار را ثبت کرده بودند که دلم نیامد نمونه ای
از آنها را برای خودم نگه ندارم:


این هم کریسمس امسال در داخل برج های مسکونی:
البته این عکس در حال دویدن برای از دست ندادن آسانسور گرفته شده است اما به نظر بنده، در نوع خود خاص است. نه؟

این هم یکی دیگر بدون دویدن برای از دست ندادن آسانسور:

این هم یکی از سنجاب های*** معروف کانادایی که چقدر من عاشقشان هستم. بسیااااار مردم گریز و گریزپا. بخاطر همین با ترس و لرز جلو می رفتم که الآن پا به فرار می گذارد و کمی عکس لرزید. در عکس هم معلوم است که آماده است من یک قدم دیگر بردارم تا دربرود. می بینید؟  ای جااااااان! جای همه تون خالیه! عالمی دارم با این سنجاب ها...  در یک فرصت بهتر اگر افتخار دوستی به ما دادند عکس نزدیکتر و بهتری را ارائه خواهم کرد:

یلدای دیشبتان مبارک و به امید یلداهایی پر از شادی و سلامتی برای تمامی
دوستان شناخته، ناشناخته، مرئی، نامرئی!
*این « قاب کردن لحظه ها » را از استاد عزیزم دارم که نمی دانم راضی هستند در این وبلاگ نامی از ایشان برده شود یا نه!؟ مهم این است که برای من خیلی عزیز هستند، هرچند نتوانم نامی از ایشان به طور مستقیم ببرم. . از همین جا دستانشان را می بوسم و سبد سبد سلام حضورشان ابلاغ می کنم... سخنی که با تو دارم، به نسیم صبح گفتم / دگری نمی شناسم، تو ببر که آشنایی...
**یک استاد عزیزی داشتیم که همیشه می گفتند: یزید شدن هم عرضه می خواهد، شمر شدن هم عرضه می خواهد، هرکسی لیاقت ندارد یزید و شمر شود!
*** اینجا به جای سگ ولگرد و موش و گربه، تا دلتان بخواهد سنجاب یا همان squirrel هست. سنجاب هم که ولگرد نمی شود که!  اینها موجودات نازنین خدا هستند که وقتی از کنارشان رد می شوی گویی تمام انرژی پاهایشان را در قلب تو جاری می سازند و چه زیباست وقتی روزت را با دیدن یک سنجاب آغاز کنی و باانرژی بروی دنبال کارهایت... امیدوارم یکبار این احساس شیرین را تجربه کنید
/ 4 نظر / 32 بازدید
امین

عالی تر از عالی... لطفا باز هم عکس بذارین.

بهار

سلام دوست من. خیلی پست جالبی بود . لذت بردم گهگداری ما را دراین سفر همراهی کنید .عکسهای جالبی بود . یلدای شما هم مبارک .راستی حالا که بحث عرضه هست و می خواهیم که در جرگه صاحبان عرضه قرار گیریم بهتر است خود را در صف حسینیان قرار دهیم و دل از هر چه یزید و یزیدیان و یزید خویان هست ببریم . بهتر نیست ؟؟؟؟؟؟منم چند روزی سخت مشغول تزم بودم و کمتر سرکی کشیدم به وبلاگتان . راستی وقتشو ندارم فعلا ولی بعدا مفصل راجع به پست های قبلی تان ازتون می پرسم چون کلی سوال برام پیش اومده البته اگه شما با این تکالیفی که دارین وقتشو داشته باشین ( به یاد تکالیف خودم افتادم .[اوه][رویا][اوه][گل])

بهار

سلام بر شما .ممنون از لطف شما . بله اتفاقا منم از برهان خلف خیلی خوشم می یاد چون یه جورایی برای درک و استنباط خودمونی تر از روش های دیگه اس. فکر نکنید تنها ما از این برهان خوشمون می یاد که قران کریم هم ازش استفاده کرده اونم برای اثبات وحدانیت خود خدا . اونجا که می گه لو کان الهه الا الله لفسدتا سبحان الله عما یصفون . بسیار هم خوبه . امیدوارم کمی از این فشارهای درسی کم بشه تا ما هم لختی با دوستان اوقات خوشی سپری کنیم که به قول خواجه : اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد/باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود .راستی کریسمستون هم مبارک .سال خوبی داشته باشید هرچند آدم دلش نمی یاد به یه ایرانی که خودش از یه آداب افضل برخورداره تبریک بگه ولی خوب به قول شما موطنه دیگه . کاریش نمی شه کرد . همیشه در پناه خدا استوار باشید . یا حق [گل][گل]

مرجان

مرسی دوست عزیز، عکسات خیلی قشنگ بود.